کانون توجه این مقاله ناظر به بررسی سیر
فلسفه تربیت معلم در
ایران باستان است. روش پژوهش روند پژوهی،تحلیل اسنادی و تحلیل تاریخی – فلسفی است. یافته ها نشان میدهند که
تربیت معلم در
ایران باستان و قبل از ظهور اسلامدر سطح خانواده وجود داشته است که والدین و بزرگان قوم اولین معلمان بوده اند و بعدها به سطح جامعه کشیده شده است.مغانیان اولین معلمان رسمی این دوره بودهاند. والدین به عنوان اولین معلمان در
ایران باستان چهار نقش اصلی را در جریانآموزش ایفا نمودهاند که عبارتند از 1- تعامل گرا 2-تجربه گرا 3- راهنما (تعامل گرا) با تاثیرپذیری از اندیشه های مکتب پراگماتیسمو پیشرفت گرایی 4- الگو (ایده آلیسم و بنیاد گرایی). بزرگان قوم به عنوان معلمانی که مبادرت به
تربیت معلمان نسل بعد می کردندشش نقش اصلی داشته اند که عبارتند از 1-معلم اقتدارگرا (ریالیسم و بنیادگرایی) 2-
معلم راهنمای متخصص (پراگماتیسم وپیشرفت گرایی3-
تربیت معلم الگو (ایده آلیسم و بنیادگرایی) 4-
تربیت معلم عقلگرا (ریالیسم، بنیادگرایی و پایدارگرایی) 5-تربیت
معلم عملگرا (پراگماتیسم و پیشرفت گرایی) 6-فکور (ریالیسم، بنیادگرایی و پایدارگرایی). مغانیان به عنوان اولین معلمانرسمی
ایران باستان را در موارد ذیل خلاصه کرد: 1-
تربیت معلم فکور (مورد تایید ریالیسم و بنیادگرایی) 2-
تربیت معلم مروجاندیشه های دینی و مذهبی (مورد تایید بنیادگرایی و پایدارگرایی). یافته ها نشان می دهند که نظام آموزشی ما از دوره
باستان تاکنون فاقد یک
فلسفه معین و اعلام شده درباره
تربیت معلم است. به عبارت دیگر
تربیت معلم در
ایران باستان دارای فلسفهبوده ؛ اما این
فلسفه مکنون باقی مانده است. به این معنا که وقایعی که در عرصه نظام تعلیم و
تربیت کشور رخ داده است، برمفروضه های فلسفی استوار بوده اما به آن تصریح نشده است. بر همین اساس میتوان نتیجه گرفت که
فلسفه مدون و مشخصیبرای
تربیت معلم وجود داشته است اما این
فلسفه به صورت مکتوب نبوده است. از سوی دیگر شواهد نشان میدهند که فلسفهدر
ایران باستان، قبل از
فلسفه یونان وجود داشته است و اندیشه های فلسفی ایرانیان
باستان متعلق به خودشان بوده و نه تنها ازکسی به عاریت نگرفته اند.