از ناخودآگاه جمعی تا حقیقت متعالی: نقدی بر رویکرد یونگ به تناسخ با تکیه بر مبانی حکمت صدرایی
Publish Year: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: Persian
View: 44
This Paper With 39 Page And PDF Format Ready To Download
- Certificate
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_SIP-19-39_004
تاریخ نمایه سازی: 2 اسفند 1404
Abstract:
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: باور به تناسخ به عنوان یکی از کهن ترین انگاره ها درباره سرنوشت پس از مرگ در طول تاریخ همواره ذهن بشر را مشغول ساخته و در عصر حاضر نیز در قالب مکاتب معنوی نوظهور بازتولید شده است. این نظریه که در تقابلی بنیادین با آموزه «معاد» در ادیان ابراهیمی قرار دارد، همواره محملی برای چالش های کلامی و فلسفی بوده است؛ در این میان، رویکرد «کارل گوستاو یونگ» به جهت ارائه خوانشی روان شناختی و عاری از مفهوم «روح مجرد» جایگاه ویژه ای می یابد. یونگ با جایگزینی مفهوم «انتقال آگاهی» به جای «انتقال روح»، طرحی از بقا ارائه می دهد که برای نظام فکری سکولار و طبیعت گرای عصر مدرن مقبول تر می نماید. این پژوهش با هدف واکاوی و نقد بنیادین این رویکرد شکل گرفته است. پرسش های محوری تحقیق حاضر بدین شرح است: ۱. انگاره تناسخ در جریان روان شناسی تحلیلی یونگ چگونه تبیین می شود؟ ۲. رویکرد یونگ درباره تناسخ براساس مبانی حکمت متعالیه چگونه ارزیابی می شود؟ نوآوری این مقاله در پرداختن مستقیم و نظام مند به نقد نظریه تناسخ یونگ از دیدگاه یکی از ژرف ترین مکاتب فلسفه اسلامی است. روش پژوهش: این تحقیق با رویکردی بنیادی و بهره گیری از «روش تطبیقی تحلیلی» به سامان رسیده است. گردآوری داده ها به شیوه کتابخانه ای و با مطالعه مستقیم آثار یونگ، شارحان برجسته اندیشه وی و نیز متون اصلی و ثانویه مرتبط با حکمت متعالیه ملاصدرا انجام شده و فرایند آن در دو مرحله اصلی و به هم پیوسته سامان یافته است: ۱. «مرحله توصیفی تحلیلی»؛ در این مرحله، مبانی نظری روان شناسی تحلیلی یونگ که در شکل دهی به نظریه تناسخ او نقش اساسی دارند، با دقت استخراج و تبیین شده اند. این مبانی کلیدی شامل ساختار سه گانه روان (خودآگاه، ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی)، نظریه کهن الگوها، فرایند تفرد (فردیت یابی و خودشکوفایی)، کارکردهای تخیل و رویا، اصالت روان و رویکرد ناتورالیستی و درنهایت خوانش روان شناختی از پدیده دین می باشند. در ادامه تقریر خاص یونگ از تناسخ با عنوان «روان شناسی بازتولد» و اقسام پنج گانه آن (شامل انتقال نفس، تناسخ به معنای خاص، رستاخیز، بازتولد مستقیم و بازتولد غیرمستقیم) به تفصیل تشریح می شود؛ ۲. «مرحله تطبیقی انتقادی» که در این مرحله هر یک از این مفاهیم و خود نظریه بازتولد در ترازوی نقد حکمت متعالیه نهاده می شوند. در این بخش با استناد به اصولی بنیادین چون «حرکت جوهری»، «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس»، «تجرد قوه خیال و تمایز عالم مثال» و «نظریه تجسم اعمال»، کاستی ها و قوت های رویکرد یونگ واکاوی می کند. یافتهها و بحث: بررسیهای این پژوهش نشان می دهد تبیین یونگ از تناسخ، ریشه در «ناخودآگاه جمعی» و «کهن الگوها» دارد و کاملا در چارچوبی روان شناختی و ناتورالیستی محصور است. از دیدگاه وی، باور به بازتولد امری صرفا «روانی» و بازتابی از تجارب نیاکان می باشد که به صورت صور ازلی در ژرفای روان بشر رسوب کرده و به نسل های بعد منتقل می شود. زندگی کنونی حلقه واسطی برای انتقال این محتویات ناخودآگاه است و «تفرد» همان فرایند روانی تولد دوباره در همین زندگی برداشت می شود. یونگ با انکار هرگونه تبیین متافیزیکی، حتی مفاهیم دینی اصیل (مانند داستان موسی و خضر در قرآن) را صرفا نمادهایی از فرایندهای درون روانی می داند؛ درمقابل، نقد این رویکرد در پرتوی حکمت متعالیه به یافته های فراوانی می انجامد: ۱. یونگ عالم مثل افلاطونی را از ساحت وجودی به اعماق روان آدمی (ناخودآگاه جمعی) منتقل می کند و برای آن پایه وجودشناختی مستقلی قائل نیست؛ در مقابل ملاصدرا مثل را به عنوان علت و حقیقت اشیا در نظر می گیرد و رسیدن به آن را مستلزم تجرد از عالم حس می داند. البته باید توجه داشت که توارثی شدن مفاهیم یادگیری شده (کهن الگوها) از نظر ژنتیک مولکولی نیز مورد پذیرش نظریات غالب روز قرار نگرفته است. ۲. فرایند تفرد یونگ، انسان را در قالبی کاملا طبیعت گرایانه و صرفا روانی مطالعه می کند، حال آنکه حکمت متعالیه از سفر واقعی در قلمرو وجود (اسفار اربعه) سخن می گوید و مسیر تعالی انسان را از رهگذر جهاد اکبر و به کمال رساندن قوای نظری و عملی ترسیم میکند. ۳. تمام آنچه یونگ از مکاشفات ضمیر ناخودآگاه (مانند کتاب سرخ) تصویر می کند، از دیدگاه صدرا تنها شامل اموری است که به «خیال متصل» مرتبط می شوند. یونگ به دلیل عدم درک تجرد خیال و ناآگاهی از عوالم کلان وجودی، پدیده هایی چون رویاهای صادقه یا تجارب نزدیک به مرگ را در فضای روانی و مادی توضیح می دهد و فاقد چارچوب هستی شناختی لازم برای تضمین نقش «جهان میانه» (عالم مثال منفصل) است. ۴. رویکرد یونگ، نظامی مادی در اندیشه وی شکل داده است که حتی در مواجهه با قرآن کریم (مانند تفسیر سفر موسی و خضر به تفرد و کشف ضمیر ناخودآگاه) نیز تفسیری مادی انگارانه و روانی ارائه می دهد؛ همچنین فرض یونگ مبنی بر ارزش برابر و سودمندی همه ادیان که گزاره های متناقض دارند، از دیدگاه صدرا به تناقض و سفسطه می انجامد. نتایج و پیشنهاد: حاصل پژوهش حاضر تقابل دو جهان بینی متمایز، یعنی جهان بینی «روان محور» و «ناتورالیستی» یونگ در مقابل جهان بینی «وجودشناسانه» و «سلسله مراتبی» حکمت متعالی است؛ یونگ به دلیل نا آشنایی با مکاتب فلسفی اسلامی مانند اشراق و متعالیه و نیز التزام به رویکردی کاهش گرایانه، همه پدیده های متعالی ازجمله دین و سرنوشت اخروی را در چارچوب کوچک روان انسان تحلیل می کند. این امر به تقریری کاملا ذهنی، نسبی گرا و فاقد مبانی متافیزیکی مستحکم از پدیده ای همچون تناسخ انجامیده است؛ درمقابل حکمت متعالیه با ارائه مبانی عمیق عقلی و هستی شناختی مانند حرکت جوهری و تجرد تدریجی نفس، هم «تناسخ ملکی» را به طور عقلی ابطال می کند و هم الگوی متعالی تر و جامع تری از تکامل و بقای انسان با عنوان «معاد جسمانی» را ارائه می دهد. درنهایت می توان نتیجه گرفت که رویکرد یونگ به تناسخ، با وجود غنای توصیفی آن در سطح روان شناختی در مواجهه با نظام منسجم و عقلانی حکمت متعالیه با چالش های بنیادین روبه رو می شود؛ نبود تصویری شفاف از رابطه نفس و بدن و فقدان نظام هستی شناسی متقن، علت اصلی شکل گیری نظام ذهنی روان شناختی یونگ است. یونگ در هیچ یک از تحلیل های خود نمی تواند واقعیتی ماورای بدن و ذهن آدمی را تصویرسازی کند. سرانجام وی حدوث انسان را در عالم ضمایر ذهنی معرفی می کند و بقای انسان را نیز در عالم کهن الگوهای ضمیر ناخودآگاه می داند. این پژوهش ظرفیت حکمت متعالیه را برای مواجهه با علوم انسانی مدرن و به ویژه روان شناسی را نمایان می سازد. به عنوان پیشنهاد «بازخوانی» و «صورت بندی نوین» مفاهیم کلیدی این حکمت (مانند مراتب نفس، قوه خیال، تجرد و تجسم اعمال) در چارچوبی قابل درک برای پارادایم های روان شناختی معاصر، می تواند بستری برای پژوهش های بینارشته ای آینده فراهم آورد. این امر هم به غنای روان شناسی از رهگذر بینش های عمیق فلسفی خواهد انجامید و هم آموزه های فلسفه اسلامی را در معرض بسترهای کاربردی و آزمون های عملی گسترده تری قرار خواهد داد.
Keywords:
Authors
احمد ولایتی یزدی منش
. دانشپژوه سطح چهار فلسفه اسلامی، مدرسه علمیه عالی نواب، حوزه علمیه خراسان، مشهد، ایران.
محمدعلی وطن دوست
استادیار گروه فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
محسن شرفایی
پژوهشگر بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، ایران
مراجع و منابع این Paper:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این Paper را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود Paper لینک شده اند :