ناپایداری جهان و پایداری معنا؛ تطبیق جهان بینی فردوسی و مولانا

Publish Year: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: Persian
View: 13

This Paper With 18 Page And PDF Format Ready To Download

  • Certificate
  • من نویسنده این مقاله هستم

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این Paper:

شناسه ملی سند علمی:

AZTCONF06_045

تاریخ نمایه سازی: 20 بهمن 1404

Abstract:

این پژوهش به بررسی تطبیقی اندیشه های فردوسی و مولانا درباره ناپایداری جهان و پایداری معنا می پردازد. هدف، شناخت مبانی فکری و تفاوت دیدگاه این دو اندیشمند بزرگ در مواجهه با مفهوم فنا و بقاست. فردوسی بر پایه عقل، خرد و اخلاق انسانی به پایداری معنا باور دارد و آن را در کردار نیک و حافظه ی فرهنگی بشر جست وجو می کند. در مقابل مولانا از منظر عرفان و عشق الهی معنا را ذاتی هستی و جاودانه می بیند. نتیجه که نشان می دهد در اندیشه هر دو ناپایداری جهان نه مایه ی یاس بلکه محرک آگاهی است؛ فردوسی آن را انگیزه مسئولیت اخلاقی و مولانا آن را زمینه ی سلوک معنوی می داند. هرچند مسیر عقل و عشق متفاوت است، هر دو به حقیقتی می رسند که معنا را ورای زوال جسمانی و دگرگونی های ظاهری تثبیت می کند. فردوسی در شاهنامه با زبانی حماسی و خردمحور بی ثباتی جهان را در قالب سرنوشت، مرگ، و گردش ایام نشان می دهد، اما باور دارد که نام «نیک و خرد» جاودان می تواند بر این گذرایی چیره شود. در سوی دیگر، مولانا در مثنوی معنوی جهان را سایه ای از حقیقت مطلق می بیند که فنا در آن لازمه ی بقا در معناست. این پژوهش با روش تطبیقی و تحلیلی به بررسی نسبت میان گذرایی جهان محسوس و پایداری معنا در جهان بینی دو متفکر بزرگ ایرانی می پردازد. نتایج بررسی نشان می دهد که فردوسی از راه خرد و اخلاق به جاودانگی معنا می رسد در حالی که مولانا مسیر عشق و سیر باطنی را راه ماندگاری می داند. هر دو شاعر، با زبانی متفاوت اما روحی مشترک بر این اصل تاکید دارند که معنا در ورای دگرگونی های جهان، بعدی همیشگی از هستی انسان است.

Authors

محسن توده رنجبر

دکتری پژوهشگری علوم اجتماعی دانشگاه تهران