سازمان های بزرگ با ساختارهای سنتی توان و انعطاف لازم را جهت همسویی با تغییرات محیط پیرامون، به ویژه به توجه به مسائل جهانی شدن ندارند و برای بقا خود ناچارند خود را به ابزارهایی مجهز کنند تا توان مقابله با تغییرات جهانی را به دست آورند. یکی از مهمترین این ابزارها
یادگیری سازمانی است . به گفته داجسون۱(۱۹۹۳)
یادگیری سازمانی ۲ عبارت است از روشی که سازمان ها ایجاد، تکمیل و سازماندهی می کنند تا دانش و جریان های عادی کار در رابطه با فعالیت ها و همچنین بهبود کارایی سازمان از طریق به کارگیری مهارت های گسترده نیروی کار توسعه یابد منابع و عوامل ناشی از ثروت های گوناگون همچون منابع طبیعی ، موقعیت جغرافیایی استراتژیک ،ماشین آلات، سطح فن آوری و .... ،درحرکت و توسعه کشورها موثر می افتاده است ، امروزه انسان به عنوان یگانه عامل تاثیر گذار بر توسعه شناخته می شود . از این روست که کرامت انسان به عنوان شریف ترین عامل زندگی توسعه یافته است . فراگرد توسعه علم وتکنولوژی در واقع کلید اصلی توسعه است و دست یافتن به بینش علمی وتوسعه درآن نیازمند محیط مناسب و شرایط خاص برای
نیروی انسانی می باشد و این امکان پذیر نخواهد بود مگر این که به توسعه
نیروی انسانی توجه ویژه شود.. همواره در اکثر سازمان های جهان مدیران و رهبران سازمانی درپی ارتقا و بهبود عملکرد سازمان های خویش می باشند. عملکرد سازمان ترکیب گسترده ای هم از دریافتی های غیر ملموس، هم چون افزایش دانش سازمانی و هم دریافتی های عینی و ملموس، هم چون نتایج اقتصادی و مالی است .مدل های گوناگونی تلاش کرده اند
عملکرد سازمانی را معرفی و ارزیابی کنند .بررسی این الگوها نشان از آن دارد که اولا تغییرات
عملکرد سازمانی باید اندازه گیری و سنجش شود .ثانیا تغییرات عملکرد سازمان باید در تمامی سطوح سازمان مورد توجه باشد و اهداف فردی ، گروهی درسازمان باید در راستای اهداف سازمانی قرار گیرد.