پژوهش حاضر تحت عنوان
نیولیبرالیسم اقتصادی با تاکید بر
اقتصاد آمریکا می باشد که به بررسی
اقتصاد آمریکا بر مبنای رویکرد
نیولیبرالیسم می پردازد. چرا که
نیولیبرالیسم را می توان ایدیولوژی در نظر گرفت که جهان را به مثابه مکانی در نظر می گیرد که در آن گسترش تجارت و سرمایه گذاری آزاد یگانه منبع توسعه و شکوفایی اقتصادی است. این نظام
سرمایه داری که بازار اسم مقدس اش است، هیچ مانعی برای خودش نمی شناسد. بر همین اساس اقتصاد کنونی ایالات متحده بر سه محور اصلی کشاورزی دامپروری، صنعت، خدمات و همچنین تجارت بین المللی تکیه دارد. کشوری با ظرفیت ایالت متحده آمریکا با بالا بودن حجم صادرات، واردات، سرمایه گذاری مستقیم خارجی، مبادلات بازرگانی، همواره به عنوان موتور محرک اقتصاد جهانی شناخته می شود. همچنین در بحث شاخص بازارهای بورسی، این کشور از وجود سه بازار بورس آمریکا، نزدک و نیویورک بهره فراوان می برد، که از مهمترین مولفه ها رونق اقتصادی آمریکا محسوب می شود. نظام
سرمایه داری تا به کنون بحران های مالی متعددی به خود دیده است، که هرچند یکبار این بحران ها سر باز کرده و آن نظام را با چالشی سخت و دشوار روبه رو ساخته اند. بحران های دهه 30 و دهه 70 منجمله بحران ها هستند که با سقوط قیمت سهام شرکت ها، رکود و کاهش تجارت و سرمایه گذاری خارجی، بحران مسکن، ورشکستگی شرکت ها و موسسات مالی و مشکلات عدیدی همراه بوده اند. آموزه های
نیولیبرالیسم جدا از رونق اقتصادی آمریکا، مشکلات و ناهنجاری های فراوانی در بطن جامعه به وجود آورده است، که نمی شود به راحتی از آنها صرف نظر کرد. بر همین اساس از جمله متغیرهایی که می توان بر اساس آن به بررسی
اقتصاد آمریکا بر مبنای رویکرد نیولیبرالیسمی که در پژوهش پیش رو به بررسی آن خواهیم پرداخت شامل مواردی چون: نظریه پردازان نیولیبرالیسمی چون فردریش اگوست فون هایک و میلتون فریدمن ، چگونگی بحران مال 2008 ، شاخصه های
اقتصاد آمریکا می باشد . اما یافته های پژوهش حاکی از آن است که اقتصاد کنونی ایالات متحده با رفع انواع محدودیت های فردی و خصوصی توانسته موقعیت های بزرگی در امور اقتصادی، سیاسی، نظامی و ... کسب کند و همچنان توانسته قدرت برتر خود را در رقابت با رقبای جهانی خود حفظ کند. دانشمندان و نظریه پردازان معتقدند که هر خیزی یک افتی هم در پی دارد. منظور از بیان این جمله این است، که هرچند امروزه امریکا از همه لحاظ در صدر قرار دارد، ولی روزی خواهد رسید که آمریکا نیز این قدرت جهانی و فرامنطقه ای خود را از دست خواهد داد و شاید فقط بتواند همچون روسیه در سطح یک قدرت منطقه ای باقی بماند.