وحدت و تعدد مطلوب: کاوشی در اندیشه شهید ثانی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی شرح صدورنا بلمعه من شرائع الاسلام کافیه فی بیان الخطاب و نور قلوبنا من لوامع دروس الاحکام بما فیه تذکره و ذکری لاولی الالباب و کرمنا بقبول منتهی نهایه الارشاد و غایه المراد فی المعاش و المآب و الصلاه علی من ارسل لتحریر قواعد الدین و تهذیب مدارک الصواب محمد الکامل فی مقام الفخار الجامع من سرائر الاستبصار للعجب العجاب و علی آله الائمه النجباء لا سیما امام المهدی اهل التقاء و اللعن لاعداهم السفهاء
همواره مستحباب در سیره نبط فقه جعفری در حالاتی خاصی لحاظ می شدند و در مباحثی چون تعارض ،استفاده از اخبار و استفاده از اراء قدما بر مبانی خاص استوار بوده اند؛ همچون حکم به استحباب در وجه صدور فتواء از احدی از قدما-من باب تسامح در ادله سنن- همانگونه که شهید ثانی در بیان مستدل شهید اول در حکم به استحباب تنحنح تصریح می فرمایند: «و التنحنح ثلاثاحاله الاستبراء، نسبه المصنف فی الذکری الی سلار (شهید ثانی, الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه (10 جلدی), 1410 ه.ق., ص. 341)»در مقام بیان مستحباب تخلی، تنحنح ثلاثا-لمعه شهید اول- در حاله استبراء و نسبت داده است مصنف-شهید اول- تنحنح را در کتاب ذکری به سلار «والتنحنح ثلاثا، قاله سلار[1]، وذکره ابن الجنید فی المراه. (شهید اول, 1430 ه.ق., ص. 125)» «ثم ینتر قضیبه ثلاثا فیما بین السبابه و الابهام و هو یتنحنح ثلاثا. (سلار دیلمی, 1404 ه.ق., ص. 32)» از جمله این امور وحده مطلوب و تعدد مطلوب است که در باب مستحبات در نگاه فقهاء دارای سیر خاص استنباط است.
ایضاح وحده مطلوب و تعدد مطلوب
در تصور بنحو لا بشرط نماز غفلیه در صورتی که رای به وحده مطلوب داشته باشیم هر اینه که مطلوب شرعیه این صلاه صورت خاصه ای است با سوره خاص و در صورت قرائت این صلاه-همراه با نیه به صلاه غفیله- به شکل دیگر همچون استعمال و قراءه سوره دیگر تشریع بوده و از اقسام بدعت شمرده می شود و در صورتی که رای به تعدد مطلوب داشته مطلوب مستحب و مطلوب متعلق به جزء جزء فعل است چون تصور انکه در تسبیحات حضرت زهرا صرفا ذکر الله اکبر قرائه شود و این امر مطلوب بوده و شایسته ثواب باشد.-ازجمله کتبی که بر اساس تعدد مطلوب نگاشته شده است عبادت اسان می باشد(از جمله مسموعات)-.
لازم به تذکر است که وحده مطلوب و تعدد مطلوب در مصادیق متعدد حقوقی و فقهی مستعمل است و در عبارت فقها مشتمل بر مستحب فی المستحب و واجب فی الواجب نیز می گردد. همچون بیان عروه الوثقی در مسئله قرائه نوافل مشتمل بر سوره خاص «نعم، النوافل التی تستحب بالسور المعینه یعتبر فی کونها تلک النافله قراءه تلک السوره لکن فی الغالب یکون تعیین السور من باب المستحب فی المستحب علی وجه تعدد المطلوب لا التقیید.» (موسوی سبزواری, 1413 ه.ق., ص. 272) و بیان مستند الشیعه فی بیان احکام الشریعه در بیان چگونگی ایراد اقامه-ذکر همراه با قیام و یا تعدد مطلوب- «و هل یشترط فیه القیام حتی لو کبر حین الهوی لم یات بالمستحب ؟ الظاهر: لا، وفاقا للخلاف و المنتهی و التذکره و شرح القواعد و الشرائع و المدارک[2]، و الاردبیلی[3]. فهو مستحب فی المستحب لا ان مجموع التکبیر قائما مستحب واحد، لاطلاقات الامر بالتکبیر قبل الرکوع، و اصاله عدم تقییده بحال.» (نراقی, 1415 ه.ق., ص. 217-218) و بیان کتاب کاشف الغطاء عن مبهمات شریعه الغراء پیرامون برخورد به مصیبت زده:«اما الجلوس والکلام و السوال عن حاله فمستحب فی مستحب» (کاشف الغطاء, ص. 142-143) و بیان جواهر الکلام در استحباب مضمه و استنشاق:« و الاقوی انه مستحب فی مستحب کما هو صریح اللمعه و غیرها کظاهر التذکره و غیرها، تمسکا بالمطلقات التی کادت تکون من المتواتره...» (صاحب جواهر, ص. 337)و بکثره در مسائل مختلف فقهی مورد استفاده قرار می گردد که در حوصله این نوشته نیست.
و همینگونه است الواجب فی الواجب،چون بیان مجمع الفوائد و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان :« فیکون واجبا فی الواجب و مندوبا فی المندوب.» (مقدس اردبیلی, ص. 406) و بیان انوار الفقه در بحث حکم قیام:« انه تابع لما وقع فیه فرکن فی الرکن و واجب فی الواجب و مندوب فی المندوب» (کاشف الغطاء, 1422 ه.ق., ص. 133) و بیان سداد العباد و رشاد العباد در مسئله وصف نیه:« .....و یمکن الفرق بینهما بان الحمیه مامور بها لوجوب حفظ النفس فتکون کنیه واجب فی واجب» (آل عصفور, 1379 ه.ش., ص. 222) که مرشد به استفاده این اصطلاح در مطلوب وجوبی هستند.
از جمله فروع عملیه مسئله فوق تعدد ظهور در وصیت موصی است:همچون انکه فردی وصیت به استفاده ثلث مال او در مورد زوار حضرت امام ابی عبد الله الحسین-الشهید المظلوم- استفاده گردد؛ایا می توان این مال را در مجالس حضرت مصرف نمود؟ در فرض انصراف وصیت موصی به تعدد مطلوب و طلب هزینه برای اکتساب ثواب بواسطه هزینه در طریق امام حسین علیه السلام یا ائمه معصومین می تواند در امری دیگر نیز مورد استفاده قرار گیرد.
توضیح تعدد مطلوب در رهکذری بر عروه الوثقی(بحث لا یجب فی النوافل قرائه السور)
«...نعم النوافل التی تستحب بالسور المعینه یعتبر فی کونها تلک النافله قراءه تلک السوره، لکن فی الغالب یکون تعیین السور من باب المستحب علی وجه تعدد المطلوب لا التقیید. (یزدی, 1421 ه.ق., ص. 501)»
نوافل که مستحب هستند به سوره معینه اعتبار می شود که این نافله به قراءه این سوره محقق می گردد لکن در اغلب موارد تعین سور از باب مستحب به وجه تعدد مطلوب است نه تقید تحقق نافله به سوره خاص.
بیان حضرت خوئی پیرامون تبین مسئله: (١) استدرک (قدس سره) من عدم اعتبار السوره فی النافله، النوافل التی قرر لها فی الشریعه سور معینه کصلاه جعفر (علیه السلام)، و النوافل الوارده فی شهر رمضان و نحوها، فیعتبر الاتیان بها بتلک السور عملا بدلیل تشریعها و الا لما وقعت تلک النافله الخاصه، ثم ذکر اخیرا جواز ترکها ایضا، اذ الغالب فیها انها من باب المستحب فی المستحب علی وجه تعدد المطلوب، لا التقیید کی لا یشرع الاتیان بها الا بتلک السوره الخاصه. (خوئی, 1418 ه.ق., ص. 323)
-استدراک صاحب عروه به مسائل سابقه پیرامون عدم وجوب سور در نوافل است-نوافل که در شریعه به سوره خاصه مقرر شده اند چون نماز جعفر طیار و نماز های ماه مبارک رمضان پس با توجه به این تقریر خاصه اعتبار شده برای انجام و اتیان به نوافل مذکور به سوره خاصله برای عمل به دلیل شرعیه نوافل-تقریر خاصه شرعی- و اگر به سوره خاصه نباشد نوافل خاصه واقعه نشده و موجب ثواب نیستند.-وحده مطلوب- و صاحب عروه با توجه به دستورات وارده بیان می کنند که غالب صلاه ها به سوره خاصه به صورت بیان استحباب خاصه سوره در مستحب صلاه ذکر شده اند به صورت تعدد مطلوب و اتیان به صلاه مقید به سوره خاصه نمی باشد و سوره خاصه مستحبی است در مستحب نافله.
حجیه تعدد مطلوب
در بیان حکم به هیئه الواجب فی الواجب و مستحب فی المستحب اقامه 2 دلیل به صورت مطلق و مقید لازم است.حضرت خوئی در بیان این امر می فرمایند:
و ما ذکره (قدس سره) اخیرا وجیه لو کان هناک اطلاق زائدا علی دلیل التقیید، کما لو ورد الامر بصلاه جعفر (علیه السلام) مطلقا ثم ورد فی دلیل آخر الامر بها مقیده بسوره معینه، فانه لا مانع حینئذ من الاخذ بکلا الدلیلین بناء علی ما هو الصحیح من عدم حمل المطلق علی المقید فی باب المستحبات فیحمل ذلک علی اختلاف مراتب الفضل و تعدد المطلوب کما افاده (قدس سره). (خوئی, 1418 ه.ق., ص. 323)
حکم مذکور صاحب عروه بر تعدد مطلوب نوافل مقرر به سوره خاصه چون نماز جعفر طیار وجیه است-چگونگی دلاله بر تعدد مطلوب- در صورتی که بیان و دلیل مطلق به نماز افزون بر تقریر نماز به صورت مقید باشد. همچون انکه امر بصلاه جعفر طیار شود به صورت مطلق و در دلیل اخر امر به نماز جعفر طیار که تقریر شده به سوره خاصه شده باشد پس شان در این موضع اخذ به دو دلیل-حدیث- است بنائا بر اینکه در مستحبابت حمل نمی شود مطلق بر مقید بلکه بیان اطلاق و تقید مشعر به اختلاف فضل و تعدد مطلوب است که مقید مفضل از مطلق است.کما افاده-کما انکه استفاده نموده از این صحیح صاحب عروه-
بناء علی ما هو الصحیح من عدم حمل المطلق علی المقید فی باب المستحبات فیحمل ذلک علی اختلاف مراتب الفضل
در مستحبات حمل مطلق بر مقید صورت نمی گیرد و در نزد تعارض مطلق و مقید حکم به اختلاف مراتب در فضل می شود
و این سیره استنباط نیز در سیره متاخر المتاخرین نیز دیده می شود؛ همچون بیان مستند الشیعه فی بیان احکام الشریعه در بیان چگونگی ایراد اقامه-همان گونه که گذشت-:«فهو مستحب فی المستحب لا ان مجموع التکبیر قائما مستحب واحد، لاطلاقات الامر بالتکبیر قبل الرکوع، و اصاله عدم تقییده بحال.» (نراقی, 1415 ه.ق., ص. 217-218) و همچنین در بیانات متاخرین نیز دیده می شود همچون بیان منتهی المطلب در استحباب اقامه در حاله قیام:« مساله: و یستحب ان یوذن قائما و یتاکد فی الاقامه. و هو قول اهل العلم کافه، لان النبی صلی الله علیه و آله قال لبلال: (قم فاذن)[4]. و کان موذنوه علیه السلام یوذنون قیاما[5]. و من طریق الخاصه: ما رواه الشیخ، عن حمران، قال: سالت ابا جعفر علیه السلام عن الاذان جالسا؟ فقال: «لا یوذن جالسا الا راکب او مریض»[6]، و لان رفع الصوت مع القیام یکون ابلغ. (علامه حلی, 1412 ه.ق., ص. 402)
عبارات شهید ثانی در مستحبات همچون: «و لو اقتصر علی "باسم الله" اجزا. و لو نسیها ابتداء تدارکها حیث ذکر» (شهید ثانی, الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه (10 جلدی), 1410 ه.ق., ص. 328) و «المضمضه[7]، و لو اخره عنه اجزا» (شهید ثانی, الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه (10 جلدی), 1410 ه.ق., ص. 328)و «و لو اقتصر علی بسم الله، اجزا.» (شهید ثانی, روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان, 1380 ه.ش., ص. 122) و همچنین در عبارات ایشان در مستحباب دیگر مشیر به قول جواز تعدد مطلوب است.

والله العالم
ان بقیه الله الاعظم واسطه الفیض و العلوم و انی منسوب الیه نسبتا کاذبا، الهی بدم المقتوله الشهیده تجعل نفسی فنائا لتراب مقدمه
متعلقات البحث
[1] . المراسم، ص ٣٢.
[2] الخلاف ٣٤٧:١، المنتهی ٢٨٤:١، التذکره ١١٩:١، جامع المقاصد ٢٩١:٢، الشرائع ٨٥:١، المدارک ٣٩٥:٣.
[3] مجمع الفائده ٢٥٧:٢.
[4] صحیح البخاری ١٥٧:١، صحیح مسلم ٢٨٥:١ حدیث ٣٧٧، سنن النسائی ٣:٢، مسند احمد ٢: ١٤٨، عمده القارئ ١٠٥:٥، و فیها: یا بلال قم فناد.
[5] المغنی ٤٦٩:١.
[6] التهذیب ٥٧:٢ حدیث ١٩٩، الاستبصار ٣٠٢:١ حدیث ١١٢٠، الوسائل ٦٣٦:٤ الباب ١٣ من ابواب الاذان و الاقامه، حدیث ١١.
[7] ای کما ان المضمضه محلها قبل الغسل الواجب و الندب کذلک السواک محله قبل الغسل الواجب و الندب.