حق و حکم، از مفاهیم و مباحث پیچیده و بنیادین علوم حقوق، فلسفه
حقوق و برخی از علوم دینی محسوب شده و آثار مهم نظری و عملی بر آنها مترتب می شود.
احکام شرعی چه تکلیفی و چه وضعی، مستقیم یا غیر مستقیم به افعال مکلفین ارتباط پیدا می کند. از برخی از این احکام می توان سلطنت بر افعال را برای مکلف اعتبار کرد. چنین اعتبار سلطنتی،
حق به معنای اصطلاح فقهی است که البته اجماع در تبیین دقیق تعریف آن وجود ندارد و خود می تواند موضوع احکام قرار گیرد. از آثار چنین اعتباری جواز اسقاط، نقل و انتقال آن از طریق ارث است. در مقابل، اصطلاح
حکم وجود دارد که عبارت است از
احکام شرعی که از آن ها نمی توان سلطنت بر افعال را برای مکلف اعتبار کرد و در نتیجه آن آثار سه گانه برای آن ها وجود ندارد. در برخی موارد در اصل شناخت بین
حق و
حکم شک می شود. در مواردی نیز که اصل
حق بودن مسجل بوده در قابلیت برخورداری از برخی از آثار آن شک می شود. بدیهی است به منظور تشخیص دقیق
حق و
حکم و همچنین تشخیص دقیق آثار
حق نیازمند یک ضابطه هستیم. در خصوص ماهیت، ارتباط و تعارض این دو مفهوم با یکدیگر تاکنون نظریات فراوانی ارائه شده لیکن هیچ یک از وصف جامعیت و مانعیت برخوردار نبوده است. به همین دلیل بازخوانی مفاهیم مزبور امری ضروری است.