هدف از این پژوهش بررسی
پیرنگ وعناصرش در
داستان های دو نویسنده رئالیسم معاصر است. پرواضح است که پیرنگ یا چارچوب اصلی
داستان یکی از مهم ترین عناصر
داستان هست. بسیاری از
داستان نویسان معاصرتحت تاثیر سبک رئالیسم با زبانی ساده و به دور از پیچیدگی ها به بیان واقعیات جامعه در قالب
داستان پرداخته اند. بیشتر
داستان های بهرنگی سبک رئالیستی دارد و او به یاری شگرد
داستان نویسی و به شیوه واقع گرایانه مسائل عینی و مشکالت جامعه فردوست را به تصویر کشیده است.
گلشیری نیز نویسنده ای که بر اصول ساده نویسی پایبند است. اغلب
داستان های خود را ساده تر و صمیمی تر از واقعیت عینی به تصویر می کشد. با وجود شباهت در پیرنگ و طرح
داستان در آثار این دو نویسنده بزرگ که ساده و بدون پیچیدگی های تو در تو است، می توان تفاوت هایی را هم بین سبک این دو قائل شد. اینکه بهرنگی بیشتر
داستان هایش در حوزه ادبیات کودک است و بیشتر مشکلات طبقه فرودست جامعه را مد نظر قرار داده است و
گلشیری دغدغه قشر تحصیلکرده و روشنفکر جامعه را دارد و کمتر به قشر فقیر و طبقه پایین جامعه پرداخته است از جمله این تفاوت هاست.