شهرسازی مکان/ انسان محور: راه آینده

Publish Year: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: Persian
View: 36

متن کامل این Paper منتشر نشده است و فقط به صورت چکیده یا چکیده مبسوط در پایگاه موجود می باشد.
توضیح: معمولا کلیه مقالاتی که کمتر از ۵ صفحه باشند در پایگاه سیویلیکا اصل Paper (فول تکست) محسوب نمی شوند و فقط کاربران عضو بدون کسر اعتبار می توانند فایل آنها را دریافت نمایند.

  • Certificate
  • من نویسنده این مقاله هستم

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این Paper:

شناسه ملی سند علمی:

JR_JORS-4-10_001

تاریخ نمایه سازی: 1 تیر 1405

Abstract:

تحول در اندیشه های شهرسازی معاصر نشان می دهد که رویکردهای مسلط مبتنی بر برنامه ریزی کالبدی و مهندسی محور، به تدریج جای خود را به رویکردهای انسان محور و مکان محور داده اند. این تغییر پارادایم ریشه در بازاندیشی عمیق درباره ماهیت رابطه انسان و محیط زیست شهری دارد. در حالی که شهرسازی مدرن در آغاز بر مبنای نگرشی مکانیکی و تقلیل گرایانه شکل گرفت و محیط شهری را عمدتا به مثابه مجموعه ای از عناصر فیزیکی قابل تنظیم از طریق مداخلات مهندسی در نظر می گرفت، تجربه های عملی و انتقادات نظری متفکرانی همچون جین جیکوبز نشان داد که چنین نگرشی قادر به پاسخگویی به پیچیدگی های حیات شهری نیست. در نتیجه، در دهه های اخیر رویکردی شکل گرفته که انسان، تجربه زیسته و کیفیت زندگی شهری را در مرکز سیاست گذاری و برنامه ریزی قرار می دهد. در چارچوب توسعه انسان محور یا مکان محور، شهر صرفا به عنوان مجموعه ای از زیرساخت ها و سازه های فیزیکی تعریف نمی شود، بلکه فضایی پویا و معنادار تلقی می گردد که در تعامل مستمر میان انسان، مکان، تجربه، هویت و حافظه جمعی شکل می گیرد. این رویکرد توسعه شهری را فراتر از رشد کالبدی دانسته و آن را در پیوند با ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، عدالت فضایی، حمل ونقل، حکمرانی شهری، زیست پذیری، سلامت عمومی، تاب آوری و پایداری محیطی مورد توجه قرار می دهد. در چنین نگرشی، شهر بستری برای شکل گیری تجربه های زیسته، تولید معنا و بازتولید سرمایه اجتماعی و فرهنگی است. با این حال، ریشه های فلسفی غلبه رویکردهای کالبدگرا را می توان در تحولات معرفتی پس از رنسانس جست وجو کرد؛ زمانی که با کنار گذاشته شدن مباحث متافیزیکی و تمرکز بر «موجود» به جای «وجود»، نگاه ابزاری و بهره جویانه به جهان تقویت شد. تداوم این روند، همراه با دوگانه سازی هایی همچون ذهن/عین و سوژه/ابژه در اندیشه دکارتی، به تقلیل گرایی و جزءنگری در فهم پدیده های پیچیده ای چون شهر انجامید و زمینه ساز شکل گیری رویکردهای پوزیتیویستی و کالبدگرا در برنامه ریزی شهری شد. در ایران، یکی از مهم ترین موانع گذار به الگوهای انسان محور، تثبیت نظریه «طرح جامع» به عنوان چارچوبی مسلط و تقریبا ایدئولوژیک در برنامه ریزی شهری است؛ رویکردی که محیط و انسان را عمدتا در قالب عناصر قابل کنترل و تنظیم از بالا به پایین تعریف می کند. از این رو، تحقق توسعه مکان محور و انسان گرا مستلزم بازنگری بنیادین در مبانی نظری و روش شناختی برنامه ریزی شهری و عبور از پارادایم کالبدی و تقلیل گرای طرح جامع است.

Authors

ناصر براتی

Department of Urban Planning, Imam Khomeini International University, Qazvin, and Soore International University, Iran