تحلیل جرم شناختی "امضای رفتاری" در قتل های سریالی

25 آبان 1404 - خواندن 6 دقیقه - 318 بازدید



در ادبیات پیشرفته جرم شناسی، وقتی از امضای رفتاری سخن گفته می شود، در واقع از لایه ای پنهان در صحنه جرم صحبت می کنیم که چیزی فراتر از آثار مادی خشونت است. در قتل های خشن، همین بخش نامرئی که قاتل آن را نه از روی ترفند، بلکه از روی نیاز روانی بر جای می گذارد اغلب مهم ترین سرنخ برای فهم درونی ترین ساختار شخصیت او به شمار می رود. امضا رفتاری بخشی از قتل نیست؛ بخشی از قاتل است. برخلاف تصور اولیه، رفتارهای امضایی آن دسته از کنش های مجرم هستند که هیچ ضرورت عملی برای انجام قتل ندارند، اما برای قاتل واجد ضروریات عاطفی و روانی اند. نمونه اش مثله کردن با الگویی ثابت، قرار دادن بدن در وضعیتی خاص، بریدن عضو مشخصی از بدن یا ضربات تکراری و بیش از حد لازم است؛ رفتارهایی که حتی اگر صد بار فرصت دوباره داشته باشد، باز هم به همان شکل تکرار می شوند، چون ریشه در ساختار هیجانی او دارند نه در ضرورت ارتکاب جرم.


این ویژگی دقیقا همان چیزی است که امضا را از «روش قتل» متمایز می کند. روش قتل یا همان Modus Operandi (MO) رفتاری ابزاری ست؛ رفتاری که مجرم برای اجرای موفق جرم انتخاب می کند و می تواند هر لحظه تغییر کند. قاتل با تجربه تر، روشش را اصلاح می کند، مسیر ورود یا ابزار قتل را عوض می کند و یا یاد می گیرد کم تر ریسک کند. اما آن بخش هایی که به نیازهای ناخودآگاه، عقده های درونی یا فانتزی های ذهنی او مربوط است، به این آسانی دچار تغییر نمی شود. این بخش ها همان امضایی هستند که از عمق شخصیت برمی آیند و از آنجا که شخصیت چیزی نیست که با تجربه های بیرونی منعطف شود، امضا معمولا ثابت باقی می ماند. به همین دلیل پلیس علمی، وقتی تردید دارد پرونده های مختلف به یک قاتل مربوط اند یا نه، بیشتر از هر چیز به دنبال همین الگوهای ثابت تر می گردد؛ چون امضا برخلاف روش قتل، قابل جعل یا قابل ارتقا نیست.


ریشه امضای رفتاری در روان پویایی قاتل نهفته است. بسیاری از قاتلان خشن، در سال های رشد با تنش های عاطفی حل نشده، تحقیر، خشونت خانگی یا دل بستگی های آسیب زده مواجه بوده اند. این تجربیات، نیازهای سرکوب شده ای ایجاد می کند که بعدها در قالب رفتارهای نمادین و گاه آیینی در صحنه جرم بروز می کند. گاهی این رفتارها بازنمایی ناخودآگاه همان تجربه های اولیه اند؛ گاهی بازآفرینی یک فانتزی طولانی مدت. قاتلان سریالی، پیش از نخستین قتل، سال ها با فانتزی های خشونت آمیز زندگی کرده اند و قتل برای آنها لحظه اجرای آیین درونی است. امضای رفتاری دقیقا جایی است که این فانتزی در صحنه واقعی جرم تجسم پیدا می کند. از دیدگاه انسان شناسی خشونت نیز، رفتار امضایی نوعی آیین مندی پنهان دارد. قاتل انگار نیاز دارد معنای قتل را برای خود تثبیت کند. حرکت های تکراری پس از قتل، نمایش بدن، بریدگی هایی با الگوی ثابت و سایر رفتارهای مشابه، در اصل بیان ناخودآگاه نوعی معناطلبی تاریک است؛ تلاشی برای کنترل، بازآفرینی قدرت یا ثبت هویت.


شدت خشونت در این میان نقش قابل توجهی دارد. در قتل های بسیار خشن که هیجان های انفجاری کنترل شناختی را مختل می کند، نقاب ظاهری قاتل فرو می ریزد و محتوای ناخودآگاه به سطح می آید. هر چه شدت خشونت بیشتر باشد، امضا نیز آشکارتر می شود. به همین دلیل است که در قتل های برنامه ریزی نشده و پرتنش، اغلب الگو های رفتاری روشن تری یافت می شود، چون قاتل زمانی برای پنهان سازی یا تعدیل رفتارهای ناشی از فانتزی ندارد.

در تحقیقات جنایی، امضای رفتاری نقش محوری ایفا می کند. نخست اینکه به پلیس امکان می دهد میان پرونده هایی که در ظاهر ارتباطی با یکدیگر ندارند رابطه برقرار کند. گاهی دو قتل از نظر صحنه، ابزار، زمان یا وضعیت قربانی هیچ شباهتی ندارند، ولی یک رفتار مشخص پرونده ها را به یکدیگر متصل می کند. دوم اینکه تحلیل امضا، به پروفایلر کمک می کند ویژگی های شخصیتی قاتل را بازسازی کند؛ از نوع آسیب های احتمالی دوران کودکی گرفته تا ساختار فانتزی های غالب، سطح تکانشگری، میزان سازمان یافتگی روانی و حتی الگوی تعامل عاطفی او با قربانی. و سوم اینکه امضا به دلیل ثباتش، ابزار پیش بینی هم محسوب می شود. از آنجا که امضا تغییر نمی کند، می توان حدس زد مجرم در قتل های بعدی چه رفتاری را تکرار خواهد کرد. همین پیش بینی اغلب در عملیات پلیسی و پایش مناطق بالقوه مهم است.


هرچند امضای رفتاری جایگاهی به عنوان دلیل اثباتی در دادگاه ندارد، اما در پشت صحنه رسیدگی کیفری، نقشی بنیادی ایفا می کند. این مفهوم به متخصصان کمک می کند میزان خطرناک بودن مجرم، احتمال تکرار جرم و خطوط اصلی درمان های روان درمانی را در داخل نظام اصلاح و تربیت مشخص کنند. در بسیاری از نظام های عدالت کیفری پیشرفته، تحلیل امضای رفتاری بخشی از فرایند رسمی تشخیص شخصیت جنایی است و بدون آن امکان فهم کامل پاتولوژی خشونت وجود ندارد.


در نهایت، امضای رفتاری یادآور این واقعیت است که قتل، حتی در خشن ترین شکلش، تنها یک کنش فیزیکی نیست؛ بیان نامه تاریک و تحریف شده ای از جهان درونی قاتل است. صحنه قتل، جایی است که قاتل ناخواسته خود را معرفی می کند؛ نه از طریق کلمات، بلکه از طریق رفتارهایی که هر بار مثل مهر هویت او ظاهر می شوند. همین رفتارهای غیرضروری، غیرکارکردی و تکرارشونده بیش از هر سند و اثر فنی دیگری نشان می دهند چه کسی پشت این خشونت ایستاده و از چه جهان درونی به چنین کنشی رسیده است.