آپارتمان نشینی و فرسایش روان اجتماعی شهروندان

30 بهمن 1404 - خواندن 4 دقیقه - 8 بازدید

به قلم:مهندس هادی زرقانی، کارشناس حوزه حکمرانی و توسعه شهری

تحول الگوی سکونت از خانه های مستقل به آپارتمان های متراکم، یکی از مهم ترین تغییرات کالبدی شهرهای معاصر است. اما این تغییر، صرفا یک تحول فیزیکی نیست؛ بلکه دگرگونی عمیقی در ساختار روانی و اجتماعی جامعه ایجاد کرده است. آپارتمان نشینی، انسان را وارد نظمی جدید کرده است که در آن، مفهوم حریم خصوصی، تعلق اجتماعی و آرامش روانی، دچار بازتعریف شده است.

آپارتمان؛ هم زیستی فیزیکی بدون هم زیستی اجتماعی

در الگوی سنتی سکونت، همسایگی یک رابطه اجتماعی فعال بود. افراد یکدیگر را می شناختند، تعامل داشتند و نوعی شبکه حمایتی غیررسمی وجود داشت. اما در آپارتمان های امروزی، این رابطه به هم جواری فیزیکی تقلیل یافته است.

در کلان شهرهایی مانند ، هزاران نفر در یک شعاع محدود زندگی می کنند، بدون آنکه شناخت یا ارتباط معناداری با یکدیگر داشته باشند. این وضعیت، منجر به شکل گیری نوعی «انزوای جمعی» شده است؛ وضعیتی که در آن افراد تنها نیستند، اما احساس تنهایی می کنند.

این پدیده، یکی از نشانه های تضعیف سرمایه اجتماعی در ساختار شهری است.

تضعیف حریم روانی و افزایش تنش های پنهان

یکی از مهم ترین پیامدهای آپارتمان نشینی، کاهش کیفیت حریم روانی افراد است. انتقال صدا، محدودیت فضا، و الزام به رعایت ملاحظات دائمی نسبت به دیگران، باعث می شود فرد همواره در وضعیت «خودکنترلی اجباری» قرار گیرد.

این وضعیت، به مرور منجر به افزایش تنش های عصبی، کاهش آستانه تحمل اجتماعی، و شکل گیری نارضایتی های خاموش می شود. این نارضایتی ها ممکن است در ظاهر قابل مشاهده نباشند، اما در بلندمدت، کیفیت روابط اجتماعی و سلامت روان شهروندان را تحت تاثیر قرار می دهند.

کاهش حس تعلق و مسئولیت پذیری شهری

یکی از پیامدهای مهم زیست آپارتمانی، کاهش حس تعلق به محیط زندگی است. هنگامی که فرد ارتباط اجتماعی موثری با محیط اطراف خود ندارد، احساس مسئولیت او نسبت به آن محیط نیز کاهش می یابد.

این مسئله، خود را در قالب بی تفاوتی نسبت به فضاهای مشترک، کاهش مشارکت اجتماعی، و تضعیف روحیه همکاری نشان می دهد. در چنین شرایطی، شهر از یک «جامعه انسانی» به یک «تجمع فیزیکی افراد» تبدیل می شود.

نقش شهرسازی در شکل گیری این وضعیت

بخش مهمی از این مسئله، به نحوه سیاست گذاری و طراحی شهری بازمی گردد. در بسیاری از موارد، تمرکز اصلی بر افزایش تراکم ساختمانی و بهره برداری اقتصادی از زمین بوده است، بدون آنکه الزامات روانی و اجتماعی زیست انسانی به طور کافی مورد توجه قرار گیرد.

ساختمان هایی که فاقد فضاهای جمعی مناسب، نور کافی، تهویه مطلوب و کیفیت فضایی مناسب هستند، نه تنها کیفیت زیست را کاهش می دهند، بلکه به طور مستقیم بر سلامت روان ساکنان تاثیر منفی می گذارند.

پیامدهای بلندمدت برای آینده شهرها

ادامه این روند، می تواند پیامدهای گسترده ای برای ساختار اجتماعی شهرها داشته باشد. افزایش انزوای اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی، و تضعیف همبستگی اجتماعی، از جمله نتایج قابل پیش بینی این وضعیت است.

شهر سالم، صرفا مجموعه ای از ساختمان ها نیست؛ بلکه یک سیستم زنده اجتماعی است که کیفیت روابط انسانی، نقش تعیین کننده ای در پایداری آن دارد.

جمع بندی

آپارتمان نشینی، بخشی اجتناب ناپذیر از واقعیت شهرهای مدرن است. اما کیفیت این نوع سکونت، به شدت وابسته به نحوه برنامه ریزی، طراحی و مدیریت شهری است.

اگر توسعه شهری صرفا بر افزایش تراکم و منافع اقتصادی متمرکز باشد، بدون توجه به نیازهای روانی و اجتماعی انسان، نتیجه آن، شکل گیری شهرهایی خواهد بود که از نظر کالبدی توسعه یافته، اما از نظر انسانی، تضعیف شده اند.

آینده پایدار شهری، در گرو بازگشت به اصل اساسی شهرسازی است:

شهر برای انسان ساخته می شود، نه انسان برای شهر.