تمدن امروزی جهان نیاز به پسوند دارد!
در جهان متمدن امروزی؛ گاهی ادیان، قوانین، صنعت، پیشرفت و... بجای ایجاد عدالت، نظم، کمک به بهبود در زیستن و... دقیقا بالعکس عمل کرده اند! گاهی واژه تمدن سیاه و گاهی واژه تمدن زرد بیشتر به جهان امروزی می آید تا واژه تمدن بدون پسوند.
ادیانی که با هم در جنگند؛ قوانینی که گاه ضد اخلاقند؛ قوانینی که بنا به صلاحدید دور زده می شوند؛ احکام شرعی که با تفسیر، قانون را تبصره دار می نمایند، پیشرفتی که بیشتر از آنکه انسان را به حرکت به سمت مقصد مطلوب در آورد او را دچار سکون و نوعی خمودی کرده و
...همه و همه نشان از آن می دهد که واژه تمدن لااقل در شکل امروزی آن کافی نیست و نیاز به پسوند دارد. بعضی فلاسفه به همان قانون طبیعت باور دارند، باور دارند که در بین انسانها هم، آنکه قوی تر است شانس بقای بیشتری دارد، برد با اوست و...
اگر تمدن نتواند ما را از قانون جنگل جدا کند به چه کارمان می آید؟ جهان ایده آل چگونه جهانیست؟! آیا اصولا چنین جهانی می تواند وجود خارجی داشته باشد؟! جهانی که در آن هر کسی برحسب استعداد و علاقه و طبق رسالتی که بر عهده دارد زندگی را بگذراند و درد معاش باعث نشود از آنچه که باید باشد دور شده و به موجودی تبدیل شود که شرایط به او تحمیل کرده! آیا واقعا برخی انسانها برای این خلق شده اند که کسب و کارشان را رونق دهند تا تعداد خانه ها، خودروها و دارایی هایشان را افزایش دهند و برخی دیگر خلق شده اند تا مشاغل پر زحمت انجام داده و همیشه هشتشان گرو نه شان باشد و اگر دست روزگار یاری کرد و آنان نیز دارای ثروت شدند، مسئولیت بعدی شان این است که آن ها نیز دارایی های خود را افزایش دهند؟!
چه اتفاقی می افتاد اگر همه از مادیات این جهان به اندازه نیازشان بر می داشتند و به رسالت اصلی شان می پرداختند! شاید این چنین جهانی با توجه به ویژگی های انسان از جمله: حرص و آز و برتری طلبی و... ناممکن باشد اما کاش انسان ها در مورد هنر، علم، فلسفه و... حرص و آز و برتری طلبی داشتند البته نه نسبت به دیگران، نسبت به خودگذشته اشان، خود یک روز قبلشان، یک ثانیه قبلشان؛ شاید اینگونه بسیاری از جنگ ها متوقف می شد؛ جهان،جهان بهتری می شد و تمدن نیاز به پسوند نداشت...شاید