تحلیل نقش سازمان های مردم نهاد در میزان تحقق مطالبات اجتماعی

سازمان های مردم نهاد در هر جامعه ای نقش حلقه واسطی را بر عهده دارند که میان مردم و ساختارهای رسمی قدرت ارتباط برقرار می کند و به همین دلیل یکی از مهم ترین ابزارهای تحقق مطالبات اجتماعی به شمار می آیند. این سازمان ها برخلاف نهادهای دولتی ، از دل جامعه شکل می گیرند و به همین دلیل بهتر از هر نهاد دیگری می توانند نیازها، دغدغه ها و خواسته های واقعی مردم را شناسایی کنند.
وقتی مردم احساس می کنند صدایشان در ساختارهای رسمی شنیده نمی شود، سازمان های مردم نهاد به بستری تبدیل می شوند که در آن می توانند مطالبات خود را بیان کنند ، آن ها را سامان دهند و به شکل هدفمند و موثر به سمت نهادهای تصمیم گیر منتقل کنند. نقش اصلی این سازمان ها ایجاد قدرت جمعی است ؛ قدرتی که از هم افزایی افراد عادی شکل می گیرد و می تواند بر سیاست گذاری ها، قوانین و عملکرد نهادهای رسمی اثر بگذارد.
یکی از مهم ترین کارکردهای سازمان های مردم نهاد ، تبدیل مطالبات پراکنده و خام به خواسته هایی مشخص، قابل پیگیری و مستند است. در جامعه ای که مشکلات فراوان و متنوع وجود دارد ، اگر مطالبات مردم بدون سازمان دهی مطرح شود، معمولا یا نادیده گرفته می شود یا در میان حجم مسائل گم می شود. اما سازمان های مردم نهاد با پژوهش، جمع آوری داده، گفت وگو با کارشناسان و ارتباط با مردم، این مطالبات را به شکل دقیق و قابل ارائه تدوین می کنند و همین امر باعث می شود که نهادهای رسمی نتوانند به سادگی از کنار آن ها عبور کنند.
این سازمان ها همچنین نقش مهمی در آگاهی بخشی دارند. بسیاری از مردم ممکن است از حقوق خود، از قوانین موجود یا از راه های پیگیری مطالباتشان آگاه نباشند. سازمان های مردم نهاد با برگزاری کارگاه های آموزشی ، انتشار گزارش ها ، برگزاری جلسات ، فعالیت رسانه ای و ارتباط مستقیم با مردم ، سطح آگاهی عمومی را بالا می برند و همین افزایش آگاهی، قدرت مطالبه گری را تقویت می کند. جامعه ای که آگاه باشد، کمتر سکوت می کند و بیشتر می تواند از حقوق خود دفاع کند. یکی دیگر از نقش های کلیدی سازمان های مردم نهاد ، ایجاد فشار اجتماعی مشروع است. این فشار نه از طریق خشونت یا تقابل، بلکه از طریق ابزارهای مدنی مانند کمپین ها، جمع آوری امضا، گزارش دهی عمومی ، مطالبه گری رسانه ای و گفت وگو با مسئولان اعمال می شود.
این فشار مدنی باعث می شود که نهادهای رسمی نتوانند مشکلات را پنهان کنند یا نسبت به آن ها بی تفاوت بمانند. در بسیاری از کشورها ، تغییرات بزرگ اجتماعی نه از بالا ، بلکه از دل همین فشارهای مدنی آغاز شده است. سازمان های مردم نهاد همچنین نقش واسطه ای میان مردم و دولت دارند. بسیاری از مسئولان ممکن است به دلیل فاصله ساختاری یا سیاسی، از مشکلات واقعی مردم بی خبر باشند. سازمان های مردم نهاد با ارائه گزارش های دقیق ، آمارهای معتبر و روایت های واقعی از زندگی مردم ، این فاصله را کم می کنند و به دولت کمک می کنند تصمیم های بهتری بگیرد. در واقع، این سازمان ها نه دشمن دولت اند و نه رقیب آن ؛ بلکه مکملی هستند که می توانند کیفیت حکمرانی را بالا ببرند.
از سوی دیگر، سازمان های مردم نهاد می توانند صدای گروه هایی باشند که معمولا در حاشیه قرار دارند؛ مثل کودکان، زنان، سالمندان، افراد دارای معلولیت، اقلیت ها یا کسانی که توانایی بیان مشکلات خود را ندارند. این گروه ها اغلب بیشترین آسیب را از سیاست های نادرست می بینند و کمترین امکان را برای دفاع از حقوق خود دارند. سازمان های مردم نهاد با نمایندگی این گروه ها، عدالت اجتماعی را تقویت می کنند و اجازه نمی دهند بخش هایی از جامعه نادیده گرفته شوند. نقش دیگر این سازمان ها ایجاد فرهنگ مشارکت است. جامعه ای که مردمش در امور عمومی مشارکت نکنند، جامعه ای است که مشکلاتش انباشته می شود و هیچ کس احساس مسئولیت نمی کند. اما وقتی مردم در قالب سازمان های مدنی فعالیت می کنند، یاد می گیرند که تغییر از خود آن ها آغاز می شود و هر فرد می تواند بخشی از راه حل باشد. این فرهنگ مشارکت، پایه ای برای توسعه پایدار و دموکراسی واقعی است. سازمان های مردم نهاد همچنین می توانند به عنوان ناظرانی مستقل عمل کنند. آن ها عملکرد نهادهای رسمی را زیر نظر می گیرند، تخلفات را گزارش می دهند، از شفافیت دفاع می کنند و اجازه نمی دهند قدرت بدون نظارت باقی بماند. این نظارت مدنی یکی از موثرترین راه ها برای جلوگیری از فساد، سوءاستفاده و تصمیم های غیرکارشناسی است.