Shahnaz Alim
41 یادداشت منتشر شدهجبر و آزادی: انسان میان ضرورت های زیستی و امکان های معنایی
جبر و آزادی: بازاندیشی در باب اختیار انسان
نویسنده: شهناز علیم – روان شناس بالینی، طراح منابع درمانی، و پژوهشگر اگزیستانسیال
مقدمه
در روزگاری که بازار روان شناسی عامه پسند با شعارهایی چون «تو می توانی»، «کائنات در خدمت توست»، و «فقط مثبت بیندیش» رونق یافته، بسیاری از انسان ها با احساس شکست، گناه، و ناتوانی تنها می مانند. این مقاله تلاشی ست برای بازخوانی مفهوم اختیار در پرتو روان شناسی علمی، جامعه شناسی انتقادی، و اگزیستانسیالیسم، تا مخاطب را از دام خودسرزنشی رها ساخته و به سوی خلق معنا و آزادی درونی هدایت کند.
در همین راستا، دکتر آرش حیدری، جامعه شناس فرهنگی، در سمپوزیوم «شخصیت: جبر و آزادی» چنین گفت:
> «ما انسان ها آزاد نیستیم. ما درگیر جبر هستیم. جبر فیزیولوژیک، جبر ژنتیک، جبر اقلیم زیستی، جبر جامعه، جبر حکومت. اما انسان می تواند آزادی را خلق کند. این آزادی، نه در حذف جبر، بلکه در مواجهه با آن شکل می گیرد.»
#جبرهای زیستی و روانی: انسان در اسارت بدن و ناخودآگاه
انسان موجودی ست که تحت تاثیر گرسنگی، خواب ناکافی، نوسانات هورمونی، و حتی گفت وگوهای روزمره، خلق وخو و تصمیم گیری هایش دستخوش تغییر می شود. یک شب بی خوابی می تواند آستانه ی تحمل روانی را کاهش دهد، و یک وعده ی غذایی ساده می تواند نگرش فرد را نسبت به جهان نرم تر سازد.
در روان شناسی فرویدی، بخش اعظم رفتار انسان نه حاصل اراده ی آگاهانه، بلکه محصول ناخودآگاه است. ساختار روانی فروید شامل سه بخش است:
- نهاد (Id): منبع غرایز حیاتی و خواسته های ناخودآگاه
- فرا من (Superego): نماینده ی ارزش های اخلاقی و اجتماعی درونی شده
- من (Ego): میانجی ای که درگیر تعارض دائمی میان نهاد و فرا من است
در این چارچوب، بسیاری از انتخاب ها، رفتارها، و احساسات انسان، بازتابی از کشمکش های پنهان روانی اند— نه تصمیماتی آزادانه.
#جبر اجتماعی و ساختارهای قدرت
جامعه، فرهنگ، طبقه اجتماعی، و نهادهای قدرت، مسیرهای زندگی را تعیین می کنند. حتی آرزوها و رویاها، در چارچوب های فرهنگی و اقتصادی شکل می گیرند. فردی که در فقر، تبعیض، یا خشونت ساختاری زندگی می کند، نمی تواند با «اراده ی فردی» از آن عبور کند.
جامعه شناسی انتقادی، به ویژه در سنت های مارکسیستی و فوکویی، نشان می دهد که آزادی در چنین ساختاری، نه یک حق طبیعی، بلکه یک امکان دشوار و خلق شده است.
#روان شناسی زرد: امیدهای توخالی در برابر واقعیت های پیچیده
روان شناسی زرد، مجموعه ای از شعارها، توصیه ها، و باورهای شبه علمی ست که در فضای عمومی، شبکه های اجتماعی، و کتاب های پرفروش رواج یافته است. این نوع روان شناسی، با تمرکز افراطی بر «مثبت اندیشی»، «قدرت جذب»، و «اراده ی فردی»، واقعیت های زیستی، روانی، و اجتماعی انسان را نادیده می گیرد.
شعارهای رایج روان شناسی زرد
- «تو می توانی به هر چیزی برسی، فقط بخواه»
- «کائنات در خدمت توست، اگر ارتعاش مثبت بفرستی»
- «افکار منفی را حذف کن تا موفقیت جذب شود»
- «همه چیز دست خودت است، فقط باید باور داشته باشی»
این جملات، در ظاهر انگیزشی اند، اما در عمل، نوعی فشار روانی و سرزنش پنهان ایجاد می کنند.
آسیب های روان شناسی زرد
1. انکار جبرهای واقعی
2. تولید احساس گناه و ناکامی
3. جایگزینی توهم به جای درمان
#چگونه آزادی را خلق کنیم؟
در نگاه اگزیستانسیالیستی، آزادی نه در حذف جبر، بلکه در پاسخ دادن به آن معنا پیدا می کند. این پاسخ، می تواند آگاهانه، انسانی، و خلاقانه باشد. در ادامه، پنج گام عملی برای خلق آزادی در دل جبر ارائه می شود:
➊ شناخت جبرهای شخصی
فردی که در خانواده ای پرتنش بزرگ شده، ممکن است دچار اضطراب مزمن باشد. نخستین گام، شناخت این اضطراب به عنوان محصول تجربه های گذشته است— نه ضعف شخصی.
➋ پذیرش محدودیت ها
دانش آموزی که در منطقه ای محروم زندگی می کند، ممکن است به منابع آموزشی دسترسی نداشته باشد. پذیرش این واقعیت، آغاز مسیر درمان است— نه انکار یا سرزنش خود.
➌ کشف نقاط انتخاب
فردی که دچار افسردگی است، شاید نتواند شغل خود را تغییر دهد، اما می تواند نوع تغذیه، خواب، یا روابط خود را مدیریت کند. آزادی، در همین انتخاب های کوچک شکل می گیرد.
➍ معنا دادن به تجربه ها
مادری که فرزند خود را از دست داده، می تواند با نوشتن، گفت وگو، یا کمک به دیگران، معنایی برای رنج خود خلق کند. این معنا، نه جایگزین درد، بلکه هم نشین آن می شود.
➎ استفاده از منابع انسانی و درمانی
فردی که دچار وسواس فکری ست، با مراجعه به روان درمانگر، می تواند مسیر شناخت و تغییر را آغاز کند. درمان، نه نشانه ی ضعف، بلکه نشانه ی بلوغ روانی ست.
##نتیجه گیری
انسان، موجودی ست درگیر جبرهای زیستی، روانی، اجتماعی، و تاریخی. اما این جبرها، پایان آزادی نیستند. آزادی، نه در انکار جبر، بلکه در شناخت، پذیرش، و پاسخ دادن به آن ها معنا پیدا می کند. روان شناسی زرد، با وعده های توخالی، انسان را از خود دور می سازد و رنج او را نادیده می گیرد. در مقابل، روان شناسی علمی و اگزیستانسیال، با نگاهی واقع گرایانه و انسانی، به فرد کمک می کند تا در دل محدودیت ها، معنا، انتخاب، و رشد را خلق کند.
این مقاله، دعوتی ست به بازاندیشی در باب اختیار، و تلاشی ست برای رهایی انسان از احساس گناه و ورود به مسیر آگاهی، همدلی، و خلق آزادی درونی.
و در پایان:
دعوت به نگاه انسانی و علمی
اگر تو، خواننده ی این مقاله، بارها خودت را مقصر رنج هایت دانسته ای، اگر از خودت پرسیده ای «چرا نمی تونم؟»، این مقاله برای توست.
تو درگیر جبرهایی هستی که از کنترل تو خارج اند. اما می توانی در دل همین جبرها، معنا، انتخاب، و آزادی را خلق کنی.
نه با انکار درد، نه با شعارهای توخالی، بلکه با شناخت، همدلی، و آگاهی.
###معرفی منابع معتبر برای مطالعه بیشتر
برای مخاطبی که می خواهد عمیق تر بشود،
- انسان در جستجوی معنا – ویکتور فرانکل
- توهم اراده – دانیل وگنر
- ساختارهای قدرت – میشل فوکو
- روان شناسی و دین – کارل گوستاو یونگ