پیشینه اقتصاد فرهنگ و هنر شاید به هزاران سال پیش بر می گردد و به مرور زمان در برخی عرصه ها از قوام و دوام کافی برخوردار است. اما در برخی از رسته ها نظیر هنرصنعت ها و
صنایع دستی با افول مواجه شده است.
صنایع دستی به عنوان شاخصه ای فرهنگی و هویتی در هر کشوری از ظرفیت های موثر در اشتغالزایی، افزایش تولید ملی و صادرات برخوردار است. اما کشورمان علیرغم بهره مندی از تنوع محصولات
صنایع دستی و دارا بودن آثار بی نظیر در سطح دنیا هنوز نتوانسته از این ظرفیت به طور مطلوب استفاده کند و جایگاه و برند خود را از دست داده است. علیرغم همه تلاش ها، روش های سنتی جوابگوی نیاز و الزامات روز نیست و برخی روش های مدرن نظیر فروش اینترنتی نیز آنچنان که گمان می رفت موفق نبود. اما آیا این عدم موفقیت ناشی از عدم وجود ظرفیت پذیرش رویکردهای نوین در بازار
صنایع دستی ایران است یا رویکردهای مورد استفاده فاقد تطابق و تناسب با نیازها و الزامات بازار و فعالان
صنایع دستی ایران بوده است. این مقاله با مطالعه معضلات عمده بازار
صنایع دستی ایران، تلاش نموده است تا
اکونوموزه را به عنوان یکی از روش های آزموده و موفق در عرصه هنرصنعت ها بررسی و معرفی کرده و متناسب با نیازهای بازار
صنایع دستی ایران، ساختار آن را تعریف نماید تا بتواند در زمینه احیای برند ایران در
صنایع دستی نیز که مستلزم تداوم تولید محصولات باکیفیت خواهد بود، تاثیرگذار باشد. این امر نیاز به وجود شبکه ای منسجم از تولیدکنندگان و نظارتی سازمان یافته و مبتنی بر استاندارد از نو تعریف شده دارد. زیرا ضمن احیاء و توسعه تولید، منجر به ارتباط مستقیم تولیدکننده و مصرف کننده شده که می توان اثرات آن را بر تولید و فروش مشاهده و با سازوکار نظارتی پیش بینی شده نسبت به پیشگیری از کج روی در طراحی و تولید و عرضه اقدام نمود. برای ایجاد وحدت رویه و نیز بازده اقتصادی و فرهنگی مطلوب، بایستی
اکونوموزه ها در قالب ساختاری شبکه-ای و زنجیروار با حمایت دولت و مشارکت بخش خصوصی اجرا و عمل نمایند. این پژوهش، با استفاده از منابع کتابخانه ای و به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام شده است.