ساعت 8/30 صبح یک روز تابستانی که برخوردار از هوای رطوبی و پاک باران دیشب نسیم دل انگیزی داشت جهت دریافت حقوق ماهیانه به بانک مراجعه کردم. به دلیل گرفتاری های پایان این ماه خوشبختانه و یا متاسفانه یک هفته دیر جهت گرفتن حقوق به بانک می رفتم، خوشبختانه از این بابت که اغلب کارکنان حقوق خود را دریافت کرده بودند و انتظار داشتم بانک خلوت باشد و متاسفانه به این دلیل که 3 روز از موعد پرداخت قسط وام بانکی ام گذشته بود و باید دیرکرد پرداخت می نمودم. ماه گذشته سعی کردم برای جبران قسط عقب افتاده بانکی ام و نیز جبران کارهای عقب افتاده و حجم بیشتر کاری چند روز بیشتر اضافه کاری کنم، لذا میزان دریافت اضافه کاری این ماه بیشتر بود و از این بابت خرسند بودم. به بانک رسیدم و طبق انتظاری که داشتم دیدم تنها یک نفر جلوی باجه ایستاده، وقتی به او نزدیک شدم بر حسب اتفاق دیدم که او یکی از همکلاسی های دوران دانشگاهی ام می باشد که در حال حاضر در یکی از معاونت های دانشگاه مشغول کار است....