رشد اخلاقی

14 اسفند 1403 - خواندن 19 دقیقه - 273 بازدید

**مراحل رشد اخلاقی پیاژه**


دوره پیش اخلاقی Premoral period)**

تا سنین پیش دبستانی

در این دوره، کودکان آگاهی و درک چندانی از قوانین اخلاقی ندارند و نمی توان آن ها را موجودات اخلاقی در نظر گرفت

پاسخی ممکن نیست

اخلاق ناهمگون دگر پیرو Heteronomous morality)**

6 تا ۱۰ سالگی

کودکان قوانین را جدی می گیرند و باور دارند که این قوانین از سوی والدین و سایر افراد صاحب قدرت مقرر شده اند و مقدس و تغییرناپذیرند همچنین، آن ها اعمال اشتباه را صرفا بر اساس میزان آسیبی که وارد شده قضاوت می کنند و به نیت فرد توجهی ندارند.

**جان** (که نیت خوبی داشت اما ۱۵ فنجان را شکست) شیطان تر از **هنری** (که نیت بدی داشت اما فقط ۱ فنجان را شکست) در نظر گرفته می شود

اخلاق خودمختار خود پیرو Autonomous morality)**

از ۱۰ سالگی به بعد

در این مرحله، کودکان متوجه می شوند که قوانین توافقاتی بین افراد هستند و می توان آن ها را با اجماع تغییر داد. آن ها هنگام قضاوت درباره اعمال، بیش از نتایج، به نیت افراد توجه می کنند

**هنری** (که نیت بدی داشت اما فقط ۱ فنجان را شکست) شیطان تر از **جان** (که نیت خوبی داشت اما ۱۵ فنجان را شکست) در نظر گرفته می شود

(واژه "ناهمگون" به معنای "تحت فرمان دیگری" است).

**مراحل استدلال اخلاقی کلبرگ**

لارنس کلبرگ، با الهام از کار پیاژه، نظریه ای درباره رشد شناختی اخلاق ارائه داد که بر اساس آن، رشد اخلاقی از طریق سه سطح کلی و شش مرحله مشخص پیش می رود. کلبرگ برای بررسی تفکر اخلاقی افراد، از آن ها درباره معماهای اخلاقی مختلفی سوال می کرد.

**نمونه ای از معمای اخلاقی کلبرگ**

**داستان دکتر جفرسون:**

یک زن مبتلا به سرطان بدخیم بود که هیچ درمانی برای نجات او وجود نداشت. پزشک او، **دکتر جفرسون**، می دانست که او حداکثر ۶ ماه دیگر زنده خواهد ماند. زن از درد شدیدی رنج می برد، اما بسیار ضعیف بود و مصرف دوز بالایی از داروهای مسکن مانند اتر یا مرفین می توانست باعث مرگ زودهنگام او شود.

او که در شرایط بحرانی قرار داشت، بارها از **دکتر جفرسون** خواست که دوزی کافی از دارو به او بدهد تا بمیرد، زیرا نمی توانست درد را تحمل کند و به هر حال چند ماه بعد می مرد. **دکتر جفرسون** می دانست که "مرگ از روی ترحم"

(اتانازی) غیرقانونی است، اما به انجام این کار فکر می کرد.

سوالاتی برای تامل و تحلیل اخلاقی

.**آیا دکتر جفرسون باید دارویی به او بدهد که باعث مرگش شود؟ چرا بله یا چرا نه؟**

**آیا زن باید حق تصمیم گیری نهایی درباره مرگ خود را داشته باشد؟ چرا بله یا چرا نه؟**

-هدف کلبرگ این نبود که مشخص کند آیا افراد با انجام این کار موافق هستند یا مخالف، بلکه او می خواست **پیچیدگی استدلال اخلاقی** افراد را بررسی کند. افراد در هر مرحله از استدلال اخلاقی ممکن است یکی از دو پاسخ را انتخاب کنند، اما دلایل آن ها متفاوت خواهد بود.

شکل ۱۰.۵: سه سطح و شش مرحله استدلال اخلاقی کلبرگ و نمونه پاسخ هایی به معمای اخلاقی در مورد قتل از روی ترحم**

در شکل ۱۰.۵، سه سطح استدلال اخلاقی کلبرگ، دو مرحله در هر سطح، و نمونه هایی از نحوه استدلال افراد در مورد معمای اخلاقی قتل از روی ترحم ارائه شده است. توجه داشته باشید که مرحله ۶ دیدگاه کلبرگ درباره استدلال اخلاقی ایده آل بود، اما به ندرت مشاهده می شد، به همین دلیل او از تلاش برای سنجش وجود آن دست کشید. در فصل ۱۳، جزئیات بیشتری درباره مسائل مربوط به قتل از روی ترحم و اتانازی بررسی خواهیم کرد.

**معمای اخلاقی:**

آیا شما فکر می کنید که یک پزشک باید به بیماری که در مرحله نهایی بیماری و دچار درد شدید است، در صورت درخواست او، دارویی بدهد که مرگ او را تسریع کند؟ املی وان اس بین، که در خانه سالمندان در بلژیک در بستر بیماری بود، چنین اعتقادی داشت. این زن ۹۳ ساله پس از اینکه درخواستش برای قتل از روی ترحم رد شد، دست به اعتصاب غذا زد. او قبلا نیز تلاش کرده بود خودکشی کند.

**سطوح و مراحل استدلال اخلاقی کلبرگ و نمونه پاسخ ها به معمای اخلاقی قتل از روی ترحم**

**سطح ۱: اخلاق پیش عرفی**

در این سطح، قوانین بیشتر خارجی هستند تا درونی. فرد از قوانین پیروی می کند تا از تنبیه اجتناب کند یا پاداش دریافت کند. در این سطح، دیدگاه فردی غالب است: کار درست همان چیزی است که شخص می تواند بدون مجازات انجام دهد یا آنچه برای او رضایت بخش است.

**مرحله ۱: جهت گیری تنبیه و اطاعت**

خوب یا بد بودن یک عمل به پیامدهای آن بستگی دارد. فرد برای جلوگیری از تنبیه از مقامات پیروی می کند، اما ممکن است عملی را که مجازاتی ندارد، اشتباه تلقی نکند.

**پاسخ های موافق با دادن دارو:**

- پزشک باید دارویی را که منجر به مرگ زن بیمار می شود، به او بدهد زیرا احتمال کمی وجود دارد که دستگیر و مجازات شود.

**پاسخ های مخالف با دادن دارو:**

- پزشک با خطر بزرگی مواجه است؛ ممکن است مجوز پزشکی خود را از دست بدهد و به زندان بیفتد.

**مرحله ۲: لذت گرایی ابزاری**

در این مرحله، فرد برای دریافت پاداش یا برآورده کردن نیازهای شخصی خود از قوانین پیروی می کند. در این سطح، برخی نگرانی ها درباره دیدگاه های دیگران وجود دارد، اما این نگرانی بیشتر ناشی از امید به دریافت پاداش متقابل است. فلسفه هدایت کننده این مرحله این است: «چیزی را که برای من خوب است، برای تو انجام می دهم، اگر تو هم متقابلا همین کار را برای من انجام دهی.»

**پاسخ های موافق با دادن دارو:**

- پزشک باید دارو را بدهد زیرا ممکن است از قدردانی خانواده بیمار بهره مند شود. او باید این کار را درست بداند، چون اگر طرفدار قتل از روی ترحم باشد، این کار برای او مفید خواهد بود.

**پاسخ های مخالف با دادن دارو:**

- پزشک چیز زیادی برای به دست آوردن ندارد و با ریسک بزرگی مواجه خواهد شد. اگر این زن می خواهد خودکشی کند، این مشکل خودش است، اما چرا پزشک باید کمک کند در حالی که منفعتی برای او ندارد؟

**سطح ۲: اخلاق عرفی**

در این سطح، فرد بسیاری از ارزش های اخلاقی را درونی کرده است. او برای جلب تایید دیگران (والدین، همسالان، دولت) از قوانین پیروی می کند و بعدا برای حفظ نظم اجتماعی این کار را ادامه می دهد. دیدگاه های دیگران به طور جدی مورد توجه قرار می گیرند.

**مرحله ۳: اخلاق "پسر/دختر خوب"**

در این مرحله، درست همان چیزی است که دیگران را راضی می کند، به آن ها کمک می کند، یا مورد تایید آن ها قرار می گیرد. در بهترین حالت، تفکر در این مرحله شامل نوعی اخلاق متقابل است—اصولی شبیه به «با دیگران همان طور رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود.»

**پاسخ های موافق با دادن دارو:**

- اکثر مردم متوجه خواهند شد که پزشک از روی دلسوزی برای رفاه بیمار این کار را انجام داده است، نه از روی منافع شخصی. آن ها می توانند او را ببخشند زیرا این اقدام اساسا یک عمل مهربانی بوده است.

**پاسخ های مخالف با دادن دارو:**

- اکثر مردم احتمالا با قتل از روی ترحم مخالف هستند. پزشک به وضوح احترام همکاران خود را از دست خواهد داد اگر این دارو را تجویز کند. یک فرد خوب به سادگی چنین کاری را انجام نمی دهد. مرجعیت و نظم اجتماعی – حفظ اخلاق. اکنون آنچه درست است، آن چیزی است که با قواعد مقامات قانونی تطابق دارد و برای جامعه به طور کلی مفید است. اصل تبادل متقابل به طور کلی تر و در سطح وسیع تری در سطح اجتماعی اعمال می شود. دلیل تبعیت از قوانین نه آن چنان که ترس از مجازات باشد، بلکه باور به این است که قوانین و مقررات نظم اجتماعی را حفظ می کنند که ارزش نگهداری دارد. انجام وظیفه و احترام به قانون و نظم ارزشمند است.

پزشک باید دارو را به زن بدهد چون قسم نامه پزشکی وظیفه پزشک را برای کاهش رنج انسان ها مشخص کرده است. این رفتار برای پزشکان درست است.

کشتار رحم خواهی مخالف قوانین است که پزشکان موظف به رعایت آن ها هستند. کتاب مقدس نیز یک مرجع معتبر است و می گوید: «تو نباید بکشی». پزشک نمی تواند تصمیم به اجرای قانون خود بگیرد؛ بلکه وظیفه او حفظ قانون است.

سطح 3: اخلاق پساقانونی. فرد آنچه را که درست است بر اساس اصول گسترده عدالت تعریف می کند که مستقل از دیدگاه های مقامات خاص معتبر است. فرد ممکن است تمایز قائل شود بین آنچه که اخلاقا درست است و آنچه قانونی است، با آگاهی از اینکه برخی قوانین اصول اخلاقی بنیادی را نقض می کنند. فرد اخلاقی پساقانونی دیدگاه های گروه های اجتماعی یا مقامات خاص را فراتر می برد و شروع به گرفتن دیدگاه های همه افراد می کند.

مرحله 5: اخلاق قرارداد اجتماعی، حقوق فردی و قانون پذیرفته شده دموکراتیک. در این مرحله "قرارداد اجتماعی"، درک اهداف اساسی که قوانین برای آنها وجود دارند و نگرانی از اینکه قوانین باید از طریق توافق دموکراتیک به دست آیند تا اراده اکثریت را بیان کنند و رفاه اجتماعی را به حداکثر برسانند. در حالی که فرد در مرحله 4 احتمالا به یک قانون مستقر چالش نمی زند، فرد در مرحله 5 ممکن است درخواست تغییر دموکراتیک قانونی را کند که حقوق بنیادی را نقض می کند.

مرحله 6: اخلاق اصول فردی وجدان. فرد بر اساس اصول خود ایجاد شده ای که جهانی و کاربردی هستند، درست و نادرست را تعریف می کند. بر اساس تفکر، فرد اصول انتزاعی احترام به همه افراد و حقوق آنها را شناسایی می کند. فرد قادر است دیدگاه هر شخص، گروه و سیستم اجتماعی که ممکن است تحت تاثیر یک تصمیم قرار گیرد را در نظر بگیرد تا به راه حلی برسد که از هر دیدگاه عادلانه به نظر برسد.

اگرچه بیشتر قوانین ما اساس اخلاقی قوی دارند، اما قوانین علیه کشتار رحم خواهی این گونه نیستند. عمل پزشک اخلاقی است زیرا درد یک انسان رنج دیده را تسکین می دهد بدون اینکه به دیگران آسیب بزند. اما اگر او قانون را در خدمت خیر بزرگتری نقض کند، باید آماده باشد که از نظر قانونی مسئول شناخته شود چون جامعه آسیب خواهد دید اگر همه فقط قوانین را نادیده بگیرند که با آن ها موافق نیستند.

قوانین علیه کشتار رحم خواهی از آسیب به شهروندان در دست پزشکان غیرصادق و بستگان خودخواه محافظت می کنند و باید رعایت شوند زیرا وظیفه مثبت اجتماعی دارند. اگر قوانین از طریق فرآیند دموکراتیک تغییر کنند، ممکن است این موضوع متفاوت باشد. اما در حال حاضر پزشک می تواند با پیروی از آن ها بیشترین سود را برای جامعه ببرد.

ما باید تاثیرات این تصمیم را در نظر بگیریم. اگر واقعا به اصل ارزش انسان ها پایبند باشیم، انسان های در حال مرگ باید در اولویت قرار گیرند و زندگی دیگران نیز باید محترم شمرده شود. اصل اخلاقی برابری اساسی می گوید که هیچ کس حق ندارد "خدا بازی کند" و تصمیم بگیرد که کدام زندگی ها ارزش زندگی دارند و کدام ندارند. اگر این تصمیم هیچ گونه آسیبی به دیگران وارد نکند، زن در حال مرگ حق دارد که انتخاب کند چگونه زندگی و مرگش را تجربه کند. پزشک ممکن است درست عمل کند اگر او از یکپارچگی او به عنوان یک انسان احترام بگذارد و از او، خانواده اش و جامعه را از رنج بی مورد نجات دهد.

تاثیرات بر استدلال اخلاقی

در حالی که فروید بر نقش والدین در توسعه اخلاقی تاکید کرده بود، کولبرگ مانند پیاژه قبل از خود، معتقد بود که دو تاثیر اصلی در توسعه اخلاقی رشد شناختی و تعاملات اجتماعی با همتایان است. در رابطه با رشد شناختی، پیشرفت در مراحل استدلال اخلاقی تا حدی به توسعه توانایی درک دیدگاه دیگران بستگی دارد. به طور خاص، هنگامی که افراد توانایی بیشتری در در نظر گرفتن دیدگاه های دیگران پیدا می کنند، استدلال اخلاقی از تمرکز خودمحورانه بر رفاه شخصی در سطح پیش قراردادی، به نگرانی درباره دیدگاه های دیگران (والدین، دوستان و سایر اعضای جامعه) در سطح قراردادی، و در نهایت به توانایی هماهنگ کردن دیدگاه های متعدد و تعیین آنچه از منظر همه افراد درست است در سطح پساقراردادی پیشرفت می کند. با این حال، کسب توانایی استدلال اخلاقی پساقراردادی یا «اصولی» فقط به مهارت های درک دیدگاه های دیگران نیاز ندارد، بلکه مستلزم تسلط قوی بر تفکر عملیاتی صوری نیز هست (Lapsley, 2018؛ همچنین مراجعه کنید به فصل 5).

تعاملات اجتماعی که برای رشد شناخت اخلاقی اهمیت دارند، شامل فرصت هایی برای در نظر گرفتن دیدگاه های دیگران و تجربه عدم تعادل شناختی رشدآفرین است، زمانی که ایده های فرد با ایده های دیگران در تضاد قرار می گیرد. پیاژه و کلبرگ هر دو معتقد بودند که تعاملات با همسالان یا افرادی که از نظر جایگاه برابر هستند، که در آن ها باید تفاوت های بین دیدگاه های خود و دیگران را از طریق مذاکره حل کنیم، بیشتر از تعاملات یک طرفه با افراد دارای قدرت مانند بزرگسالان به رشد اخلاقی کمک می کند؛ در تعاملات با بزرگسالان، از کودکان انتظار می رود که در برابر قدرت آن ها تسلیم شوند. بحث در مورد مسائل اخلاقی با همسالان به رشد اخلاقی کمک می کند، به ویژه زمانی که همسالان ایده های ما را به چالش می کشند و ما را وادار به بازنگری در استدلال هایمان می کنند.بنابراین، کلبرگ معتقد بود که پیشرفت از استدلال اخلاقی پیش قراردادی به قراردادی و سپس به پساقراردادی، زمانی به احتمال زیاد رخ می دهد که فرد مهارت های شناختی لازم را کسب کرده باشد (به ویژه مهارت های درک دیدگاه های دیگران و در مراحل بعدی، تفکر عملیاتی صوری) و در تعاملات اجتماعی، به ویژه آن هایی که نیاز به درک دیدگاه های دیگران و چالش های شناختی دارند، مشارکت کند.

با این حال، علی رغم سهم عمده کلبرگ در مطالعه رشد اخلاقی، نظریه او محدودیت هایی دارد. همان طور که در ادامه این فصل خواهید دید، کودکان خردسال متفکران اخلاقی پیچیده تری هستند نسبت به آنچه که کلبرگ، یا پیش از او پیاژه، تصور می کردند. علاوه بر این، نگرانی هایی در مورد سوگیری فرهنگی و جنسیتی در نظریه کلبرگ نیز مطرح شده است .

**تنوع** (تفاوت ها)

**اخلاق، فرهنگ و جنسیت**

یافته های مطالعات طولی درباره رشد اخلاقی در چندین کشور نشان داده اند که چهار مرحله اول از شش مرحله کلبرگ، یک توالی رشد ثابت و جهانی را تشکیل می دهند.

با این حال، دو مرحله بالاتر از استدلال اخلاقی پساقراردادی عمدتا در دموکراسی های غربی ظاهر می شوند (Colby & Kohlberg, 1987; Gibbs, 2019). نگرانی هایی مطرح شده که نظریه کلبرگ در برابر فرهنگ های غیرغربی دارای سوگیری است. منتقدان استدلال می کنند که بالاترین مراحل نظریه کلبرگ بازتاب دهنده یک آرمان غربی از عدالت است که بر حقوق فردی و حاکمیت قانون متمرکز است، در حالی که مردم در جوامع غیرغربی اغلب بر مفاهیم اخلاقی متفاوتی تاکید می کنند (Jensen, 2015).

برای مثال، افراد در فرهنگ های جمع گرایانه که بر هماهنگی اجتماعی تاکید دارند و خیر گروه را بر خیر فردی مقدم می دانند، اغلب در سیستم کلبرگ مانند متفکران اخلاقی مرحله ۳ قراردادی به نظر می رسند. این یافته های بین فرهنگی این دیدگاه را به چالش می کشند که رشد اخلاقی از طریق مراحل جهانی پیش می رود. در عوض، آن ها از دیدگاه یادگیری اجتماعی درباره رشد اخلاقی حمایت می کنند و نشان می دهند که قضاوت های اخلاقی ما تحت تاثیر بستر اجتماعی ای قرار می گیرد که در آن رشد می کنیم.

احتمالا راه حل این است: افراد در سراسر جهان، همان طور که کلبرگ ادعا می کرد، با افزایش سن به شیوه های پیچیده تری درباره مسائل اخلاقی فکر می کنند، اما آن ها بسته به شرایط فرهنگی خود، مفاهیم متفاوتی از درست و نادرست را اتخاذ می کنند. روانشناس و فمینیست **کارول گیلیگان** (1977، 1982، 1993) نگران بود که مراحل رشد اخلاقی کلبرگ ذاتا علیه زنان سوگیرانه باشد، زیرا این مراحل بر اساس مصاحبه هایی که فقط با مردان انجام شده بود، توسعه یافته اند. گیلیگان استدلال کرد که پسران، که به طور سنتی برای استقلال تربیت شده اند، معضلات اخلاقی را به عنوان تعارض بین حقوق دو یا چند طرف می بینند و قوانین را برای حل این تعارض های اجتناب ناپذیر ضروری می دانند (دیدگاهی که در مرحله ۴ استدلال کلبرگ منعکس شده است).

در مقابل، به گفته گیلیگان، دختران به گونه ای تربیت می شوند که «نیکی» را در قالب توجه به دیگران تعریف کنند (دیدگاهی که تقریبا معادل مرحله ۳ پایین تر در طرح کلبرگ است). بر اساس نظر گیلیگان، این تفاوت در اصل به دو نوع اخلاق منجر می شود: **اخلاق «مردانه» عدالت** (متمرکز بر قوانین، حقوق فردی و انصاف) و **اخلاق «زنانه» مراقبت** (متمرکز بر تعهد به ازخودگذشتگی و توجه به رفاه دیگران)، که هیچ یک بر دیگری «برتر» یا «بالغ تر» نیست.

با وجود جذابیت ایده های گیلیگان، شواهد اندکی برای حمایت از ادعای او وجود دارد که نظریه کلبرگ به طور سیستماتیک علیه زنان سوگیرانه است. در بیشتر مطالعات، زنان و مردان تفاوت معناداری در نحوه تفکرشان درباره اخلاق نشان نمی دهند (Walker, 2006). در عوض، هم زنان و هم مردان بسته به موقعیت، رویکرد خود را تغییر می دهند: **در معضلاتی که به روابط مربوط می شوند، از استدلال مبتنی بر مراقبت استفاده می کنند، و در مسائلی که حقوق افراد مطرح است، از استدلال مبتنی بر عدالت بهره می برند.** با این حال، کار گیلیگان این آگاهی را افزایش داد که استدلال اخلاقی پیشرفته محدود به رویکردهای قانونی و انتزاعی، که کلبرگ بر آن ها تاکید داشت، نیست (Mäkiniemi & Vainio, 2020).

ترجمه بخشی از کتاب خانم زیگلمن

 LIFE SPAN HUMAN DEVELOPMENT