مقوله
اخلاق و تأثیرآن در تمامی امور و شعون انسان متمدن اصلی انکارناپذیر است. انسان متمدن اکنون از دوره شهرنشینی و سپس صنعتی شدن به دوره پسامدرن رسیده و حتی در مفاهیم خود با پدیده های جدیدی روبرو است. یکی از مهمترین آنها پدیده
کارآفرینی بوده که مفهومی ورای تولید و صنعت دارد. ازآنجاکه اساسا نقش
اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی انسان تعیین کننده و بنیادین است اخلاقی خاص برای این محیط می طلبد وآن چیزی نیست جز
اخلاق کسب وکار به عنوان زیرشاخه مهمی از
اخلاق حرفه ای. دراین مقاله تلاش نموده ام تا با ارائه تعاریفی کوتاه و مفید از
اخلاق به بررسی یکی از مهمترین زیرشاخه های آن که همانا
اخلاق کسب وکار است پرداخته و نقش و جایگاه آن را در پیشبرد
فرهنگ کارآفرینی مورد بررسی قرارداده ام. برای تحقق این مهم در چهار بخش ابتدا به بررسی مفهوم
اخلاق ونهایتا
اخلاق کسب وکار، سپس
کارآفرینی و
فرهنگ کارآفرینی را مطرح شده و شرح داده ام و در ادامه بحث مفصلی در کنش متقابل
اخلاق کسب و کار و
فرهنگ کارآفرینی انجام شده است. کارآفرینان خواه نا خواه در روند تصمیم گیری های حرفه ای خود از دستورات اخلاقی بهره می برند. گروهی بر این باورند که محدودیت های اخلاقی بازدارنده است در صورتیکه اینطور نیست. عدم توجه به مبانی
اخلاق کسب و کارنه تنها در روند
کارآفرینی خلل ایجاد می کند بلکه موانع بزرگی بر سر راه این خرده
فرهنگ ایجاد می کنند که نهادینه کردن
اخلاق را الزامی می کند. چالش
اخلاق کسب و کار در حوزه
کارآفرینی با تعریف کاربرد آن آغاز می شود. در مقاله دو حوزه مهم از مفاهیم
اخلاق کسب و کار شناسایی و باز تعریف آنها برای کاربردی نمودن
اخلاق کسب و کار در
کارآفرینی لازم شمرده شده است. حوزه های تأثیرگذاری
اخلاق کسب و کار صرفا فردی نیستند که در زمینه های اجتماعی و سازمانی با تعریف راهکارهای عملی می توان بسیاری از نابسامانی ها را مانع شد و با فراگیری در نظارت و اجرا زمینه بست و گسترش
فرهنگ کارآفرینی را با تکیه بر
اخلاق کسب و کار مطرح کرد. دیدگاه اینجانب همواره براین بوده است که نظر به اینکه انسان برخلاف ماشین و صنعت تربیت پذیر واهل اندیشه است با سرمایه گذاری در بعد فرامادی وی که همانا
اخلاق می باشد می توان او را به سمت وسوی دلخواه راهنمایی کرد و با درونی ساختن ارزش های اخلاقی رونق جامعه را به طور عام و
فرهنگ کارآفرینی را به طور خاص شاهد باشیم.