یک نفس تا انتهای رنج؛ نگاهی به «تعمیرکار» مالامود
صدای یک فریاد خاموش در قفس تاریخ
گاهی یک کتاب، فراتر از یک سرگرمی ساده، تبدیل به پرسشی بی قرار و دنباله دار می شود که تمام وجودتان را درگیر می کند. "تعمیرکار" برنارد مالامود از همان نخستین صفحات، چنین حضوری را تحمیل می کند. آنقدر محکم و بی امان داستانش را پیش می برد که نمی توانی کتاب را زمین بگذاری؛ باید ادامه بدهی، باید بدانی در نهایت، این همه استقامت، این آزاداندیشی سرسختانه در برابر موج خردکننده ی زور و جهل، به کجا می رسد. آیا مسیر درستی که قهرمان داستان برگزیده، سرانجام به روشنایی می انجامد یا او نیز باید سرنوشت محتوم بسیاری را تاب می آورد و به ذلت تسلیم تن می داد؟ این کنجکاوی سوزان، موتور محرک من برای یک نفس خواندن این رمان تا آخرین صفحه بود.
اما جذابیت "تعمیرکار" تنها در پیرنگ گیرا و پرکشش آن نیست. آنچه این تجربه را "عجیب و خوشایند" می سازد، ترکیب استادانه ی چند عنصر است: قلم گویا و قدرتمند مالامود که گاه از دل فاجعه، زیبایی دردناکی بیرون می کشد، ترجمه ی روان و دقیقی که خوانش متن را به آسانی نفس کشیدن می کند، و از همه مهم تر، محتوای عمیق و انسانی داستان.
این اثر یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی است که خوانده ام؛ اثری که با بیانی هنرمندانه و تکان دهنده، نشان می دهد که چگونه جبرهای ظاهری زندگی — از فقر گریزناپذیر و جغرافیای محروم گرفته تا تبعیض نژادی و فشارهای مذهبی — می توانند سرنوشت یک انسان را احاطه کنند و او را در چنبره ی رنجی بی پایان اسیر سازند. مالامود، رنج تنهایی و مبارزه ی قهرمانش را نه به شکل انتزاعی، که در بافت زمخت و ملموس روزمره به تصویر می کشد. البته، این سفر پرالتهاب، گاه در میانه ی راه با ریتمی کندتر همراه می شود، گویی نویسنده می خواهد مخاطب را نیز در طول کشدار انتظار و یاس شخصیت اصلی شریک کند. اما این کندی، نه ضعف که نفس عمیقی است پیش از فرود نهایی، و بخشی جدایی ناپذیر از تجربه ی مواجهه با این رمان به یادماندنی.

📷آغازی بر یک زندگی خاکستری
داستان با یاکوف بوک، یک تعمیرکار یهودی فقیر و سرخورده آغاز می شود که در روستایی محروم، روزگار را با تحقیر و تهیدستی می گذراند. مالامود با قلمی قدرتمند و تصویرساز، این فقر و درماندگی را به گونه ای ملموس روایت می کند که گویی با پوست خود آن را احساس می کنید. یاکوف، نماد انسان عادی است که تنها آرزویش، زندگی شرافتمندانه ای همراه با کار و اندک رفاهی است.
رویای گریز و تله تقدیر
یاکوف برای گریز از این روزمرگی تباه کننده، به کی یف مهاجرت می کند. اما سرنوشت در کمین است. نجات یک مرد ثروتمند، او را به ظاهر به زندگی بهتری می رساند، اما این تنها طعمه ای است که تقدیر برای افتادن او در دام یک اتهام هولناک پهن کرده است: «تهمت خون». خرافه ای کهنه که یهودیان را به قتل کودکان برای اعمال مذهبی متهم می کند.
سقوط آزاد به چاه بی عدالتی
با کشته شدن یک پسر بچه، تمام ماشین سرکوب و یهودی ستیزی جامعه روسیه، تنها به سمت این تعمیرکار ساده و بی پناه نشانه می رود. یاکوف تنها به دلیل دین و نژادش، بی آنکه مدرکی علیه او باشد، دستگیر و به زندان افکنده می شود. او از یک شهروند به یک نماد تبدیل می شود؛ نماد بی عدالتی، فساد نظام قضایی و پروپاگاندای حکومتی.
زندان به مثابه جهان
مالامود، زندان را به استعاره ای از مخمصه وجودی بشر تبدیل می کند. جبر، بی عدالتی و نادانی، میله های این قفس نامرئی اند. توصیفات دقیق و فرساینده از سلول انفرادی، غذای کثیف، شپش ها و شکنجه های روانی، چنان باورپذیر و دردناک است که خواننده را دوشادوش یاکوف، در آن فضای خفقان آور زندانی می کند.
نبرد درونی؛ ایمان در برابر خرد
در میان این مصائب، نبرد درونی یاکوف جذاب ترین بخش داستان است. او که تحت تاثیر اسپینوزا، به خردگرایی و نوعی بی ایمانی رسیده، در برابر رنج هولناک، مدام با مفهوم خدا و شر درگیر می شود. گفت وگوهای او با پدر همسر مذهبی اش، تجسم کشمکش همیشگی بشر بین ایمان سنتی و پرسش گری عقلانی است. «اسم خدا را نیاور. من از این خدا هیچ نمی خواهم. وقتی بیشتر از همیشه نیازش داری از همه وقت دورتر از تو است.» و پاسخ پدر همسرش که دوره گردی فقیر و بی سواد اما به شدت مذهبی است که «در قلبت را نبند؛ خداوند هیچ وقت بنده ای را که در قلبش را به روی او باز گذاشته، به حال خود رها نمی کند.»
استقامت، تنها سلاح یک انسان عادی
قهرمانی یاکوف، نه در شمشیرکشی، که در «نباختن» و «تحمل کردن» است. او علی رغم ضعف، بیماری و یاس مقطعی، تسلیم نمی شود. از پذیرش اتهامی ناروا سر باز می زند. این استقامت ساکت، تبدیل به اعتراضی رسا علیه تمام ساختار زورگو می شود. خواننده مدام از خود می پرسد: «آیا راهی که می رود درست است؟ آیا باید تسلیم می شد؟»
تحول؛ تعمیر روح خویش
نام کتاب عمیقا نمادین است. یاکوف در طول حبس، بیش از آن که به فکر تعمیر اشیا باشد، در حال «تعمیر» باورها و روح خرد شده خود است. او در کوره رنج، پوست می اندازد. از انسانی منفعل و تنها نگران معیشت، به انسانی تبدیل می شود که علی رغم همه چیز، بر حقانیت درونی و کرامت انسانی خود پافشاری می کند. این سفر تحول شخصیت، باشکوه و انسانی است.
روایتی سیاه با درخششی امیدوارکننده
اگرچه با رمانی غم انگیز و سیاه روبروییم، اما درون مایه آن ناامیدکننده نیست. یاکوف نشان می دهد که حتی در تاریک ترین شرایط، می توان آزاده ماند و روح انسان را پایمال نکرد. این پایداری، خود نوعی پیروزی و بالندگی است. همان طور که مالامود می گوید: «خارق العاده ترین اختراع ما، آزادی بشر است» و یاکوف این آزادی درونی را هرگز نمی بازد.
ترجمه و قلم؛ بالی برای پرواز
قدرت روایت مالامود با ترجمه روان و دقیق «شیما الهی»، به کامل ترین شکل به فارسی منتقل شده است. نثر گویا، فضاسازی ملموس و شخصیت پردازی پویا، چنان شما را با یاکوف هم ذات پنداری می کند که گویی زنجیرهایش را بر پوست خود احساس می کنید. این کتاب از آن آثاری است که نمی توانید زمین بگذارید؛ باید ادامه دهید تا ببینید آیا عدالتی، هرچند کوچک، محقق می شود؟
کتابی که باید خواند و در خود جستجو کرد
«تعمیرکار» فقط داستان یک یهودی در روسیه نیست؛ داستان هر انسانی است که در برابر دستگاه های سرکوبگر، جهل جمعی و تهمت های تاریخ ایستاده است. خواندن این رمان، تجربه ای عجیب و خوشایند از مواجهه با ادبیات متعهد و انسانی است. این کتاب شما را می آزارد، به فکر فرو می برد و در نهایت، امیدوارانه تر نسبت به قدرت مقاومت روح انسان، به شما می نگرد. پس از خواندن آن، بی تردید مشتاق خواهید شد دیگر آثار این نویسنده برنده جایزه پولیتزر، مانند «فروشنده» را نیز بخوانید. «تعمیرکار» یک شاهکار درخشان و به یادماندنی است که ردپایش در ذهن و قلب شما باقی می ماند.