با چامسکی در نقد رسانه: از «گله سردرگم» تا بازنمایی وارونه ملت ها

1 اسفند 1404 - خواندن 13 دقیقه - 8 بازدید

با چامسکی در نقد رسانه: از «گله سردرگم» تا بازنمایی وارونه ملت ها

 خوانش آثار نوام چامسکی، به ویژه کتاب تکان دهنده اش در زمینه کنترل رسانه، دریچه ای انتقادی به روی مخاطب می گشاید تا از پشت شیشه دودآلود شعارهای فریبنده «آزادی مطبوعات» و «بی طرفی رسانه ای»، به کارکرد واقعی این نهادها در دست قدرت های بزرگ بنگرد. چامسکی با واکاوی تاریخی و ساختاری، به ما می آموزد که رسانه های جریان اصلی در غرب، نه نهادهای ناظر و روشنگر، بلکه ابزارهایی پیچیده برای «مهندسی رضایت» و هدایت افکار عمومی در جهت منافع نخبگان سیاسی و اقتصادی هستند. چامسکی با تشریح نظریه «دموکراسی نظاره گر» نشان می دهد که در این الگو، توده مردم به «گله سردرگم» تقلیل یافته و رسانه ها موظف اند با ایجاد سرگرمی، ترس از دشمنان بیرونی و القای گزاره های ایدئولوژیک، آنان را از دخالت معنادار در سرنوشت خود منصرف کنند.



این آموزه های چامسکی، کلیدی ارزشمند برای فهم آن چیزی است که ملت ایران در دهه های اخیر به طور ملموس و مستقیم تجربه کرده است: دوگانگی آشکار و ضدانسانی در کاربرد رسانه توسط قدرت های هژمونیک.رویکردی که در قبال رویدادهای گوناگون داخلی ایران از خود نشان می دهند، تجلی عینی همان مکانیسم های «تولید رضایت» و «دشمن سازی» است که چامسکی از آن سخن می گوید. از پوشش یک سویه و تحریک آمیز انتخابات های مختلف (مانند انتخابات ۱۳۸۸) با هدف القای «تقلب» و «بحران مشروعیت»، تا بزرگ نمایی و حمایت رسانه ای از ناآرامی های خیابانی که مقام معظم رهبری با درایت و هوشیاری، ماهیت «کودتای رسانه ای-نرم» آن را افشا فرمودند، همه و همه در چارچوب همان الگوی از پیش طراحی شده قابل تحلیل است. در یک سو، کوچک ترین رویداد داخلی در ایران با میکروسکوپی ایدئولوژیک وارسی و در قالب «سرکوب» و «نقض حقوق بشر» بازنمایی می شود، و در سوی دیگر، جنایات متحدان همان قدرت ها در منطقه و جهان، نادیده گرفته یا توجیه می گردد. مطالعه چامسکی به ما کمک می کند تا این بازی رسانه ای را نه به عنوان خطاهای پراکنده، که به مثابه استراتژی منسجم یک امپراتوری رسانه ای برای مهار سازه های مستقل تمدنی مانند ایران اسلامی بفهمیم. این یادداشت، با تکیه بر چارچوب نظری چامسکی و مشاهده مصداقی رفتار رسانه های غربی در قبال ایران، در پی واکاوی این پرسش اساسی است: آزادی رسانه های غربی، واقعیتی عینی است یا اسطوره ای در خدمت مهندسی هژمونی جهانی؟

پارادوکس آزادی در چارچوب «دموکراسی نظاره گر» و انحصار سرمایه دارانه

مفهوم آزادی رسانه به عنوان رکن دموکراسی های لیبرال همواره به مثابه فضایی برای تضارب آزاد آرا و کشف حقیقت تبلیغ شده است. با این حال، نوام چامسکی در کتاب «کنترل رسانه» با واکاوی تاریخی نشان می دهد که در غرب دو برداشت کاملا متعارض از دموکراسی وجود دارد: برداشتی آرمانی که بر مشارکت عمومی تاکید دارد و برداشتی نخبه گرایانه که جامعه را به «طبقه متخصص» تصمیم گیر و «گله سردرگم» نظاره گر تقسیم می کند. در این مدل دوم که چامسکی آن را «دموکراسی نظاره گر» می نامد، رسانه ها نه ابزار آگاهی بخشی، که ابزاری برای «ایجاد رضایت» و منحرف کردن توجه «گله» از مسائل اساسی هستند. این دیدگاه، همسو با تحلیل ساختاری است که نشان می دهد آزادی عملی در انحصار شمار معدودی از ابر شرکت های چندملیتی و سرمایه داران بزرگ است. همانگونه که حضرت آیت الله خامنه ای اشاره کرده اند، در غرب «آزادی رسانه ها، آزادی سخن گفتن بزرگ سرمایه داران است». این انحصار ساختاری، بنیان نظریه «بازار آزاد ایده ها» را سست می کند و به جای آن، «بازار کنترل شده ایده ها» را حاکم می سازد.

«مهندسی رضایت» به عنوان قلب پروپاگاندا مدرن و فیلترهای خبری

تحلیل واقعی عملکرد رسانه های غربی نیازمند عبور از شعارها و بررسی مکانیسم های عملی آن هاست. چامسکی با بررسی تاریخی پروپاگاندا، از کمیسیون کریل در جنگ جهانی اول تا تبلیغات جنگ ویتنام، نشان می دهد که در جوامع دموکراتیک، به جای سرکوب مستقیم، از «مهندسی رضایت» استفاده می شود. همانگونه که ادوارد برنیز، از پیشگامان روابط عمومی، آن را «جوهر دموکراسی» خواند. این مفهوم، هسته نظریه کلیدی چامسکی و هرمن در «تولید رضایت» را تشکیل می دهد که پنج فیلتر ساختاری قدرتمند را معرفی می کند: مالکیت متمرکز، وابستگی به تبلیغات، اتکا به منابع رسمی، فشارهای ایدئولوژیک و دشمن سازی. این فیلترها به طور سیستماتیک، روایت هایی را که با منافع صاحبان قدرت و نخبگان سیاسی-اقتصادی همسو نیستند، حذف یا حاشیه ای می کنند. بنابراین، آنچه به عنوان «خبر عینی» ارائه می شود، اغلب محصول فرآیندی از گزینش و قاب بندی است که هدف نهایی آن نه روشنگری، که ایجاد رضایت عمومی از سیاست های مسلط است.

«دشمن سازی» و «هیولا تراشی»: ابزارسازی حقوق بشر و معیار دوگانه

یکی از کارکردهای حیاتی رسانه های غربی در عرصه جهانی، ابزارسازی مفاهیمی مانند حقوق بشر و دموکراسی در چارچوب فرآیند «دشمن سازی» است. چامسکی با اشاره به نمونه های تاریخی مانند ساخت «هیولای» صدام حسین یا مانوئل نوریگا نشان می دهد که رسانه ها چگونه برای توجیه مداخلات نظامی به «هیولا تراشی» متوسل می شوند. در این فرآیند، معیار دوگانه آشکاری حاکم است. همان گونه که در کتاب اشاره شده، جنایات متحدان غرب (مانند اشغالگری اسرائیل یا رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی) نادیده گرفته می شود، در حالی که همان اعمال اگر توسط دشمن انجام شود، به عنوان جنایت علیه بشریت معرفی می گردد. این دوگانگی در پوشش رسانه ای نیز مشهود است؛ نقض حقوق بشر توسط متحدان غرب کمرنگ می شود، اما هر رویداد داخلی در کشورهای مستقل مانند ایران، با بزرگ نمایی و در چارچوب «نقض سیستماتیک حقوق بشر» قاب بندی می شود. این امر، ماهیت سیاسی و ابزاری گفتمان حقوق بشر رسانه های غربی را فاش می سازد.

«بحران دموکراسی»، حذف صداهای مستقل و قاب بندی «دیگری» تهدیدگر

فرآیند بازنمایی کشورهای مستقل در رسانه های غربی، عمدتا از طریق مکانیسم های «قاب بندی»، «دشمن سازی» و حذف صداهای مستقل پیش می رود. چامسکی در بررسی پوشش رسانه ای جنگ خلیج فارس نشان می دهد که چگونه صدای معارضان دموکرات عراقی که هم با صدام مخالف بودند و هم با جنگ، کاملا نادیده گرفته شد. او این پدیده را بخشی از یک فرهنگ رسانه ای می داند که هرگونه حرکت مستقل مردمی را که خارج از چارچوب نخبگان حاکم باشد، به عنوان «بحران دموکراسی» یا «علائم بیماری ویتنام» معرفی و آن را مهار می کند. این مکانیسم با نظریه «قاب بندی» و دیدگاه ادوارد سعید درباره «پوشش اسلام» همسو است. رسانه های غربی، جهان اسلام و کشورهای مستقل را نه به عنوان مجموعه ای پیچیده، که به مثابه یک «دیگری» یکدست، خردگریز و ذاتا تهدیدگر برای تمدن غرب معرفی می کنند. در مورد ایران، این قاب بندی با مضامینی مانند «حامی تروریسم» و «کشوری افراطی» تقویت می شود.

«گله سردرگم»، حذف صدای محلی و استعمار نوین معرفتی

از مخرب ترین وجوه بازنمایی غربی، حذف نظام مند «صدای محلی» در چارچوب نظریه «دموکراسی نظاره گر» است. چامسکی با اشاره به تئوری والتر لیپمن توضیح می دهد که در این مدل، توده مردم («گله سردرگم») باید تنها نقش تماشاچی را ایفا کنند. این دیدگاه به رسانه ها تسری می یابد: گزارش ها و تحلیل های مربوط به کشورهای مستقل، عمدتا توسط خبرنگاران و کارشناسان غربی تولید می شود که خود را بخشی از «طبقه متخصص» جهانی می دانند. این امر نوعی «استعمار معرفتی» نوین را ایجاد می کند که در آن، غرب مرجع تفسیر واقعیت برای «دیگران» است. روشنفکران، تحلیلگران و شهروندان عادی این کشورها از امکان بیان روایت خود در عرصه رسانه ای جهانی محروم می مانند. این انحصار روایت، نه تنها عدالت ارتباطی را نقض می کند، بلکه مشروعیت داخلی و بین المللی این کشورها را تضعیف می نماید.

مهندسی واقعیت در بحران ها: نمونه انتخابات ایران و معیار دوگانه آشکار

نمونه ای عینی از کاربست این مکانیسم ها را می توان در پوشش رسانه های غربی از رویدادهای داخلی ایران مشاهده کرد. چامسکی به وضوح نشان می دهد که چگونه رسانه ها در خدمت «ایجاد رضایت» برای سیاست های دولت متبوع خود عمل می کنند. در انتخابات ۱۳۸۸ ایران، شبکه هایی مانند بی بی سی فارسی، با بزرگ نمایی اعتراضات و القای تقلب، دقیقا نقش «مهندسی رضایت» برای تغییر حکومت را ایفا کردند. این رسانه ها در آن زمان، مطابق اسنادی مانند طرح راهبردی «اسکات مادل»، تحت یک برنامه منسجم برای ایجاد التهاب و دوقطبی سازی اجتماعی عمل می کردند. این رویکرد در تقابل کامل با رفتار همان رسانه ها در قبال بحران های داخلی خود غرب، مانند اعتراضات به نتایج انتخابات آمریکا در سال ۲۰۲۰ قرار دارد، که در آن به سرعت محتوای تحریک آمیز حذف و روایت رسمی تقویت شد. این همان «معیار دوگانه» آشکار است که چامسکی آن را از اصول ثابت پروپاگاندا می داند.

جنگ رسانه ای بلندمدت، تغییر ذائقه «گله» و ذائقه سازی دیجیتال

تهاجم رسانه ای غرب علیه ایران، تنها به پوشش اخبار ختم نمی شود، بلکه بخشی از یک «جنگ شناختی» و «جنگ رسانه ای» بلندمدت است. چامسکی توضیح می دهد که کنترل رسانه ها باید همراه با نظام آموزشی و فرهنگ عمومی باشد تا «گله سردرگم» را سرگرم و از مسائل اصلی منحرف کند. با گسترش شبکه های اجتماعی و پیام رسان های تحت کنترل شرکت های آمریکایی، این کنترل به عرصه جدید و خطرناکی کشیده شده است. این پلتفرم ها با دسترسی به حجم عظیمی از داده های کاربران ایرانی، به «ذائقه سنجی» دقیق و سپس «ذائقه سازی» هدفمند می پردازند. از طریق الگوریتم ها و «حباب های فیلترینگ»، کاربران در معرض سیلی از محتوای انتخاب شده قرار می گیرند که هدف نهایی آن، تغییر تدریجی هویت، باورها و سبک زندگی، به ویژه در نسل جوان و جایگزینی ارزش های لیبرال-سکولار به جای ارزش های ایرانی-اسلامی است. این یک عملیات کاشت بلندمدت برای ایجاد «رضایت» در نسل آینده است.

سازمان یافتگی زنجیره ای رسانه های معاند در مقابل عمل جزیره ای داخلی

یک تفاوت ساختاری مهم بین رسانه های معاند خارج نشین و رسانه های داخلی، در میزان سازمان یافتگی و هماهنگی آن هاست. چامسکی در تحلیل خود نشان می دهد که صنعت روابط عمومی و رسانه های اصلی، نه به صورت پراکنده، که به عنوان بخشی از یک دستگاه منسجم برای کنترل افکار عمومی عمل می کنند. اسنادی مانند طرح «اسکات مادل» نیز موید این است که شبکه هایی مانند بی بی سی فارسی، ایران اینترنشنال، صدای آمریکا و رادیو فردا، برخلاف ظاهر رقابتی، بخشی از یک «سازمان رسانه ای» واحد و زنجیره ای هستند که توسط نهادهای اطلاعاتی و امنیتی غرب (به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی) هدایت و تغذیه می شوند. هر یک از این شبکه ها نقش از پیش تعیین شده ای را در حمله همه جانبه رسانه ای ایفا می کنند. این در حالی است که رسانه های داخلی ایران عمدتا به صورت جزیره ای و فاقد یک مدیریت و راهبرد منسجم کلان در مواجهه با این هجوم سازمان یافته عمل می کنند. چامسکی هشدار می دهد که در چنین نبردی، پراکندگی به معنای شکست است.

پیامدهای ژئوپلیتیک: بازنمایی وارونه، «ایجاد رضایت» جهانی و منزوی سازی

بازنمایی تحریف شده و منفی از کشورهای مستقل در رسانه های غربی، پیامدهای ملموس و سنگینی در عرصه بین الملل دارد. چامسکی با بررسی مواردی چون جنگ ویتنام و خلیج فارس نشان می دهد که چگونه رسانه ها با «ایجاد رضایت» در افکار عمومی داخلی، بستر لازم برای اقدامات نظامی یا تحریم های ظالمانه را فراهم می کنند. این بازنمایی منفی، مشروعیت حکومت ها را نزد افکار عمومی جهانی مخدوش و فضای بین المللی را برای اعمال فشار آماده می سازد. به عبارت دیگر، رسانه ها با «آماده سازی ذهنی» مخاطب غربی، زمینه را برای اقدامات بعدی سیاستمداران فراهم می کنند. از سوی دیگر، این تصویرسازی منفی، جذب سرمایه گذاری خارجی، توسعه روابط تجاری و گردشگری را برای کشور هدف با مشکل مواجه می سازد. در مورد ایران، القای چهره ای ناپایدار و خطرناک، یکی از موانع توسعه اقتصادی بوده است. چامسکی تاکید می کند که این یک برنامه حساب شده برای منزوی سازی و تضعیف رقبای مستقل است.

ضرورت خروج از «دموکراسی نظاره گر»: حکمرانی سایبری و ساختن روایت مستقل

مقابله موثر با این هجوم همه جانبه، نیازمند خروج از حالت انفعال و تدوین یک راهبرد فعال است. چامسکی اگرچه تصویری تاریک از رسانه های مسلط ارائه می دهد، اما بر قدرت «فرهنگ اعتراض» و جنبش های مردمی تاکید می کند. او خاطرنشان می سازد که مردم وقتی متوجه شوند تنها نیستند و می توانند متشکل شوند، می توانند در مقابل مهندسی رضایت بایستند. برای ایران، این به معنای خروج از «دموکراسی نظاره گر» در عرصه رسانه ای جهانی است. تحقق این امر مستلزم «حکمرانی سایبری» کارآمد و خروج از وابستگی به پلتفرم های آمریکایی است که به معنای پذیرش «کاپیتولاسیون مجازی» است. دولت و نظام باید با سرمایه گذاری کلان، ایجاد پلتفرم های بومی قدرتمند و جذاب و تقویت رسانه های اثرگذار دیجیتال، فضای مجازی کشور را از سلطه بیگانه خارج کنند. هدف باید شکستن انحصار روایی غرب و خارج شدن از نقش «تماشاچی» باشد.

جمع بندی: از «کنترل رسانه» و آزادی صوری تا آزادی ماهوی و روایت سازی مستقل

در جمع بندی می توان گفت تحلیل نوام چامسکی در «کنترل رسانه» و بررسی های مرتبط، پرده از این واقعیت برمی دارد که آنچه در غرب به نام «آزادی رسانه» شناخته می شود، در عمل سیستمی برای «کنترل»، «مهندسی رضایت» و هدایت «گله سردرگم» توسط «طبقه متخصص» حاکم و صاحبان سرمایه است. این نظام با مکانیسم های پیچیده دشمن سازی، معیار دوگانه، حذف صداهای مستقل و استعمار معرفتی، به ابزاری کارآمد برای تثبیت هژمونی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی غرب و بازنمایی وارونه ملت های مستقل تبدیل شده است. درک این واقعیت، اولین گام برای رهایی از سلطه روایی آن هاست. ملت هایی مانند ایران، با تکیه بر هوشیاری رسانه ای، سرمایه گذاری در فناوری های ارتباطی بومی، ایجاد حکمرانی سایبری مستقل، و مهم تر از همه، با سازماندهی و تشکل خارج از چارچوب نظاره گری، می توانند نه تنها در برابر این مهندسی رضایت جهانی مقاومت کنند، بلکه روایت حقیقی و مستقل خویش را به گوش جهانیان برسانند. آزادی واقعی، نه در پذیرش انفعالی جریان یک سویه اطلاعات، که در توانایی تولید، توزیع و دفاع از روایت خویشتن است.