AMIR KANANI
12 یادداشت منتشر شدهآرامش در دریای پر تلاطم زندگی
دشمن آرامش جان: نگاهی به پدیده استرس و اضطراب
_ چکیده
زندگی معاصر، با شتاب رویدادها و فراوانی تغییرات، انسان را در معرض آسیب های روانی گوناگونی قرار داده است. در میان این آسیب ها، فشار روانی و اضطراب بیش از دیگران، آرامش انسان را تهدید می کنند. این نوشتار با رویکردی تلفیقی از زبان علمی و نثر ادبی، به تحلیل تفاوت، خاستگاه و پیامدهای این دو پدیده می پردازد و راه های بازیابی تعادل روانی را پیشنهاد می کند.
_ فصل نخست: دوروی سکه بی قراری
انسان امروز، در هیاهوی جهان پیچیده و رقابت آمیز، گاه چنان در تکاپوی زیستن فرو می رود که لذت ساده آرام بودن را از یاد می برد. در این میان، دو نیروی خاموش اما نیرومند – **استرس** و **اضطراب** - آرامش درونی را می فرسایند و روان را به میدان نبردی پنهان بدل می سازند. درک تفاوت میان این دو، نخستین گام در بازشناسی منشا رنج روانی و راه یافتن به ساحل آرامش است.
_ استرس؛ رودی خروشان که مهارش توان است
فشار روانی به تعبیر روان شناسان، پاسخی فیزیولوژیک و روانی به فشارهای بیرونی یا تغییرات ناگهانی زندگی است. این واکنش، گرچه در نگاه نخست ناخوشایند می نماید، اما در حقیقت سازوکاری حیاتی برای بقاست.
بدن در مواجهه با عامل استرس زا، وارد وضعیت «مبارزه یا گریز» می شود؛ آدرنالین افزایش می یابد، ضربان قلب تندتر می گردد و عضلات برای اقدام آماده می شوند. به همین دلیل، استرس می تواند در کوتاه مدت انگیزه و توان تصمیم گیری را نیز بالا ببرد. گویی رودی است که اگر در مسیر درست جاری شود، می تواند چرخ های آسیاب زندگی را به گردش درآورد.
اما هنگامی که این واکنش طبیعی از حد لازم فراتر رود و تداوم یابد، بدن و ذهن دیگر مجال بازسازی خود را از دست می دهند. در این نقطه است که استرس از یاریگر به دشمن سلامت بدل می شود - رودی خروشان که بستر آرام روان را می شوید و ریشه های آرامش را سست می کند.
_ اضطراب؛ مه غلیظی از ژرفای جان
بر خلاف استرس که زاییده محرک های بیرونی است، **اضطراب** اغلب از درون می جوشد؛ احساسی مبهم از بیم و انتظار خطری نامعلوم، بی آنکه محرک مشخصی وجود داشته باشد. اضطراب می تواند ریشه در ساختار شخصیتی، تجارب گذشته یا اختلالات زیست عصبی داشته باشد و به صورت مزمن در روان باقی بماند.
در این وضعیت، ذهن پیوسته در حال پیش بینی فاجعه ای نامعلوم است. آمیگدالای مغز – این نگهبان باستانی خطر - همچون شاعری حساس، در غیاب شکارچی واقعی، از سایه ها هیولا می آفریند. چنین نگرانی دائمی نه تنها تمرکز را می رباید، بلکه می تواند به اختلال های بالینی چون **اضطراب فراگیر (GAD)**، **فوبیا** یا **حملات هراس (Panic Attack)** بینجامد.
_ فصل دوم: راه های بازگشت به خانه درون
شناخت تفاوت میان استرس و اضطراب، به منزله روشن کردن چراغی در تاریکی روان است. اما این شناخت، تنها نیمی از راه است. نیمه دیگر، **اقدام آگاهانه** برای بازیابی تعادل است. در اینجا راهکارهایی ارائه می شود که تلفیقی از دانش نوین روان شناسی و حکمت کهن انسانی است.
۱. هنر بودن در اکنون
ذهن آگاهی، هنر رها کردن قایق ذهن بر جریان اکنون است آنکه پارویی برای جنگ با امواج گذشته یا آینده برداریم. پژوهش ها نشان می دهد تمرین روزانه ذهن آگاهی، فعالیت مرکز آرامش مغز را افزایش می دهد و از هیاهوی مرکز ترس می کاهد.
**راهکار عملی:** روزی ده دقیقه در سکوت بنشینید. تنها بر جریان دم و بازدم خود متمرکز شوید. وقتی ذهن به گذشته یا آینده پر کشید، آن را به نرمی - همچون بازگرداندن پرنده ای به آشیان - به تنفس بازگردانید.
۲. بازنویسی روایت درون
ما نه با رویدادها، که با روایت مان از آن ها زندگی می کنیم. درمان شناختی-رفتاری نشان می دهد که با تغییر دیالوگ درونی از زبان منتقدی خشن به راوی ای دلسوز، می توان آتش اضطراب را به فروغ آگاهی بدل کرد.
**راهکار عملی:** هنگامی که فکر فاجعه بار (همه چیز خراب خواهد شد) ظاهر شد، از خود بپرسید: "آیا شواهد عینی برای این فکر وجود دارد؟ چه تفسیر مهربان تری ممکن است؟"
۳. گفت وگوی دوباره با تن
روان در تن سکونت دارد. ورزش منظم، پیاده روی در طبیعت، یا حتی چند حرکت کششی ساده، زبان رمزگشایی شده ای است برای گفت وگوی دوباره با این معبد فراموش شده. این کار سطح هورمون های استرس را کاهش می دهد و موسیقی درونی بدن را هماهنگ می کند.
۴. ایجاد باغچه های سکوت
در بیابان شلوغ روزها، باغچه های کوچک سکوت بکارید. ساعتی را از همه صفحه ها جدا شوید. حتی پنج دقیقه نگاه به درخت یا آسمان – این "حائل های آرامش" - سیستم عصبی را از حالت هشدار مداوم خارج می کند.
۵. تغذیه خاکستر هیجانات
آنچه می خوریم، نه تنها تن، که خاکستر یا سوخت آتش هیجانات ما نیز هست. کاهش کافئین و شکر، و افزایش مصرف امگا-۳، منیزیم و ویتامین D، می تواند بنیاد زیستی آرامش را استوارتر سازد.
پایان نامه: از پیغام رسانان ترس تا سفیران آگاهی
آرامش، نه در فقدان رخدادها که در **تسلط آگاهانه بر واکنش ها** معنا می یابد. آن گاه که انسان خویشتن را می شناسد و ابزارهای بازیابی تعادل را می آموزد، استرس و اضطراب دیگر حاکمان ذهن او نیستند.
آن ها تبدیل می شوند به پیغام رسانانی حساس که از نیاز به استراحت، مرزبندی یا تغییر خبر می دهند. این سفر، مسابقه نیست؛ گام نهادن تدریجی در مسیر بازگشت به خانه درون است - خانه ای که در آن، رود استرس مهار می شود تا آسیاب زندگی را بچرخاند، و مه اضطراب نه برای ترس، که برای رویاندن دانه های آگاهی می بارد.
انسان امروز، با همه پیچیدگی هایش، این توان را دارد که دشمنان دیروز آرامش را به سفیران فردا برای شناخت عمیق تر از خود و جهان بدل کند. این، نه رویایی دور، که انتخاب آگاهانه ای است که از همین لحظه آغاز می شود.
امیر کنعانی