واکاوی تاثیر بسترهای محیطی و موقعیت های مکانی ناامن در تسهیل بزه دیدگی

22 بهمن 1404 - خواندن 4 دقیقه - 12 بازدید

محیط فیزیکی و مکان وقوع حادثه، صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه خود می تواند در قامت یک «عامل تسهیل گر» ظاهر شود. همان طور که رفتار قربانی می تواند مسیر را برای بزهکار هموار کند، محیط نیز می تواند با حذف موانع، جسارت مجرم را دوچندان سازد. جرم شناسان معتقدند زمانی که بزهکار سوژه را در موقعیتی می یابد که هیچ ناظر و مانعی وجود ندارد، آن را «موقعیت آسان» تلقی می کند و این خود عاملی جهت ارتکاب جرم است (پرادل، ۱۳۹۰: ۶۷)؛ وضعیتی که گاه محصول انتخاب ناآگاهانه ما برای حضور در مکان های «بی دفاع» است. نخستین و شاید فریبنده ترین بستر خطرناک، «حریم خصوصی و منازل» است. برخلاف تصور رایج که خانه را پناهگاه امن می دانیم، آمارها نشان می دهد که این محیط به دلیل «حذف نظارت عمومی»، گاهی به قتلگاه قربانیان تبدیل می شود. بازخوانی پرونده های جنایی معاصر، سندی بر این ادعاست.

برای مثال، در پرونده ای که خانمی از طریق اینستاگرام با مردی آشنا شده و او را در غیاب همسرش به منزل دعوت می کند، همین «انزوا از دید همسایگان»، بزهکار را برای تجاوز به عنف و استفاده از سلاح سرد مصمم می سازد (فرضی پور و همکاران، ۱۴۰۰: ۱۰۱). در پرونده ای دیگر، حضور دختر جوان در خانه دوستش برای درس خواندن، به دلیل خلوت بودن مکان و وجود ابزار تسهیل گر (مانند مشروبات الکلی)، زمینه تجاوز گروهی را فراهم می آورد (فرضی پور و همکاران، ۱۴۰۰: ۱۰۳). در این موارد، چهاردیواری خانه به جای امنیت، حصاری برای پنهان سازی جنایت می شود.

دومین بستر خطرناک، «نقاط کور شهری» است. بزهکاران همواره در یک محاسبه ی «هزینه و فایده»، مکان هایی را انتخاب می کنند که احتمال حضور گشت پلیس یا دوربین مداربسته در آن حداقل باشد. پرونده ی مشهور ربایش دختری در خودروی پراید، نمونه بارز این وضعیت است؛ جایی که بزهکاران با سوءاستفاده از فضای متحرک خودرو، قربانی را به مکانی متروک (سوله میدان میوه و تره بار) منتقل کردند تا از «عدم رویت پذیری» برای تضمین فرار خود بهره ببرند (فرضی پور و همکاران، ۱۴۰۰: ۱۰۳).

این «آسیب پذیری مکانی» برای بانوان، پیوندی عمیق با سبک زندگی دارد. عواملی نظیر «زندگی انفرادی» یا «تردد در ساعات خلوت»، نرخ مواجهه با خطر را افزایش می دهد. چنان که در پرونده اخاذی از یک خانم مطلقه که تنها زندگی می کرد، بزهکار دقیقا روی همین «تنهایی محیطی» و «عدم حمایت اجتماعی» سرمایه گذاری کرده بود (شیخ الاسلامی و شاهیده، ۱۳۹۷: ۲۱۶).

بنابراین، راهکار اصلی در «کشف خطر» قبل از وقوع جرم است. هنر ضابطان نباید فقط دستگیری مجرم باشد، بلکه باید با استفاده از تکنیک هایی مانند «نیم رخ سازی جنایی»، الگوهای خطر را شناسایی کنند؛ یعنی بدانند قربانیان معمولا در چه مکان هایی و با چه ویژگی هایی شکار می شوند (Matsumoto, 2009: 401). در نهایت باید پذیرفت که امنیت، محصول مشترک «رفتار هوشمندانه شهروندان» در پرهیز از مکان های خلوت و «حضور مقتدرانه پلیس» در نقاط بی دفاع است. گذار از «پاسخ دهی پس از جرم» به «پیشگیری وضعی» و ایمن سازی محیط، حلقه ی مفقوده در زنجیره تامین امنیت اجتماعی است.