سابقه برنامه ریزی عمرانی در کشور بیش از شش دهه است. در این مدت، برنامه ریزی در مفهوم عام و
آمایش سرزمین در مفهومخاص، تحت تاثیر شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، همواره با دگرگونی هایی همراه بوده است. لذا شناخت این تحولات برایرسیدن به راهکارهای عملی و رفع تنگناها و موانع فراروی
آمایش سرزمین بسیار حیاتی می باشد. بررسی سیر تحولات آمایشسرزمین طی سال های گذشته از این واقعیت حکایت دارد که موضوع عدم تعادل های منطقه ای و عدم استفاده از قابلیت هایسرزمینی و به عبارتی توسعه نیافتگی بخش های وسیعی از کشور همواره به عنوان یکی از مهم ترین دغدغه های برنامه ریزان چهقبل و چه بعد از انقلاب بوده است. با توجه به نظریه فرانسوا پرو، وقتی توسعه در کشوری صورت می گیرد، مناطق و صنایع جذابباعث میشوند که توسعه به سمت این مناطق یا صنایع گرایش پیدا کند و در واقع همه مناطق و صنایع به صورت یکسان رشدنمی کنند بلکه هر کدام با توجه به امکانات و قابلیت های خود از توسعه منتفع می شوند. به عبارت دیگر وجود تفاوت های ساختاریمیان بخش های مختلف اقتصادی، باعث می شود که برخی از بخش ها به صورت جاذب درآمده و باعث تمرکز فعالیتها در بخش هایمزبور شوند. بخش مزبور به تدریج مسیر جداگانه ای برای توسعه در پیش گرفته و از سایر بخش ها جدا می شود. برخی مناطقنیز (که بخش های جاذب را در خود جای داده اند) از مناطق اطراف خود جدا شده و نسبت به محیط اطراف خود تسلط پیدامی کنند. در نتیجه، توسعه در مسیر خود منجر به قطبی شدن فعالیت ها و ایجاد تفاوت های منطقه ای می شود. برای بررسیموانع، چالش ها و آسیب هایی که طرح های
آمایش سرزمین در
ایران با آن مواجهه می شوند، نگاهی به عقبه و تاریخچه طرح هایآمایش سرزمین راهگشا خواهد بود. به طور کلی برنامه
آمایش سرزمین در
ایران ذیل برنامه ریزی عمرانی کشور قرار می گیرد.