از روزگاران کهن تاکنون داستان در زندگی انسان ایرانی جایگاه ویژهای داشته است و تحولات سیاسی و اجتماعی و جریانهای فکری مسلط هر دوره تاثیر ویژه ای در محتوا و حتی فرم داستانهای آن دوره داشته اند.از سالهای پس از مشروطه تا سالهای پایانی دهه ی هشتاد،جریانهایی چون رئالیسم،رمانتیسم،سورئالیسم،فمنیسم و... در
ادبیات داستانی وجود داشته اند.دگرگونیهای گسترده و پیچیده دوره معاصر این فرصت را در اختیار نویسندگان زن قرار داده است تا از ظرفیتهای داستان برای بازتاب پسندها و ناپسندهای زنان و حتی بازسازی جایگاه خوددر عرصه اجتماع بهره گیرند. رشدروزافزون زنان نویسنده در سالهای اخیر گواه این رویکرد گسترده است. به گمانم ریشه های تاریخی و اجبارهای خانوادگی و سنتهای متعدد، زنان را ناگزیر از پذیرش انتظارات جامعه و توجیه آنها برای خودشان میکند.داستان نویسان زن،به و یژه در دهه اخیربه مشکل هویت و جایگاه زن،تغییر و تحول اجتماعی آن و انتقاد از جامعه مردسالار میپردازد.منیرو روانی پور،از جمله زنان نویسندهای است که در دهه ی شصت در فضای مردانه
ادبیات داستانی درخشیدو رنج تنهایی زن ایرانی را هنرمندانه فریاد کشیدندو شخصیتهای زنانه را در داستانهایش پررنگ ساخته تا جایی که مردان شخصیتهای فرعی داستان قرار میگیرند.زنان نویسنده در اغلب داستانهای روانی پور به نوعی حضور دارند.شاید بتوان گفت او خود را روایت میکند.آثار منیرو روانی پوربه رغم اهمیت فراوان تا به حال به طور جدی از حیطه جریانهای فکری مورد توجه قرارنگرفته است. نگارنده در این پژوهش به روش تحلیلی مجموعه داستانی نازلی راموردبررسی قرار خواهد داد. امید است که مورد نظر واقع شود.