هدف از انجام این پژوهش بررسی و مطالعه استفاده از قصه های فلسفی بر
یادگیری و انعطاف پذیری
سازگاری کودکان می باشد.الزمه رشد فکری، حضور ویژگی هایی نظیر باز بودن دریچه های فکری، گستردگی افق اندیشه، گشودگی فضای اندیشه و انعطاف پذیری است تا بر مبنای این خصوصیات، فرد توانایی بررسی اندیشه های گوناگون را در خود بیابد. برخی اندیشه ها نه تنها با یکدیگر تفاوت دارند، بلکه در تعارض با هم هستند. لذا داشتن ظرفیت تحمل شنیدن و یا آشنا شدن با آن ها ضرورت دارد. اسمیت معتقد است، افراد دارای تفکر و مشرب فلسفی، دارای سه خصوصیت هستند: جامعیت، ژرفا و قابلیت انعطاف. لیپمن با در نظر گرفتن این خصایص تفکر فلسفی، در واقع محورهای اصلی آموختن فلسفه به کودکان را برای خود مشخص ساخته است.قصه ها ابزار بنیادین معنادهی و الگوی طبیعی تفکر محسوب می شوند که ما پیش از مدرسه از طریق افسانه ها، داستان های کودکانه و تاریخچه خانوادگی خود، آن ها را فرا می گیریم. قصه ها ترکیب قدرتمندی برای سازمان دهی و انتقال اطالعات و معنادهی به زندگی دارند. در واقع در جریان یک قصه ممکن است، شخصیت های آن با بحرانی مواجه شوند و در صدد حل آن برآیند. ارایه این روش ها به صورت مستقیم به افراد آسان نیست، ولی می توان از طریق قصه گویی به این هدف دست یافت. به ویژه در جهانی که ما و کودکانمان با انتخاب های متعددی مواجه هستیم، آموزش تفکر و فلسفیدن ضروری است. ما دیگر نمی توانیم در هر زمینه معیارهای بزرگسالی مان را به کودکان تحمیل کنیم و توقع داشته باشیم که آنها بر اساس آن عمل کرده رفتارهای اجتماعی مثبت نشان دهند . حتی توانایی تدوین چنین معیارهایی را هم نداریم.