مبانی فلسفی و اخلاقی سقط جنین؛ تعارض حق حیات و اختیار انسان
مسئله ی سقط جنین از مناقشه برانگیزترین موضوعات اخلاقی در جهان معاصر است؛ مسئله ای که در نقطه ی تلاقی فلسفه ی اخلاق، الهیات، حقوق بشر و پزشکی قرار دارد. پرسش اصلی نه صرفا یک مسئله ی پزشکی، بلکه یک پرسش بنیادین فلسفی است: آیا جنین واجد ارزش اخلاقی مستقل است؟ و اگر چنین است، این ارزش از چه زمانی آغاز می شود؟
در رویکردهای فلسفی کلاسیک، ارزش اخلاقی انسان معمولا با (حیات بالقوه یا بالفعل انسانی) تعریف می شود. فیلسوفانی که به اخلاق انسانگرا (مانند کانت) نزدیک اند، معتقدند انسان و حتی انسان بالقوه نباید صرفا به عنوان ابزار تلقی شود. از این منظر، جنین به سبب استعداد ذاتی برای انسان شدن، واجد شان اخلاقی است و سقط آن نوعی نقض اصل حرمت حیات محسوب می شود.
در مقابل، رویکردهای شئ گرایی نظریه روابط ابژه، اخلاق را بر اساس پیامدها می سنجند. در این نگاه، تصمیم درباره ی سقط جنین وابسته به مقایسه ی رنج ها و منافع است: رنج مادر، شرایط اجتماعی، سلامت روانی و اقتصادی خانواده، و کیفیت زندگی کودک آینده. در چنین چارچوبی، اگر پیامدهای ادامه ی بارداری زیان بارتر از سقط تلقی شود، عمل سقط می تواند اخلاقا توجیه پذیر دانسته شود.
یکی دیگر از محورهای مهم فلسفی، مسئله ی شخص بودن (Personhood) است. برخی فیلسوفان معاصر معتقدند جنین در مراحل ابتدایی فاقد خودآگاهی، اراده و توانایی تجربه ی درد آگاهانه است و بنابراین هنوز شخص اخلاقی به شمار نمی آید. از این دیدگاه، حقوق اخلاقی کامل زمانی شکل می گیرد که این ویژگی ها پدیدار شوند. منتقدان این نظریه لیکن هشدار می دهند که چنین تعریفی می تواند به نسبی سازی خطرناک حق حیات منجر شود و حتی گروه هایی از انسان ها را از دایره ی حمایت اخلاقی خارج کند.
در سنت اخلاق دینی، به ویژه در اندیشه ی اسلامی، سقط جنین عمدتا در چارچوب حرمت حیات بررسی می شود. هرچند درباره ی مراحل تکوین جنین و مسئله ی نفخ روح اختلاف نظرهایی وجود دارد، لیکن اصل کلی بر حمایت از حیات جنین و محدود بودن جواز سقط به موارد اضطراری مانند تهدید جدی جان مادر استوار است. در این چارچوب، اختیار انسان در برابر حق حیات محدود می شود و اخلاق، مرزهای آزادی فردی را مشخص می کند.
در نهایت، سقط جنین نه مسئله ای کاملا فردی است و نه صرفا اجتماعی؛ بلکه آزمونی برای نظام های اخلاقی است تا نشان دهند چگونه میان حق حیات، کرامت انسانی، اختیار فردی و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار می کنند. هر جامعه ای که به این مسئله می پردازد، در واقع در حال پاسخ دادن به این پرسش عمیق تر است: انسان بودن از کجا آغاز می شود و اخلاق تا کجا باید از آن محافظت کند؟