روزگاری که
فردوسی شاهنامه را در آن پرداخت، روزبازار
ستایش بود. در
شاهنامه جدا از شاهان و پهلوانان باستانی،
ستایش برخی از بزرگان روزگار نیز دیده میشود که میتواند نمودار گرایش های سیاسی و دینی او و روشنی بخش گوشه های تاریک زندگی اش باشد. اینکه حیی (حسین) قتیبه و ابودلف و خواجه حسن میمندی او را یاری کرده و در
ستایش های
فردوسی جاودان شده اند، نشانی است از گرایشی فراگیر در میان لایه های میانی قدرت برای نگاهداشت یادگارهای شکوهمند تمدن ایرانی. آیا
فردوسی چنانکه دولتشاه و به دنباله روی از وی برخی دیگر گفتهاند: هر از گاهی بخشی از
شاهنامه را میسرود و به پیوست ستایشی از محمود به غزنه می فرستاد؛ یا آنچنانکه دوستداران پیراستگی
فردوسی از ننگ
ستایش محمود می پندارند: شاعر پس از پایان کار سرایش، از سر ناچاری پاره هایی در
ستایش محمود سروده و به چند جای کتاب درافزوده است اگر چنین بوده چرا شاعر پس از ناامیدی از محمود و آوارگی از بیم او، آن بیت ها را نزدوده است و اگر چنان باشد که پس از سرودن هر بخشی ستایشی بدان درپیوسته باشد، چرا از هنجار روزگار پیروی نکرده و به افزودن دیباچه ای درازدامن از
ستایش به آغاز کتاب بسنده نکرده و مهر مهر محمود را بر جایجای کتاب نشانیده است آیا
فردوسی را به همراهی و پایمردی پادشاه بیگانه نژاد غزنه در بزرگداشت یادگارهای نژادیاش امیدی بوده است تلاش این مقاله برای پاسخ به این پرسشهای دیرین از راه کاربست انگاره ها و رهیافتهای نوین، از طریق بررسی سبک شناسی
ستایش ها و چگونگی پیوند آن با بدنه
شاهنامه صورت میپذیرد