صدیقه حسن زهی
7 یادداشت منتشر شدهوقتی صحبت از عشق واقعی می شود.......
وقتی صحبت از عشق واقعی می شود.......
دلیل عشق تدریجی هیچ راه حلی برای ارتباط عمیق وجود ندارد. احساس عشقی که همه آرزویش را دارند، در ناکارآمدی و با تلاش برای عبور از لحظات سختی که اکثر زوج ها سعی در اجتناب از آنها دارند، شکل می گیرد.
در اواسط سال ۲۰۲۵، ما کاملا وارد عصر بهینه سازی شده ایم، با یک ترفند برای هر کار و مجموعه ای بی پایان از نکات برای انجام کارهای بیشتر! سریع تر! آسان تر! وسواس ساده سازی فراتر از تقویم ها، آشپزخانه ها و اتاق های هیئت مدیره ما گسترش یافته است. این وسواس به شخصی ترین فضاهای ما - روابط ما - نفوذ کرده است. ما شرطی شده ایم که باور کنیم کارایی همه چیز است، که ناراحتی یک اشکال است، نه یک ویژگی از کار انسانی.
اما وقتی صحبت از عشق واقعی می شود، ناراحتی یک امر ضروری است و اجتناب از آن ضرر بیشتری نسبت به فایده دارد. ناراحتی زوج ها را مجبور می کند تا عمیق ترین نیازهای عاطفی شریک زندگی خود، هدف واقعی آنها از بودن در رابطه را کشف کنند. اینگونه است که افراد در دنیای وسیع تر احساس حمایت، مراقبت و امنیت می کنند.
من به عنوان یک درمانگر، شاهد تکرار مکرر یک پویایی در کارم هستم: زوج ها از اینکه رابطه شان به آن راحتی که باید "کار نمی کند" دلسرد می شوند. پس از مرور کردن حلقه های پشت حلقه زوج هایی که در آشپزخانه خود می رقصند، آنها می خواهند راه حل سریعی برای ارتباط، درمان سریع برای قطع ارتباط پیدا کنند. استراتژی هایی برای بازسازی طرف مقابل، عبارت واحدی که تمام اختلافات را از بین می برد، و راز صمیمیت بدون تغییر واقعی چیزی، مورد تقاضا هستند.
اما عشق - عشق واقعی - در شرایط مرتب و بهینه رشد نمی کند. عشق در آن لحظات سخت تفاوت یا دشواری رشد می کند، زمانی که شرکا شجاعت خود را برای کاهش سرعت، حفظ تعامل با یکدیگر علیرغم ناراحتی، و انتخاب ارتباط به جای کنترل، جمع می کنند. تمایل به هک کردن روابط، فرصت هایی را که مشکلات برای رشد معنادار با هم ارائه می دهند، از بین می برد.
تله بهره وری
📷
گرگ کلارک / با اجازه استفاده شده است.
تاکید فرهنگی بر بهره وری به مردم می آموزد که برای قطعیت، پیش بینی پذیری و سرعت ارزش قائل شوند. برنامه های بولت پوینت و نمودارهای پیشرفت برای مدیریت پروژه معجزه می کنند ، اما با ماهیت ارتباط انسانی به شدت ناهماهنگ هستند. من زوج های زیادی را می بینم که می خواهند به سر کار، فرزندان یا نمایش هایشان برگردند و نگران روابطشان نباشند. در پایان روز، آنها خود را در حالی می بینند که از یکدیگر دور شده اند، با تلفن هایشان مشغولند و از اینکه چگونه تا این حد از هم دور شده اند، گیج شده اند.
هیچ راه آسانی برای بازگشت از قطع ارتباط وجود ندارد. بارها و بارها باید این موضوع را برایشان توضیح دهم: قدرتمندترین ارتباطات در روابط به راحتی یا به سرعت به دست نمی آیند. روابط خوب ناکارآمد هستند. آنها کند، آشفته و پر از لحظات ناراحت کننده هستند. سوءتفاهم ها، احساسات جریحه دار، بحث های مکرر و گسست هایی وجود دارد که نیاز به ترمیم دارند. و هر یک از آنها فرصتی برای ایجاد نزدیکی مورد نظر زوج ها ارائه می دهد.
کاهش سرعت، صرف وقت برای درک منبع هر کشمکش - و رسیدگی به آن با تعهد و مراقبت - این «راز» ارتباط پایدار است. در عوض، بسیاری از زوج ها طوری به اختلافات نزدیک می شوند که انگار خود اختلاف مشکل است و شریک زندگی شان علت آن. وقتی زوج ها با شریک زندگی شان طوری رفتار می کنند که انگار باید حل شود، فرصت درک اینکه چه کسی هستند و چه نیازهایی دارند را از دست می دهند - که همواره همان احساس شناخته شدن، درک شدن، پذیرفته شدن و مورد توجه قرار گرفتن است. در لحظات سخت، شرکا دسترسی به همان چیزهایی را که صمیمیت ایجاد می کنند از دست می دهند: آسیب پذیری، همدلی و اعتماد.
احتمالا زوج ها معتقدند که با نادیده گرفتن لحظات سخت، از درد اجتناب می کنند. چیزی که آنها در واقع از آن اجتناب می کنند، رشد است، چه به عنوان فرد و چه به عنوان شریک زندگی. در روابط، رشد در شرایط آسان و راحت اتفاق نمی افتد. در لحظات ناخوشایند، ناراحت کننده و آشفته ی اصطکاک ذاتی دو نفر با مغزها و زیست شناسی های جداگانه که به زندگی روزمره می پردازند، اتفاق می افتد. کشش اغواکننده ی بهینه سازی به طور فعال پایه های عشق پایدار را تضعیف می کند.
عشق در کشمکش زندگی می کند
ارتباط نه علیرغم سختی، بلکه به دلیل آن عمیق تر می شود. سختی فرصتی را، هرچند ناخوشایند، برای مکث، مواجهه با آن، و کاوش آن فراهم می کند تا بفهمیم چه چیزی باعث آسیب و ترسی می شود که زیربنای اکثر اختلافات است. وقتی زوج ها با یک گسست - یک دعوا، یک سوءتفاهم، یک لحظه قطع ارتباط - مواجه می شوند، در لبه فرصتی برای رشد به عنوان فرد و شریک زندگی نیز ایستاده اند.
آیا ما با قضاوت و اجتناب از یکدیگر روی برمی گردانیم، یا با کنجکاوی و شجاعت به یکدیگر تکیه می کنیم؟ ممکن است بررسی خطوط درگیری "مولد" به نظر نرسد، اما این لحظات بسیار مهم هستند. با
آنا و جیک آشنا شوید که دائما در مورد مسئولیت های خانه بحث می کردند. جیک نقش ها و وظایف واضح می خواست. او بارها می گفت: "فقط به من بگو چه کار کنم." آنا روان بودن و پاسخگویی متقابل می خواست. او می گفت: "من یک شریک می خواهم"، به معنای شوهری که به طور خودکار می دانست چه کاری را و چه زمانی انجام دهد، نیازی به گفتن به او نبود. وقتی دعوا می کردند، می خواستند سریع از آن عبور کنند - بدون اینکه واقعا یکدیگر را درک کنند، به عذرخواهی و توافق برسند. اما وقتی وقت گذاشتند تا بررسی کنند که چرا جایگاه هر یک از آنها مهم است، چه چیزی را از درون لمس می کند، اتفاق جدیدی رخ داد. آنها نرم تر شدند و تلاش برای برنده شدن یا درست بودن را متوقف کردند.
با تغییر از کارایی به کنجکاوی، در را به روی همدلی گشودند. جیک متوجه شد که حساسیت آنا در مورد نقش های خانگی ناشی از خاطرات کودکی اش از به دوش کشیدن زودهنگام مسئولیت های بزرگسالان است. او شریکی می خواست که بداند کدام وظایف برایش طاقت فرسا و ناعادلانه است. آنا کشف کرد که نیاز جیک به ساختار، از بزرگ شدن در یک خانواده ی آشفته ناشی می شود. «به من بگو چه کار کنم»های او روش او برای برقراری ارتباط بود: «نمی خواهم احساس کنم که همیشه دارم خرابکاری می کنم». اختلافات آنها از بین نرفت، اما آنها به جای مشاجره، به کانال هایی برای گفتگو تبدیل شدند - و به عنوان خوراک داستانی که با هم در مورد خودشان تعریف می کردند. امروز آنها با لذت و فرصتی برای همکاری،
شجاعت برای کاهش سرعت
در دنیایی که سرعت برای آن ارزش قائل است، کاهش سرعت شجاعت فوق العاده ای می طلبد. کاهش سرعت به معنای پذیرش عدم قطعیت در مورد نداشتن پاسخ های سریع است. به معنای ماندن با احساسات ناراحت کننده به جای تلاش برای فرار از آنها است.
اگرچه خشم ممکن است محرک درگیری باشد، اما معمولا پوششی برای آسیب و تنهایی است که از تعاملات متعدد روزانه ناشی می شود. در تجربه من به عنوان یک درمانگر، ترس و شرم نیز اغلب به عنوان خشم نسبت به شریک زندگی پنهان می شوند - ترس از اینکه تو مرا دوست نداری، من هرگز نیازهایم را برآورده نمی کنم، من بیش از حد هستم؛ شرم از اینکه من به اندازه کافی خوب نیستم، من هرگز آن را درست انجام نمی دهم، من شایسته نیستم . کاهش سرعت برای تجربه احساسات خود و شریک زندگی تان و سپس کشف آنچه باعث ایجاد آنها می شود، شرکا را قادر می سازد تا به جای واکنش خودکار، که معمولا دفاعی است، پاسخی را انتخاب کنند و در ترمیم شرکت کنند.
در روابط، رشد اغلب به صورت آشفتگی پنهان می شود. بدون درگیری، ما چیز جدیدی در مورد شریک زندگی خود و نیازهای در حال تکامل او یاد نمی گیریم.
کاهش سرعت همچنین به رشد چیز دیگری اجازه می دهد: کنجکاوی. کنجکاو بودن در مورد شریک زندگی تان - واقعا کنجکاو - قضاوت را کنار می گذارد تا همدلی را تشویق کند. کنجکاوی به شرکا اجازه می دهد تا اختلاف را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان دریچه ای به سوی نیازهای عمیق تر و تاریخ های زیسته ای که یک عزیز را شکل می دهند، ببینند. در زمانی که گفتمان فرهنگی سریع تر، خشن تر و کم تحمل تر از ابهام شده است و عجله برای قضاوت - نقطه مقابل کنجکاوی - هر روز در صحنه ملی الگوبرداری می شود، کند شدن برای کنجکاو بودن، به جای مسابقه برای دسته بندی یا اصلاح، عملی رادیکال، البته ضروری است.
📷
گرگ کلارک / با اجازه استفاده شده است.
آموزش احساس امنیت به یکدیگر
اگر احساس امنیت چیزی است که به شرکا اجازه می دهد تا درونی ترین نگرانی های خود را آشکار کنند، آرام شدن شرایط را برای آموزش یکدیگر به عنوان شرکای ایمن فراهم می کند. مکث کردن باعث تامل می شود، تامل باعث توجه می شود. می توانیم تغییرات کوچک در لحن یا بیان را مشاهده کنیم که نشان می دهد شریک زندگی ما چه چیزی را در درون خود تجربه می کند، که اگر توجه کامل ما به آن معطوف شود، راه را برای ابراز وجود او هموار می کند.
آموزش یکدیگر برای احساس امنیت عاطفی یک فرآیند آهسته است که از طریق لحظات کوچک بسیاری از توجه، کاوش، کشف یک نیاز برآورده نشده و مراقبت آشکار با رسیدگی به منبع ناراحتی ایجاد می شود. این امر واقعیت اساسی زندگی رابطه را تقویت می کند - اینکه نیازها و نگرانی های شریک زندگی شما به اندازه نیازهای شما مهم هستند. احساس امنیت به شرکا اجازه می دهد تا حالت تدافعی خود را کنار بگذارند و به سمت هماهنگی حرکت کنند. این تغییر، به مرور زمان، دگرگون کننده است.
ابراز فیزیکی عشق برای این فرآیند بسیار مهم است. گرفتن دست، مالیدن پشت، گذاشتن سر روی شانه - چنین حرکات ساده ای سیستم عصبی را مجددا تنظیم می کند و اعلام می کند که "شما اینجا در امان هستید".
آرام تر شدن فقط حس خوبی ندارد - بلکه نحوه عملکرد سیستم عصبی را تغییر می دهد. مکث کردن، نفس کشیدن و لمس ملایم، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال می کند تا امکان استراحت، بهبودی و پیوند اجتماعی فراهم شود . عجله کمتر همچنین عملکردهای شناختی مانند صبر، خلاقیت و تنظیم احساسات را افزایش می دهد .
طنز ماجرا اینجاست: بهره وری و ارتباطی که ما با عجله به سمت آن می رویم، نه از طریق سرعت گرفتن، بلکه با آرام تر شدن به بهترین شکل به دست می آید. حرکت با سرعتی انسانی تر به ما این امکان را می دهد که از ذخایر انرژی، انعطاف پذیری و صمیمیت - در هر حوزه ای از زندگی - بهره مند شویم.
زیبایی کاهش سرعت
با صرف وقت برای کشف و توجه به احساسات پنهان در زیر اختلافات، زوج ها اهمیت خود را ابراز می کنند - اینکه شریک زندگی شان مهم است، اینکه رابطه مهم است و چیزی بیش از یک توافق برای راحتی است. آن ها به شریک زندگی خود می گویند: «من فقط برای قسمت های آسان اینجا نیستم. من برای تمام وجود تو اینجا هستم.» و به خودشان این درک را می دهند که «من حاضرم کنجکاو بمانم، حتی وقتی سخت است، حاضرم به موقعیت هایی که مرا می ترساند، تکیه کنم، زیرا معتقدم در آن سوی ماجرا چیز زیبایی وجود دارد.»
کاهش سرعت کارآمد نیست، همانطور که ترمز کردن ماشین در واقع بنزین بیشتری می سوزاند. این کار به خودی خود راه حل های دقیقی ارائه نمی دهد. شما هنوز هم باید گوش دهید و کاوش کنید تا منبع مشکل را آشکار کنید و سپس تعمیر لازم را انجام دهید. اما این تنها مسیری است که به نوعی صمیمیت که اکثر ما آرزویش را داریم، منجر می شود، صمیمیتی که ناامیدی، اختلاف و تغییر را بدون شکستن تحمل می کند.
کاهش سرعت برای اتصال
اگر به دنبال میانبری برای ارتباط عمیق هستید، از همین حالا از مسیر خارج شده اید. راه آهسته، راه سریع است - زیرا تنها راهی است که جواب می دهد. ترفندهای ارتباطی نمی توانند جایگزین حضور، صبر و شجاعت عاطفی شوند. در اینجا نحوه پرورش آنها آمده است.
در نظر بگیرید که چه چیزی در زیر واکنش های شریک زندگی تان نهفته است. کنجکاوی دریچه ای به سوی شناخت عمیق تر است. فرضیات را کنار بگذارید و به آنها به عنوان رازی که مشتاق یادگیری بیشتر در مورد آن هستید، نزدیک شوید. از خود بپرسید: واقعا اینجا چه اتفاقی می افتد؟ چه چیزی می توانم یاد بگیرم؟
به فوریت توجه کنید. لحظاتی را که از نظر احساسی سرعت می گیرید - عجله برای رفع، توضیح یا عقب نشینی - تشخیص دهید. مکث کنید. نفس بکشید. کند کردن پاسخ شما به سیستم عصبی شما اجازه می دهد تا تنظیم شود و شریک زندگی تان احساس کند که شنیده شده است، نه اینکه تحت کنترل قرار گرفته است.
به جای اصلاح، کنجکاو باشید. سوالات باز بپرسید: می توانید در مورد احساسی که وقتی من آن کار را کردم داشتید به من بگویید؟ می توانید به من بگویید وقتی من آن را می گویم چه معنایی برای شما دارد؟ می توانید به من بگویید که [موقعیت مشکل ساز] برای شما چه معنایی دارد؟
در ناراحتی بنشینید. آسان نیست، اما ضروری است. صمیمیت بر اساس تمایل به پذیرش احساس ناخوشایند، اشتباه و عدم اطمینان ساخته می شود. درگیر بمانید و نفس عمیق بکشید. به خودتان یادآوری کنید که ناراحتی موقتی است، اما اعتمادی که با تحمل آن ایجاد می کنید، آینده ای را برای رابطه تان رقم می زند.
کارهای کوچک و معناداری انجام دهید. کارهای کوچک عاشقانه - دستی بر پشت کسی کشیدن، عذرخواهی واقعی ، یک «من اینجام» ساده - اعتماد و حسن نیت لازم را برای عبور از گسست های بزرگتر ایجاد می کنند. این لحظات، اختلاف را از بین نمی برند، اما یک شبکه ایمنی در زیر رابطه می بافند و تضمین می کنند که عشق حتی زمانی که زندگی پایدار نیست، پایدار است.
دیدن چشم در چشم
تماس چشمی بهترین راه برای حمایت متقابل است. نگاه کردن ملایم به کسی که به او اعتماد داریم، حس ارتباط را در ما ایجاد می کند.
این تمرین ساده را امتحان کنید. در ابتدا ممکن است احساس ناخوشایندی داشته باشید - و این ناراحتی معنادار است. این نشانه ای است که چیزی در حال تغییر است. شما از حالت بهره وری پرسرعت به ریتمی کندتر و آسیب پذیرتر از حضور عاطفی منتقل می شوید.
- روبروی همسرتان بنشینید. کمی به جلو یا عقب بروید تا هر دو فاصله ای را که احساس راحتی می کنید، پیدا کنید.
- تماس چشمی ملایمی داشته باشید—یا اگر این کار برایتان طاقت فرسا است یا مشکل بینایی دارید، در حالت چهره به چهره چشمانتان را ببندید و از طریق لمس کردن (دست دادن یا لمس زانوها) ارتباط برقرار کنید.
- به آرامی با هم نفس بکشید، به خصوص به بازدم توجه کنید - بخشی از نفس که سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال می کند و از آرامش پشتیبانی می کند.
- با سه نفس عمیق، ارتباط خود را حفظ کنید. بگذارید تماس چشمی تغییر کند یا خنده بلند شود - فقط به احساسات قبل و بعد توجه کنید.
- برای ایجاد یک لایه ارتباطی بیشتر، در مورد تجربه صحبت کنید: چه چیزی را در بدن خود متوجه شدید؟ چه چیزی تغییر کرد؟
تنها ۳۰ ثانیه حضور آرام می تواند اثرات عمیقی داشته باشد: نفس هایمان کند می شود، ضربان قلبمان هم کند می شود - و نیازمان به حالت تدافعی واکنشی. ما بیشتر به یکدیگر توجه می کنیم. این لحظه ی هماهنگی به ما کمک می کند تا به آنچه که هستیم، در پس آنچه انجام می دهیم، بازگردیم.
کارولین شارپ، LICSW ، نویسنده ی کتاب « آتش بزن: چهار راز برای شعله ور کردن دوباره ی صمیمیت» است