توسعه پایدار به عنوان یکی از بسترهای تعالی و رشد انسان، آنگاه می تواند موفقیت آمیز باشد که با یاری و مشارکت همه گروه های اجتماعی و برای همه آنان صورت پذیرد. در میان گروه های اجتماعی
زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند و بدلیل ارتباط مستقیم آنان با گروه های سنی جوانان، نوجوانان وکودکان و نیز تاثیر بر نیم دیگر از جمعیت، یعنی مردان از مهمترین و موثرترین گروه های اجتماعی به شمار می آیند، و این واقعیتی است که در جوامع در حال توسعه کمتر مورد توجه قرار گرفته است.توجه به نقش
زنان در فرآیند توسعه از اوایل دهه هفتاد میلادی ناشی از دو واقعیت مهم الف) عدم تحقق کلی نظریات توسعه در بهبود کشورهای جهان سوم و ب)موقعیت نامطلوب اجتماعی، اقتصادی
زنان در این کشورها بود . نتیجه آن که با وجود طرح رهیافت های مختلف برابری
زنان و مردان به نظریه رفاهی مساوات و فقرزدایی، نظریه کار آیی و نظریه توانمندسازی
زنان توجه جدی شد. رسیدن به معیار توانمندسازی
زنان در چارچوب تحلیل جنسیتی نیاز به یک حرکت همه جانبه دارد که شامل اصلاحات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، ساختار حقوقی و تغییر تدریجی باورها و ارزش ها و همچنین برنامه ریزی از پایین به بالا دارد . در این نوشتار تلاش برآن بوده تا با توجه به ابعاد مختلف نقش
زنان در جامعه به بررسی جایگاه آنان در فرایند
توسعه پایدار پرداخته شود. اگرچه به شکل بسیار ابتدایی و ناقص، ولی سعی شده تا به اهمیت نقش
زنان در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی توجه بیشتری شود و در نهایت در قالبیک نمودار نقش
زنان را در مسیر
توسعه پایدار نشان دهد.