استادان دانشگاه کجای تصمیم سازی کشور ایستاده اند؟
استاد دانشگاهی که سال ها در کلاس درس از «حکمرانی مطلوب»، «تصمیم گیری مبتنی بر شواهد» و «سیاست گذاری علمی» سخن می گوید، خود تا چه اندازه در تصمیم سازی های واقعی کشور حضور دارد؟ این پرسش، نه از سر گلایه صنفی، بلکه از دل یک مسئله ملی برمی خیزد؛ شکاف مزمن میان دانشگاه و میدان حکمرانی. دانشگاه در ایران نهادی پرجمعیت و پرظرفیت است. ده ها هزار عضو هیئت علمی در حوزه های فنی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و مدیریتی فعالیت می کنند؛ کسانی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم مدیران آینده کشور را تربیت می کنند؛ اما وقتی پای سیاست گذاری، اجرا و تصمیم های کلان به میان می آید، سهم دانشگاه ناگهان کوچک می شود. گویی دانش باید در کلاس بماند و حکمرانی راه خود را جداگانه برود. مسئله فقط «قانون گذاری» نیست. بحث اصلی حکمرانی است، یعنی پیوند سیاست گذاری، اجرا، نظارت و اصلاح مسیر. حکمرانی بدون دانش، پرهزینه و خطاپذیر است و دانش بدون حضور در حکمرانی، بی اثر و حاشیه نشین. بااین حال، در عمل این دو اغلب از یکدیگر جدا مانده اند.
سکوت پرهزینه دانشگاه
بخشی از این شکاف، به خود دانشگاه بازمی گردد. واقعیت این است که بخشی از استادان، به دلایل مختلف، ترجیح می دهند در «منطقه امن» آموزش و پژوهش بمانند. مقاله نوشته می شود، پروژه تعریف می شود، ارتقای مرتبه علمی طی می شود؛ اما ورود به عرصه عمومی، رسانه و نقد سیاست ها پرهزینه تلقی می شود. نتیجه اینکه استاد متخصص، در مهم ترین بزنگاه های تصمیم سازی یا سکوت می کند یا فقط در محافل محدود و غیرعمومی سخن می گوید. این سکوت، فقط یک انتخاب فردی نیست، پیامد ملی دارد. وقتی استاد دانشگاه با لکنت زبان سخن می گوید یا اصلا سخن نمی گوید، میدان به کسانی واگذار می شود که شاید صدای بلندتری دارند؛ اما الزاما دانش عمیق تری ندارند. در غیاب صدای علمی در رسانه های جمعی، سیاست گذاری ناگزیر به شنیدن صداهای غیرتخصصی، احساسی یا کوتاه مدت می شود. اگر قرار است دانشگاه در حکمرانی اثرگذار باشد، استاد دانشگاه باید نظر تخصصی خود را شفاف، مستدل و بی واسطه در عرصه عمومی بیان کند؛ نه به عنوان فعال سیاسی، بلکه به عنوان صاحب دانش. رسانه های جمعی، به ویژه روزنامه ها، دقیقا همان پلی هستند که می توانند دانش را از کلاس درس به میدان حکمرانی منتقل کنند.
حکمرانی ای که درکلاس را نمی بیند
اما نقد، یک سویه نیست. میدان حکمرانی نیز سهم خود را در این فاصله دارد. در بسیاری از موارد، دانشگاه فقط زمانی به رسمیت شناخته می شود که نقش «تاییدکننده تصمیم از پیش گرفته شده» را بازی کند. استاد مستقل، منتقد و مسئله محور، گاه نه تنها دعوت نمی شود، بلکه نادیده گرفته می شود. نبود سازوکارهای پایدار برای استفاده از نظر استادان، ضعف اندیشکده های دانشگاه محور و نگاه کوتاه مدت اجرایی، باعث شده که دانش به صورت نظام مند وارد فرایند تصمیم سازی نشود. نتیجه، تصمیم هایی است که هزینه های اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی آن ها سال ها بعد آشکار می شود. حکمرانی کارآمد، به جای ترس از نقد علمی، به آن نیاز دارد. دانشگاه، اگر دیده نشود و شنیده نشود، نه تنها انگیزه اثرگذاری خود را از دست می دهد، بلکه به تدریج از مسائل واقعی جامعه فاصله می گیرد. این فاصله، همان جایی است که اعتماد عمومی هم آسیب می بیند؛ چون جامعه می بیند که حتی متخصصانش هم در تصمیم ها نقشی ندارند.
رسانه؛ میدان مشترک دانشگاه و حکمرانی
در این میان، رسانه های جمعی می توانند نقش کلیدی ایفا کنند. رسانه، تنها محل خبر نیست؛ میدان گفت وگوی نخبگانی است. اگر استادان دانشگاه، به ویژه در حوزه تخصص خود، به طور مستمر در رسانه ها حضور داشته باشند، هم سطح گفت وگوی عمومی ارتقا می یابد و هم تصمیم سازان ناچار می شوند با استدلال های علمی مواجه شوند. این حضور، البته نیازمند شجاعت و مسئولیت پذیری است. استاد دانشگاه باید بداند که اثرگذاری اجتماعی، همیشه با هزینه همراه است؛ اما هزینه نپرداختن، بسیار سنگین تر است. دانشگاهی که در جامعه دیده نشود، در حکمرانی هم جدی گرفته نخواهد شد.
چه باید کرد؟
پیوند دانشگاه و حکمرانی، با توصیه اخلاقی برقرار نمی شود؛ سازوکار می خواهد. چند گام عملی می تواند این مسیر را هموار کند:
نخست، به رسمیت شناختن نقش رسانه ای استادان و پرهیز از امنیتی سازی نقد علمی. دوم، ایجاد نهادهای مشورتی پایدار با حضور استادان منتخب و مستقل در سطوح مختلف تصمیم سازی. سوم، اصلاح نظام ارزیابی دانشگاهی به گونه ای که اثرگذاری در حل مسائل واقعی کشور و مشارکت در سیاست گذاری، ارزش حرفه ای تلقی شود، نه فعالیت حاشیه ای و چهارم، تقویت اندیشکده های دانشگاه محور که بتوانند به طور مستمر میان دانش و اجرا پل بزنند.
در تاریخ ایران، الگوی پیوند دانش و حکمرانی مسبوق به سابقه است. خواجه نظام الملک طوسی، وزیر مقتدر سلجوقیان به خوبی دریافته بود که دولت بدون علم، فرسوده و ناپایدار است. تاسیس نظامیه ها و نگارش کتاب فاخر سیاست نامه، تلاشی بود برای آنکه دانش از حاشیه به متن حکمرانی منتقل شود. امروز نیز مسئله ما جدید نیست؛ تنها پرسش این است که آیا اراده بازگشت به آن سنت عقلانی وجود دارد یا نه؟
استاد دانشگاه نباید فقط در کلاس درس بماند؛ اما میدان حکمرانی هم باید در کلاس درس را باز کند. ادغام دانش علمی در حکمرانی، نه یک انتخاب روشنفکرانه یا تزیینی، بلکه ضرورت بقا و پیشرفت کشور است. کشوری که تصمیم هایش بدون پشتوانه علمی گرفته شود، دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت. اکنون زمان آن رسیده است که دانشگاهیان و سیاست گذاران، به جای گلایه از یکدیگر، وارد گفت وگویی جدی، علنی و عملی شوند. گفت وگویی که از کلاس درس آغاز می شود، در رسانه ها شکل می گیرد و در میدان حکمرانی به تصمیم های بهتر و کم هزینه تر می انجامد.
https://farhikhtegandaily.com/page/278179/