مواجهه با نا امیدی و ترومای جمعی (Coping with Hopelessness and Collective Trauma)

17 بهمن 1404 - خواندن 7 دقیقه - 172 بازدید

مواجهه با ناامیدی و ترومای جمعی: چارچوب های روان شناختی و بالینی

ترومای جمعی و سوگ جمعی فراتر از تجربه های فردی هستند و تاثیر هم زمان و گسترده ای بر گروه ها، جوامع و فرهنگ ها دارند. این پدیده ها نه تنها باعث درد و پریشانی در سطح فردی می شوند، بلکه چارچوب های شناختی، هویت گروهی، حافظه اجتماعی و سرمایه اجتماعی را نیز دستخوش تغییر می کنند. 



۱. تعریف علمی ترومای جمعی

ترومای جمعی به واکنش روانی گسترده یک گروه در مواجهه با رویدادهای آسیب زا گفته می شود که به دلیل شدت و دامنه اش، نه تنها تجربیات فردی بلکه ساختارهای اجتماعی و معنابخش جمعی را دچار اختلال می کند. این تجربیات ممکن است شامل جنگ، بلایای طبیعی، خشونت سیاسی، نسل کشی، یا بحران های جهانی باشد که تاثیرات بلندمدت بر باورهای بنیادین و حس امنیت مشترک جامعه دارد. 


۲. مبانی نظری: شکست پیش فرض های بنیادین

یکی از نظریه های پایه در روان شناسی تروما، «نظریه فروپاشی پیش فرض ها» (Shattered Assumptions) است که پیشنهاد می دهد ترومای شدید می تواند باورهای بنیادین درباره دنیا، دیگران و خود را متزلزل کند. این فروپاشی مفروضات از امنیت جهان، عدالت و ارزش فرد نشات می گیرد و بازسازی این باورها بخش مهمی از فرآیند مقابله و بهبودی به حساب می آید. 


۳. پیامدهای روان شناختی

ترومای جمعی می تواند پیامدهای روانی گسترده ای داشته باشد:

افزایش اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اضطراب و افسردگی در سطح جمعی

آسیب به سرمایه اجتماعی و اعتماد، که باعث کاهش پیوندهای اجتماعی و حمایت های جمعی می شود

کاهش انسجام اجتماعی و دشواری در بازسازی روابط انسانی در پس زمینه بحران های پی در پی

حافظه جمعی آسیب دیده که روایت مشترک جامعه را تحت تاثیر قرار می دهد و نسل ها را درگیر می کند

این پیامدها بیش از تجربه های فردی، شبکه ای از الگوهای روانی-اجتماعی را تغییر می دهند و به بازپروری ذهنی و اجتماعی نیاز دارند.

 

۴. امید، معنا و بهبودی

در مواجهه با ناامیدی و ترومای جمعی، امید به عنوان پیش شرط شروع بهبود مطرح نیست، بلکه یک خروجی فرآیندهای مقابله ای است. تحقیقات نشان می دهند که افرادی که پس از رویدادهای آسیب زا توانسته اند معنا و ارتباط اجتماعی را بازیابند، علائم کمتر اضطراب و افسردگی گزارش می کنند و این معنابخشی خود می تواند تاب آوری جمعی را تقویت کند. 


۵. مداخلات درمانی مبتنی بر شواهد

روان شناسی بالینی معاصر چندین رویکرد درمانی را برای ترومای فردی و جمعی معرفی کرده که شواهد علمی پشت آن ها وجود دارد:

درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT): رویکردی مبتنی بر شواهد که در کاهش علائم PTSD و اختلالات مرتبط موثر شناخته شده است. این روش به بازتعریف شناخت های ناسازگار، مدیریت عواطف شدید و بازپردازی تجربیات آسیب زا کمک می کند. 

مداخلات مبتنی بر آگاهی و ذهن آگاهی (Mindfulness-Based Interventions): این مداخلات زمینه هایی را فراهم می کنند که افراد به صورت فعال تر با اضطراب، واکنش های استرسی و اثرات ثانویه رویدادهای جمعی مقابله کنند، و برخی تحقیقات نشان داده اند این مداخلات می توانند با کاهش نشانه های انقباض و عملکرد روانی بهتر، از پیامدهای منفی ترومای جمعی بکاهند. 


۶. رویکردهای چندسطحی در بهبودی جمعی

ترومای جمعی نیازمند نگاه چندسطحی است که در آن روان شناسی بالینی، مددکاری اجتماعی، جامعه شناسی و حافظه فرهنگی در تعامل باشند. در این چارچوب:

بازسازی روایت مشترک اهمیت دارد و به کمک گروه های حمایتی، خاطره پردازی جمعی و گفت وگوی بین نسلی انجام می شود.

تاب آوری جمعی در نتیجه مشارکت های اجتماعی، شبکه های حمایتی و برقراری عدالت و برابری اجتماعی تقویت می شود. 


۷. نتیجه گیری: امید به عنوان پدیدار بعدی

در مواجهه با ترومای جمعی و ناامیدی، امید باید به عنوان یک نتیجه قابل اندازه گیری از فرآیند بهبودی دیده شود، نه شرط اولیه. ساختارهای روزمره حمایتی، مشارکت اجتماعی، بازسازی معنا و درمان های علمی می توانند تاب آوری روانی و اجتماعی را تقویت کنند. این رویکرد، برخلاف شعارهای ساده انگارانه، بر بازسازی تدریجی و چندسطحی تاکید دارد که براساس یافته های علمی و شواهد تجربی تدوین شده است.


جامعه ایران در شرایط «سوگ جمعی» قرار دارد؛ وضعیتی که پس از یک واقعه ناگوار، ساختار روانی جامعه را دچار اختلال می کند و واکنش های متفاوتی از سکوت و اندوه تا خشم و اعتراض را به همراه دارد. این تفاوت واکنش ها طبیعی است و نباید انتظار داشت همه افراد یکسان رفتار کنند.

 احساساتی مانند غم، ترس، خشم و اعتراض باید به رسمیت شناخته شوند؛ زیرا نادیده گرفتن آن ها به انباشت خشم پنهان، فرسایش وجدان اجتماعی و آسیب های روانی گسترده منجر می شود.

سوگواری در فرهنگ ایران سابقه ای ریشه دار دارد. از «سوگ سیاوشان» در اسطوره های ایرانی تا آیین های جمعی معاصر، سوگ همواره ابزاری برای تخلیه روانی، پذیرش فقدان و بازگشت جامعه به تعادل بوده است. این آیین ها تصادفی نبوده اند، بلکه پاسخی تاریخی به فقدان کسانی بوده اند که برای جامعه ارزش و معنا داشته اند.

در دوره معاصر نیز همین الگو تکرار شده است؛ تجربه هایی مانند جنگ تحمیلی یا حادثه پلاسکو نشان داد زمانی که جامعه اجازه سوگواری پیدا می کند، همدلی و همبستگی شکل می گیرد و مسیر ترمیم اجتماعی هموار می شود.

در این میان یک اصل اساسی وجود دارد: مردم حق دارند برای دردی که کشیده اند، سوگواری شایسته داشته باشند. به رسمیت شناختن این حق، شرط آرام سازی جامعه و بازگشت تدریجی به تعادل روانی است.


از منظر روان شناسی، پس از چنین وقایعی سطح استرس بالا می رود، تاب آوری کاهش می یابد و رفتارها هیجانی تر می شود. برخی افراد سکوت می کنند، برخی عزاداری می کنند و برخی خشم خود را بروز می دهند.همه این واکنش ها باید دیده و فهمیده شوند. در این شرایط، خانواده های داغدار بیش از همه نیازمند همدردی و همدلی هستند؛ از حضور و همراهی ساده گرفته تا حمایت عمیق برای عبور از ترومای فقدان.

پذیرش فقدان سخت ترین مرحله سوگ است. ذهن با پرسش های بی پاسخ درگیر می شود و همین ابهام، خشم و احساس ناتوانی را تشدید می کند.اگر جامعه در این مرحله با تهدید، انکار یا اتهام مواجه شود، روند ترمیم متوقف خواهد شد. سوگ، هم تجربه ای شخصی برای خانواده های آسیب دیده است و هم تجربه ای ملی. به رسمیت شناختن حق سوگواری مردم، نه نشانه ضعف، بلکه پیش شرط ترمیم روانی، انسجام اجتماعی و بازگشت جامعه به تعادل است.