نقش کنش های رفتاری تسهیل گر بزه دیده در وقوع جرائم جنسی

22 بهمن 1404 - خواندن 4 دقیقه - 6 بازدید

برای درک عمیق چرایی وقوع جرایم جنسی، نمی توان تنها بر روان شناسی بزهکار تمرکز کرد؛ بلکه باید سهم «سبک زندگی» و رفتارهای بزه دیده را نیز در معادله ی جرم سنجید. در ادبیات نوین جرم شناسی، این ایده مطرح است که الگوی زندگی افراد و میزان قرارگیری آن ها در موقعیت های پرخطر، می تواند بستر وقوع جرم را مهیا سازد (شیخ الاسلامی و شاهیده، ۱۳۹۷: ۲۱۵). اما فراتر از شرایط محیطی، آنچه در لحظه ی بحرانی، فرآیند ارتکاب جرم را شتاب می بخشد، «رفتارهای خاص قربانی» است که دانسته یا ندانسته، مسیر را برای بزهکار هموار می کند. این رفتارها را می توان در چهار دسته اصلی شامل: «تحریک»، «آسان گری»، «تشویق» و «رضایت مخدوش» طبقه بندی کرد. نخستین حلقه از این زنجیره، «تحریک گری» است. برخلاف تصور رایج، بزهکاران همیشه نقشه ی قبلی ندارند؛ گاهی یک سیگنال بصری یا رفتاری از سوی بزه دیده، «انگیزه ی خاموش» مجرم را بیدار می کند. پژوهش های کلاسیک جرم شناسی نشان می دهد که درصد قابل توجهی از تعرضات (حدود ۲۰ درصد)، متاثر از عواملی همچون «پوشش های خاص» یا «رفتارهای اغواگرانه» توسط بزه دیده بوده است (بوفارد، ۱۳۹۳: ۱۴۲۱). در واقع، این رفتارها با شکستن سد اخلاقی بزهکار، به او این پیام غلط را مخابره می کنند که مقاومت قربانی جدی نخواهد بود.

دومین گونه، رفتار «آسان گرانه» است. در اینجا بزه دیده قصد تحریک ندارد، اما با «بی احتیاطی»، موانع را از سر راه مجرم برمی دارد. «پذیرش دعوت افراد ناشناس به مکان های خلوت» یا «سوار شدن به خودروهای شخصی در ساعات پایانی شب»، مصادیق بارزی از این رفتارند. حقوقدانان معتقدند وقتی بزهکار، طعمه را در موقعیتی «سهل الوصول» و بدون ناظر می بیند، هزینه ی ارتکاب جرم در ذهن او به صفر می رسد (پرادل، ۱۳۹۰: ۶۷). اینجاست که مرز میان «اعتماد ساده لوحانه» و «خطر مرگبار» رنگ می بازد.

اما پیچیده ترین و شاید خطرناک ترین نوع تسهیل گری در جرائم امروزی، مساله ی «فریب و رضایت مخدوش» است. در دنیای مدرن، ابزار تجاوز از «زور و چاقو» به «دروغ و وعده» تغییر یافته است. بسیاری از قربانیان، نه با تهدید، بلکه با پای خود و با وعده هایی نظیر «ازدواج» یا «مهاجرت» به قتلگاه آبروی خویش می روند. در این وضعیت، بزهکار با توسل به حیله، «رضایت اولیه» را اخذ می کند؛ اما این رضایت، چون بر پایه ی دروغ بنا شده، فاقد اعتبار است.

چالش اصلی اینجاست که قوانین کیفری ایران در برخورد با این «فریب»، دچار لکنت هستند. در ایران، تبصره ۲ ماده ۲۲۴قانون مجازات اسلامی، دایره ی تجاوز را بسیار تنگ گرفته و فریب را عمدتا در خصوص «دختران نابالغ» هم سنگ با عنف دانسته است (جعفری، ۱۳۹۴: ۱۲۴). این خلا قانونی سبب شده تا شکارچیان جنسی با خیال آسوده، قربانیان بالغ را فریب دهند، با این اطمینان که قانون، رضایت ناشی از فریب آن ها را به رسمیت می شناسد.

افزون بر این، سوءاستفاده از وضعیت «مستی و بیهوشی» نیز ضلع دیگر این ماجراست. اگر قربانی به اجبار مست شده باشد، تکلیف روشن است؛ اما اگر وی در یک میهمانی و با اختیار خود مست شده باشد، رویه ی قضایی معمولا حمایت کیفری قاطعی از او نمی کند و این بی ارادگی خودخواسته را نوعی چراغ سبز تلقی می نماید (صانعی، ۱۳۸۲: ۳۰۴). این در حالی است که قضات دلسوز در دادگاه ها، با درک این نقیصه، می کوشند با ابزارهایی نظیر مجازات های تکمیلی یا تبعید، عدالت را در حق این قربانیان فریب خورده اجرا کنند. در نهایت، شناخت این رفتارها نه برای سرزنش قربانی، بلکه برای آگاهی بخشی به جامعه و اصلاح قوانینی است که هنوز «حیله» را هم سنگ «زور» نمی دانند.