کارما و عدالت

24 بهمن 1404 - خواندن 5 دقیقه - 349 بازدید


کارما و عدالت 

کارما در ظاهر یک مفهوم معنوی است، اما در ژرفای خود چیزی جز قانون بازگشت نیست، قانونی که نه روی کاغذ نوشته شده و نه در مجلس تصویب، اما در تار و پود زندگی جاری است. اگر حقوق می گوید: هر فعل قابل انتساب، اثر حقوقی دارد، کارما می گوید: هر کنش انسانی، اثر وجودی دارد. تفاوت در قالب است، نه در اصل. اصل، همان پاسخگویی است.

در این جهان، هیچ خوبی و بدی بی جواب نمی ماند.

حقوق، پاسخ را در چارچوب قانون، دادگاه و حکم سامان می دهد. کارما، پاسخ را در گستره ای وسیع تر، در زمان هایی گاه نا منتظر و در قالب هایی گاه غیرقابل پیش بینی باز می گرداند. آنچه در دادگاه رسمی اثبات نمی شود، ممکن است در دادگاه تاریخ یا وجدان انسان به داوری گذاشته شود.

در نظریه های عدالت کیفری، به ویژه دیدگاه سزاگرایانه، عدالت یعنی تناسب. میان جرم و مجازات باید هماهنگی باشد. ایمانوئل کانت معتقد بود اگر عدالت از میان برود، زندگی اجتماعی معنا نخواهد داشت. این منطق تناسب، در کارما نیز حضور دارد: آنچه می کاری، همان را درو می کنی. نیکی، سرمایه ای است که دیر یا زود سود می دهد، ظلم، بدهی ای است که دیر یا زود وصول می شود.

تاریخ سیاست نمونه های روشنی از این بازگشت را نشان داده است. ریچارد نیکسون در اوج اقتدار سیاسی، به سبب پنهان کاری و تخلف، مجبور به استعفا شد. قدرت، سپر دائمی نبود. در مقابل، نلسون ماندلا پس از سال ها زندان، مسیر انتقام را انتخاب نکرد، آشتی را برگزید و به نماد جهانی کرامت بدل شد. بزرگواری، بی پاسخ نماند.

در عرصه اقتصاد نیز این قاعده جاری است. برنارد مدوف سال ها با بزرگ ترین کلاهبرداری مالی تاریخ، تصویری از موفقیت ساخت، اما سرانجام با محکومیت سنگین و سقوط کامل اعتبار مواجه شد. در سوی دیگر، بیل گیتس بخش بزرگی از ثروت خود را صرف امور عام المنفعه کرد و جایگاهی فراتر از یک کارآفرین برای خود ساخت. ثروت صرف شده در خیر، به احترام پایدار بدل شد.

کارما تنها در سقوط و صعود چهره های مشهور خلاصه نمی شود، در زندگی روزمره نیز جاری است. جامعه، حافظه دارد. افکار عمومی، دادگاهی خاموش اما موثر است. اعتبار اجتماعی، سرمایه ای است که با هر رفتار ساخته یا تخریب می شود.

اما بعدی عمیق تر از کارما، در روابط انسانی آشکار می شود، جایی که عدالت نه در حکم قاضی، بلکه در توزیع اعتماد معنا می یابد. زندگی، فصل های سختی و بی نامی دارد، روز هایی که نه قدرتی هست و نه شهرتی. در این روز ها، انسان ها محک می خورند. کسانی که در زمان، هیچ بودن کنار تو نمی ایستند، در حقیقت سهمی در ساختن مسیرت نداشته اند.

از منظر اخلاقی و حتی تحلیلی، پذیرش بی قید و شرط غایبان دوران سختی، نوعی بی اعتنایی به حافظه زندگی است. اگر کسی در زمانی که چیزی نداشتی، کنارت نبود و حتی تو را نادیده گرفت، در زمانی که به جایگاه و اعتبار رسیده ای نیز نباید بی محاسبه و بی تناسب پذیرفته شود. این نه از سر کینه، بلکه از سر عدالت است. همان گونه که در حقوق، امتیاز بدون استحقاق پذیرفته نیست، در روابط نیز اعتماد بدون سابقه وفاداری، بی پایه است.

کارما در اینجا به معنای، حافظه اخلاقی است. جهان فراموش نمی کند چه کسی در تاریکی کنار تو ایستاد و چه کسی تنها در روشنایی بازگشت. وفاداری در سختی، ارزشی مضاعف دارد و فرصت طلبی در زمان موفقیت، دیر یا زود چهره واقعی خود را نشان می دهد.

انسان خردمند کسی است که هم قانون بیرونی را بشناسد و هم قانون درونی را. هم از دادگاه رسمی بترسد و هم از داوری وجدان. هم در زمان قدرت، متواضع بماند و هم در زمان ضعف، استوار.

زیرا در نهایت، عدالت مسیر خود را پیدا می کند.

نه ظلم پایدار است،

نه صداقت بی ثمر،

نه خیانت بی اثر،

و نه وفاداری بی پاداش.

اگر کارما را عدالت کیهانی بنامیم، حقوق عدالت سازمان یافته بشری است. هر دو بر یک حقیقت واحد گواهی می دهند: انسان در برابر انتخاب هایش مسئول است، در برابر قانون، در برابر جامعه، در برابر تاریخ و در برابر حافظه روابط.

و شاید راز آرامش همین باشد، اینکه بدانی جهان بی حساب نیست و هیچ خوبی و بدی بی جواب نمی ماند.