شاعران در جوامع و زمان های مختلف، از
عقل و
عشق گفته و سروده اند. امیر خسرو دهلوی، شاعر پارسی گوی قرن هفتم و متخلص به طوطی هند، نیز در این مقوله تصاویر و صورت های زیبایی آفریده است و وجود تعابیر و تصویر هایی کهبیشتر با سرزمین هند پبوند دارد در این تقابل ها مورد توجه است. آشنایی و پرچمداری امیرخسرو در عرفان سرزمین هند سبب می شود تا
عشق او در بیشتر موارد به حضرت الوهیت مصداق یابد و همانند شاعران دیگر این اعصار حافظ، مولویو سعدی به برتری
عشق بر
عقل می انجامد. او معتقد است که کسی که
عشق نمیورزد، سیاه دل است و اگر عاشق هزارسال زیر خشت و گل باشد، محال است معشوق را از یاد ببرد. در این نگاه
عشق برتر از
عقل تصویر میشود.
عشق لاجرم گوهر
عقل را از بین میبرد و
عقل جزیی یا
عقل معاش همیشه در مقابل شاهباز
عشق به زانو در میآید. او همچنین
جان رادر مقابل
عشق بیارزش و نامحرم میشمارد و گذشتن از آن را اولین گام برای رسیدن به
عشق میداند و براین اعتقاد است که کاش هزار
جان میداشت که فدای
عشق می کرد. باور امیر خسرو این است که
عشق چون چشم است، لکن از او انتظار شنیدن و پذیرفتن پند را از جانب دوست یا دشمن نباید داشت زیرا پند عاشق را سوخته ترمیکند و نمک بر زخم او میزند.