زوال کلنل _ محمود دولت آبادی.
رمان زوال کلنل نوشته ی محمود دولت آبادی، یکی از بحث برانگیزترین آثار ادبیات معاصر ایران است؛ اثری که نه تنها به لحاظ محتوایی درگیر لایه های تودرتوی تاریخ، سیاست و روان انسان است، بلکه سرنوشت انتشار آن نیز به اندازه ی خود روایت، پرمناقشه و تامل برانگیز بوده است. این کتاب هرگز به زبان فارسی در ایران به صورت رسمی چاپ نشده و نسخه های موجود، حاصل ترجمه ی معکوس از زبان های آلمانی یا انگلیسی به فارسی اند. خود نویسنده نیز بارها نارضایتی اش را از نحوه ی انتشار و پخش این کتاب در داخل کشور ابراز کرده و حتی خواندن آن را تحریم کرده است؛ موضعی که البته در میان اهل ادب با تردید و واکنش هایی همراه بوده و ریشه در وضعیت سیاسی و اجتماعی پیچیده ی سال های پس از انتشار اثر دارد. با این حال، زوال کلنل جدا از تمام حواشی بیرونی اش، اثری ست که نمی توان از کنار آن بی تفاوت عبور کرد. رمانی تاریخی، پرتنش و چندلایه که خواننده را با خود به درون فضای تیره و خفقان آلود خود می برد؛ فضایی پر از درد، سرکوب، و فروپاشی رویاهای انقلابی.
"نگاهی شخصی به محتوای رمان"
زوال کلنل در ظاهر، روایتی تلخ از شکست یک پدر در مواجهه با مرگ فرزندانش است، اما در لایه های عمیق تر، بازتابی است از فروپاشی یک آرمان، تردید نسبت به همه چیز، و بن بست ایدئولوژیکی نسلی که با امید به رهایی، گرفتار چرخ دنده های یک تغییر اجتماعی شد. این رمان از همان ابتدا، تصویری از سقوط یک نظام را ترسیم می کند، جایی که این تغییر، مانند خورشیدی سوزان، نه تنها ظلمت را از بین نمی برد، بلکه خود، عامل سوختن و نابودی می شود. در این اثر، آقای دولت آبادی با نگاهی منتقدانه، روند صعود و سقوط انقلاب ها را به چالش می کشد؛ از لحظه ی شور انقلابی و مبارزه تا زمان زوال و جدایی. کشمکش های فکری و تغییر موضع های پیاپی افراد، باعث رویگردانی از یکدیگر و حتی خیانت می شود؛ چرا که در فضای پرتنش و تردیدآلود پس از هر جنبشی، هر کس بیش از آرمان ها، نگران جایگاه و آبروی خود است.
کلنل و دیگر شخصیت های داستان، در وضعیتی خفقان آور به سر می برند؛ شکست خورده، منزوی و گرفتار خاطرات گذشته. حس بی پناهی، اضطراب دائم، و وسواس ناشی از ترس های سیاسی، همه جا را فرا گرفته است. افراد به جای گفت وگو و همدلی، از گفتن و شنیدن می ترسند. حتی خاطره گفتن به مخاطره گفتن بدل می شود. در این میان، آقای دولت آبادی پرسشی تلخ را پیش می کشد: در شرایطی که هزینه ی بیان واقعیت یا شاید حقیقت سنگین است، آیا باید خاموش بود یا فریاد زد؟
شخصیت ها در کابوس زندگی می کنند و گذشته همواره با آنهاست؛ گویی هیچ گاه از آن رها نمی شوند.
فضای کلی رمان مملو از تعلیق و ترس است و به طور خاص اشاره هایی به حضور نیروهای بیگانه، چند دستگی درون کشوری و سوءاستفاده از مردم در فضای تبلیغاتی و سیاسی دیده می شود. آقای دولت آبادی با زبانی نمادین از قربانی شدن نسل جوان می گوید؛ جوانانی که با معصومیتی کودکانه قربانی مبارزات سیاسی می شوند بی آن که حتی معنای آنچه بر سرشان آمده را دریابند. همچنین نویسنده به قشر فرصت طلب جامعه نیز می تازد: کسانی که با «نان به نرخ روز خوردن» از این جناح به آن جناح می روند، بی هیچ باور یا تعهدی فقط برای بقا و سود. در تضاد با اینها تصویر توده مردم و باورهای ساده شان به بازی گرفته می شود. در جهانی که شعارها جای واقعیت را گرفته اند احساسات مردم بازیچه ای برای رسیدن به اهداف پشت پرده شده است و قدرت داشتن هم برابر با بر حق بودن آرا و نظرات فرد ظالم است. در نهایت زوال کلنل نمایانگر چرخه ای بیمار است؛ جایی که تحقیر، تولد عقده است، عقده، طلب قدرت می آورد و قدرت به انتقام و سرکوب منجر می شود. حتی مرگ در این رمان سیاسی است؛ شهادت به ابزار تبلیغاتی بدل شده و بار دیگر انسانیت قربانی بازی های بزرگتر می شود. این اثر نقدی بی رحم بر تمام آن چیزیست که «آرمان» خوانده شد اما در نهایت تنها "زوال" را به جا گذاشت.
"نگاهی به قلم و نوع روایت رمان"
زوال کلنل روایتی است که در هم تنیدگی زبان، تاریخ، ذهن و روان آدمی را به گونه ای خاص نشان میدهد. روایت در این اثر بیشتر از آن که خطی و کلاسیک باشد به شکل سیال ذهنی شکل گرفته که در آن مرز میان گذشته و حال واقعیت و خیال درونیات و جهان بیرون به شدت در هم آمیخته اند. همین ویژگی به رغم جذابیتهای زبانی و عاطفی اش گاهی باعث میشود که مخاطب احساس گیجی ابهام یا حتی خستگی کند؛ چرا که باید مدام در میان لایه های ذهن کلنل و تکه پاره های تاریخ دنبال مسیر داستان بگردد. آقای دولت آبادی در این اثر از عناصر رئالیسم جادویی بهره گرفته؛ فضایی که واقعیتهای تلخ اجتماعی و سیاسی با نوعی هذیان خواب دیدگی و خیال مخلوط میشوند. به هم ریختگی ،زمان حضور اشباح گذشته، کابوسهای بی انتها و دیالوگهای ذهنی همه نشان از همین پیوند جادویی واقعیت و ذهن دارند.
اثر همچنین سرشار از شخصیت ها و ارجاع های تاریخی است. در عین حال قلم آقای دولت آبادی با تمام پیچیدگی ها و سنگینی اش، گیرایی و قدرت عاطفی فوق العاده ای دارد، او می تواند با دیالوگی کوتاه، توصیفی ساده، ضربه ای عاطفی به خواننده وارد کند. علاوه بر این فضای تلخ تیره و سنگین کتاب نه تصادفی بلکه آگاهانه و دقیق ساخته شده تا خواننده را نه فقط درگیر ماجرا، بلکه هم درد شخصیت ها کند. از دیگر ویژگی های سبکی رمان معماگونه بودن آن است مخاطب مدام در حال کشف پرسش و تاویل است. پاسخ ها نه به سادگی داده می شوند و نه شاید اصلا داده شوند؛ این بخشی از تجربه ی خواندن زوال کلنل است مواجهه با ابهام و رنج و بهت. روایتی به سان سندی از روان آزرده ی یک سرزمین.
✍️امیرمحمد جودی ثمرین