پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت/ غلامحسین ساعدی
در پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، غلامحسین ساعدی بیش از آن که در پی بازنمایی یک رخداد تاریخی باشد، صحنه ای می سازد برای نمایش عادت های ریشه دار یک جامعه. شخصیت ها، دیالوگ ها، رفتارها و مواضع خود را تکرار می کنند، بی آن که بدانند چرا و به سود چه کسی. این تقلید کور، آن ها را به مهره هایی بدل می کند که به راحتی در بازی قدرت جابه جا می شوند.
یکی از تلخ ترین وجوه اثر، در بند بودن هم زمان شکار و شکارچی است. تقابل ها ظاهری اند؛ گویی هر دو سوی ماجرا ناخواسته و صرفا به واسطه ی نقش هایی که به آن ها سپرده شده، روبه روی هم ایستاده اند. هیچ کس آزاد نیست. همه در زنجیره ای از ترس و اطاعت گرفتارند. هر شخصیت بالادستی دارد که از او حساب می برد و در عین حال، بی انصافانه همان الگو را بر زیر دستان خود اعمال می کند. نتیجه چرخه ای معیوب است که در آن، اغلب عاملان، خود نیز در نهایت قربانی می شوند و به مهره های سوخته بدل می گردند.
حضور مداوم «فراش ها» در هر پنج نمایشنامه، نمادی پررنگ از فرصت طلبی اجتماعی است. آن ها کسانی اند که سریع، بی ریشه و چاپلوسانه، بر موج هر قدرت نوظهوری سوار می شوند. نه اعتقاد دارند و نه تعهد؛ تنها مهارت شان تشخیص جهت باد است. فراش ها در برابر توده ی مردم قد می کشند و به قدرت می رسند، بی آن که هزینه ای داده باشند.
دیالوگ های آقای ساعدی تلنگروار و به راحتی از بستر تاریخی مشروطه فراتر می روند. تضادهای عقیدتی، دشمنی های ناخواسته میان عوام، و شکاف هایی که نه از آگاهی بلکه از تحریک و نمایش سازی صاحبان قدرت زاده شده اند، همگی قابل تعمیم به جامعه ی امروزند. مردم، بی آن که لزوما بدانند چرا، مقابل هم قرار می گیرند و قربانی صحنه گردانی کسانی می شوند که پشت پرده ایستاده اند.
در نهایت، آقای ساعدی تصویری بی رحم اما صادقانه ارائه می دهد: وقتی اوضاع آشفته می شود، اخلاق جمعی فرو می ریزد و هرکس به دنبال منافع خودش می دود. مرزها جایی شکل می گیرند که زور اجازه می دهد و سوءاستفاده به یک امکان طبیعی بدل می شود.
از منظر فرم، به نظر می رسد آقای ساعدی آگاهانه پیام و محتوای اثر را بر ظرفیت های صرفا ادبی نمایشنامه ترجیح داده است. پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت بیش از آن که به دنبال پرداخت مفصل دراماتیک یا اوج های ادبی پررنگ باشد، حامل معنا و هشدار است، طوری که هر کدام می توانستند طولانی تر شوند و با ضربه های ادبی و نمایشی شدیدتری مخاطب را درگیر کنند، اما نویسنده آگاهانه از این مسیر فاصله گرفته است.
در عوض، آقای ساعدی به فرمی ساده، مستقیم و کم واسطه وفادار می ماند. زبان نمایشنامه ها روان و قابل فهم است و پیچیدگی های زبانی جای خود را به دیالوگ هایی داده اند که بی درنگ معنا را منتقل می کنند. ریتم تند صحنه ها و پرهیز از مکث های طولانی، باعث می شود مخاطب فرصت فاصله گرفتن از مضمون را نداشته باشد. این شتاب روایی، اگرچه عمق اثر را کاهش می دهد، اما در خدمت انتقال بی واسطه ی پیام اجتماعی اثر قرار می گیرد و با روح انتقادی متن هم خوان است.
✍️امیرمحمد جودی ثمرین