در سال های اخیر، ارزیابی در سیستم های آموزشی جهان به طور چشمگیری مورد بازنگری قرار گرفته است. ارزیابی های سنتی که عمدتا بر مبنای آزمون های کتبی، تست های چندگزینه ای و امتحانات نهایی هستند، دیگر به تنهایی نمی توانند معیار مناسبی برای سنجش کیفیت یادگیری و مهارت های دانش آموزان باشند. این شیوه ها به طور عمده تنها سطحی از دانش دانش آموز را اندازه گیری می کنند و قادر به شناسایی مهارت های مهم تر و پیچیده تر مانند تفکر انتقادی، خلاقیت، مهارت های اجتماعی، و توانایی حل مسائل واقعی نیستند. علاوه بر این، این نوع ارزیابی ها می توانند فشارهای روانی زیادی را بر دانش آموزان وارد کرده و موجب بروز اضطراب های امتحانی شوند که در نهایت کیفیت یادگیری را کاهش می دهد. یکی از مشکلات عمده روش های
ارزیابی سنتی این است که آن ها در اغلب موارد، توجه کمتری به تفاوت های فردی دانش آموزان دارند و توانایی های آن ها را در ابعاد مختلف یادگیری نمی سنجند. به عبارت دیگر، این ارزیابی ها معمولا تنها به یک بعد از یادگیری، مانند حافظه سپاری و توانایی بازخوانی اطلاعات در قالب امتحان، توجه دارند و مهارت های عملی، تحلیل گرانه و تفکر نقادانه دانش آموزان را مورد ارزیابی قرار نمی دهند.