هدف از پژوهش حاضر بررسی فراز و فرود
جنبش دانشجویی در ایران و
مطالبات دانشجویان می باشد. روش تحقیق حاضر توصیفی تحلیلی بوده و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است. می توان گفت که نسل اول جنبش های دانشجویی متمایل به جناح چپ مواجه با
آرمان گرایی افراطی بوده است. با فعالیت نسل دوم این جنبش ها گذر از
آرمان گرایی به تدریج آغاز شده و نسل سوم به «واقع گرایی» تمایل پیدا کردند. شاید دلیل این تغییر را بتوان مناسبات سیاسی در فضای حاکمیت و برخوردهای سلبی با جنبش های دانشجویی دانست. نسل اول جنبش های دانشجویی با حکومت قرابت بیشتری داشته اند اما به تدریج این قرابت فکری با حکومت کمرنگ تر شد. این روند باعث شد که در نسل سوم جنبش های دانشجویی دوری گزینی و فاصله گذاری با قدرت به یک اصل تبدیل شود. تفکر و نحوه ی نگرش ایدئولوژیک در جنبش های دانشجویی در سال های اولیه ی پیروزی انقلاب اسلامی تفوق داشته اما در دو نسل بعدی این نوع نگرش کمتر شده و حتی برخی جنبش ها به کل به مخالفت و نفی گذشته ی خود برخاستند. افزایش فزاینده ی گرایش به تفکر نخبه گرایی به تدریج جای خود را در میان نسل دوم این جنبش ها باز کرد. البته نخبه گرایی در نسل سوم به صورت سابق وجود ندارد و در این نسل گفتمان کثرت گرایی به تدریج جای نخبه گرایی را گرفت. این روند را می توان گذر نسل دوم از شعار نسل اول یعنی «عدالت اجتماعی» به سوی «آزادی های مدنی» و گذر نسل سوم از این شعار به «عدالت اجتماعی توام با آزادی های مدنی» مشاهده کرد.