میخاییل باختین در پی اعتقادش به شکست تک صدایی در داستان و رمان، نظریهی
منطق مکالمه را مطرح میکند. او معتقد است در چندآوایی و گونه گونی زبان است که حقیقت روایت درک و افشا میشود. در واقع او تمام علوم انسانی را در واکنش و ارتباط با دیگری قابل تفسیر میداند و معتقد است راه درک واقعیت متن از گفتمان دیگری میگذرد؛ و جز این، در مجموعه ای بزرگتر، متن را نظامی بسته و مستقل نمیداند؛ بلکه میگوید متن پیوندی دو سویه و تنگاتنگ با سایر متون دارد و از دل همین نظریه است که نظریه ی بینامتنیت شکل میگیرد. از طرفی
نفثه المصدور شهاب الدین زیدری نسوی که متنی بر اساس روایت شخصی نویسنده از تاریخ مغول است، و به سبک فنی مصنوع نوشته شدهاست، در خود ویژگیهایی دارد که ما میتوانیم آن را بر اساس نظریهی منطق مکالمهی باختین بررسی و بازخوانی کنیم. چرا که در عین تکلف و پیروی از سخت ترین قاعده های سبکی این اثر به قلمروهای فرازبانی ورود میکند و با چندآوایی و تضادهای درونی و بیرونی، خواسته یا ناخواسته نظام کلی متن متکلف تاریخی را متزلزل میکند. به طوری که میتوان ادعا کرد نویسنده از سبک نیز جهت تقویت مکالمه استفاده کردهاست و با تقویت این ویژگی از طریق چندآوایی، نقیضه سازی، خنده، گریه و اعتراض، خود را از متن تاریخی صرف دور و به قلمرو ادبیات داستانی نزدیک کرده است.