جان استوارت میل و فایده گرایی قاعده محور
جان استوارت میل و فایده گرایی قاعده محور
پس از خوانش کتاب «فایده گرایی» جان استوارت میل و تامل در لایه های پنهان و آشکار آن، ضروری دیدم که این اثر ارزشمند را به دوستان و علاقه مندان فلسفه اخلاق معرفی کنم. بحث فایده گرایی، برخلاف تصور سطحی ای که غالبا از آن در محافل عمومی وجود دارد، بسیار ظریف، چندلایه و قاعده مند است و نیاز به درک عمیقی از مبانی فلسفی، انسان شناختی و معرفت شناختی آن دارد. این نظریه صرفا به «سودگرایی» یا «نفع طلبی شخصی» خلاصه نمی شود، بلکه دستگاه فکری پیچیده ای است که با ظرافت تمام، میان لذت های عالی و دانی، میان منافع فردی و جمعی، و میان قواعد ثابت اخلاقی و انعطاف پذیری در موقعیت های استثنایی، نسبتی سنجیده برقرار می کند. متاسفانه در فضای فکری ما، این مکتب اغلب با پیش داوری های نادرست و تفاسیر ساده انگارانه مواجه شده و کمتر مجال آن یافته است که آن چنان که هست، در تمامی ابعاد و ظرایفش فهم و بررسی شود.

کتاب میل، با ترجمه ای روان و پاورقی های توضیحی که در نسخه فارسی ملاحظه می شود، فرصتی مغتنم فراهم آورده است تا خواننده ایرانی مستقیما با متن یکی از بنیادگذاران اصلی این مکتب آشنا شود و پیچیدگی های آن را از زبان خود او بشنود. این کتاب نشان می دهد که فایده گرایی چگونه می تواند در عین پایبندی به یک اصل بنیادین واحد (بیشترین خوشبختی برای بیشترین تعداد)، به قواعد اخلاقی ثابت احترام بگذارد، برای فضایل شخصی و تربیت نفس ارزش قائل شود، و مفهوم والایی همچون عدالت را در دل خود جای دهد. از این رو، معرفی این کتاب نه از باب توصیه به پذیرش صرف این مکتب، بلکه از باب دعوت به تاملی عمیق تر در باب بنیادهای اخلاقی زیست جمعی و فردی است؛ تاملی که جامعه امروز ما، در میان آشفتگی ها و تعارض های ارزشی، سخت به آن نیازمند است. امید که مطالعه این کتاب بتواند دریچه ای نو به سوی تفکر اخلاقی منضبط، عقلانی و در عین حال انسانی مدارانه بگشاید.
(https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht)
مقدمه مترجم بر کتاب «فایده گرایی» جان استوارت میل، در حکم نقشه ای راهنما برای ورود به جهان پیچیده این نظریه اخلاقی است. مترجم با نگاهی تاریخی و تحلیلی، ریشه های فایده گرایی را در آرای فیلسوفان پیشین جستجو می کند و نشان می دهد که این نظریه محصول تکامل تدریجی اندیشه ای است که قرن ها در فلسفه انگلیسی در حال رویش بوده است. او از توماس هابز آغاز می کند که در «لویاتان» خیر و شر را به تمنا و بیزاری فروکاست و خوشی و ناخوشی را حرکاتی درونی ناشی از سود و زیان پنداشت؛ از برنارد مندویل که در «افسانه زنبوران» پارادوکس «سیئات فردی، حسنات جمعی» را آشکار ساخت و نشان داد که آنچه اخلاق خواهان رذیلت می خوانند، موتور محرک توسعه اجتماعی است؛ و از آدام اسمیت که در «ثروت ملل» نشان داد سودجویی فردی در قالب نظم خودجوش طبیعی به تعدیل و توزیع نیز می انجامد. این زنجیره فکری با دیوید هیوم تکمیل می شود که عقل را خدمتگزار میل معرفی کرد و اخلاق را گزارش گیری از خوشامدها و بدآمدهای ما دانست. این مقدمه به خوبی نشان می دهد که فایده گرایی صرفا اختراع یک فیلسوف نیست، بلکه نقطه عطفی در مسیری طولانی است که در آن، فلسفه انگلیسی با اوصاف تجربه گرایی، عمل گرایی، فردگرایی اجتماعی و اعتدال، به تدریج بنیان های این مکتب را پی ریزی کرده است.
در ادامه، مترجم با مهارتی ستودنی، چارچوب نظری فایده گرایی را در نسبت با سایر مکاتب اخلاقی تبیین می کند و جایگاه آن را در طیف نظریه های اخلاقی روشن می سازد. او فایده گرایی را در زمره نظریه های پیامدگرا، انسان مدار و تجربه گرا قرار می دهد و آن را در برابر جریان اصلی فلسفه اخلاق که از افلاطون و ارسطو آغاز شده و به کانت می رسد، می نشاند. وجه ممیزه فایده گرایی در این است که اخلاق را نه امری متعالی و مستقل از نفس انسانی، که سازه ای برای کارسازی زندگی مادی و بهره دهی موفق تر آن در حساب هزینه-فایده می شناسد. مترجم با اشاره به سه دسته مخالفان فایده گرایی (منتقدان نظری، اخلاق گرایان سنتی، و ایدئولوگ های مبارزه جو)، و نیز با یادکرد از منتقدان بزرگی چون جرج ادوارد مور و السدر مک اینتایر، تصویری واقع بینانه از چالش های پیش روی این مکتب ارائه می دهد. اما در عین حال، با دفاعی هوشمندانه، نشان می دهد که فایده گرایی نه تجویز خودخواهی محض، که دعوتی به خودخواهی دوراندیشانه است؛ نه نفی فضایل معنوی، که تاکید بر محاسبه چندلایه منافع. این مقدمه، خواننده را برای ورود به متن کتاب آماده می کند و او را از همان ابتدا با ظرایف، پیچیدگی ها و اهمیت این نظریه آشنا می سازد.
مسئله بنیادین اخلاق و ضرورت طرح یک معیار نهایی
میل کتاب خود را با تاکید بر یک معرکه تاریخی در فلسفه اخلاق آغاز می کند. او به این نکته اشاره می کند که با وجود دو هزار سال بحث و جدال، هنوز هیچ اجماعی در باب «معیار درست و نادرست» یا همان بنیاد اخلاق حاصل نشده است. به زعم او، این وضعیت اسفناک ناشی از آن است که در علوم دقیقه، نتایج لزوما به اصول اولیه وابسته نیستند، اما در فنون عملی همچون اخلاق، «داشتن تصور دقیق و روشنی از آنچه در جست وجوی آن هستیم، اولین چیزی است که لازم داریم». میل در نقد شهودگرایان که وجود یک «حس اخلاقی» را برای تشخیص خیر و شر کافی می دانند، تاکید می کند که حتی آنان نیز برای داوری اخلاقی نیازمند قوانین عام هستند. بنابراین، وظیفه اصلی فلسفه اخلاق، تعیین یک اصل بنیادین یا سلسله مراتبی از اصول است که بتواند به عنوان ریشه و مرجع نهایی برای حل تعارضات و ارزیابی قواعد اخلاقی عمل کند. این اصل بنیادین باید بدیهی فرض شود یا با استدلالی غیرمستقیم پذیرفته گردد. او این پرسش دیرینه را سرآغاز بحث خود برای معرفی و دفاع از فایده گرایی به عنوان آن معیار نهایی قرار می دهد.
تعریف فایده گرایی و پاسخ به اتهام ابتذال
میل در فصل دوم، فایده گرایی یا «اصل بیشترین خوشبختی» را چنین تعریف می کند: «اعمال درست اند به تناسبی که به افزایش خوشبختی گرایش دارند، نادرست اند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند.» او خوشبختی را به لذت و نبود رنج تعریف می کند و تاکید می کند که هر چیز مطلوب دیگری، یا به خاطر لذت ذاتی اش یا به عنوان وسیله ای برای رسیدن به لذت و فرار از رنج، مطلوب است. در ادامه، به مهم ترین اتهام علیه این نظریه یعنی ابتذال و منحصر دانستن آن به لذات حیوانی پاسخ می گوید. میل تاکید می کند که این اتهام ناشی از عدم درک ظرفیت های برتر انسانی است. او با معرفی مفهوم «کیفیت لذت» انقلابی در لذت گرایی ایجاد می کند و استدلال می نماید که لذات ناشی از قوای عالی تر انسانی (لذات فکری، احساسی و اخلاقی) ذاتا برتر از لذات صرفا جسمانی هستند. معیار این برتری نیز رجوع به داوری کسانی است که هر دو نوع لذت را تجربه کرده اند. جمله مشهور او «بهتر است انسانی ناراضی باشیم تا خوکی راضی؛ سقراطی ناراضی بهتر است از ابلهی راضی» عصاره این دیدگاه است.
سازوکار اخلاق فایده گرا و نقش قواعد ثانویه
میل در پاسخ به این اشکال که محاسبه فایده برای هر عمل فردی وقت گیر و غیرعملی است، نظریه خود را به شکلی قاعده محورانه تبیین می کند. او تصریح می نماید که قبول اصل فایده به عنوان معیار نهایی، به هیچ وجه به معنای کنار گذاشتن قواعد اخلاقی مرسوم و لزوم محاسبه مستقیم برای هر عمل نیست. به بیان دیگر، او میان «معیار نهایی درستی» و «روش تصمیم گیری در عمل» تفاوت قائل می شود. در زندگی عملی، ما باید از «اصول ثانویه» یا همان قواعد اخلاقی تبعیت کنیم که حاصل تجربه قرن ها بشریت هستند. این قواعد مانند تابلوهای راهنما یا محاسبات نجومی از پیش انجام شده برای یک ملوان عمل می کنند و ما را از مراجعه مداوم به اصل اولیه بی نیاز می سازند. میل تاکید می کند که «تلقی کردن قواعد اخلاقی همچون اموری در مسیر ترقی و تکامل، چیزی است، و فراموش کردن تمام و کمال تعمیم های واسطه و تلاش برای آزمودن مستقیم عمل هر فرد با محک اصل نخستین، چیز دیگری است». این تمثیل ها نشان دهنده ساختاری قاعده محور در اندیشه میل است.
جایگاه والای قواعد و اصل مراجعه به فایده در تعارضات
از نگاه میل، «هر عمل وقتی درست است که مطابق قاعده ای اخلاقی، و وقتی نادرست است که مخالف قاعده ای اخلاقی باشد». معیار درستی خود این قواعد نیز آن است که در صورت مراعات همگانی، به افزایش شادکامی عمومی بینجامند. در این چارچوب، مراجعه مستقیم به اصل فایده (اصل بیشترین خوشبختی) صرفا در دو مورد مجاز و ضروری است: نخست در مقام «وضع و تدوین» قواعد جدید و اصالح قواعد موجود، و دوم در هنگام «تعارض میان قواعد اخلاقی» که هیچ قاعده ثانویه ای راه حل روشنی ارائه نمی دهد. نقل قول کلیدی میل در این زمینه آن است که «فقط در وضعیت تعارض میان اصول ثانوی [دستورهای رایج اخلاقی] است که فراخواندن اصول نخستین [مثلا اصل بیشترین خوشحالی...] اجتناب ناپذیر می شود». این بدان معناست که در شرایط عادی، پایبندی به قواعد اخلاقی حتی اگر در یک مورد خاص به حداکثر رساندن فایده منجر نشود، الزامی است. (برگرفته از صفحات ۸۸ تا ۹۰ کتاب)
الزام یا منشا تعهدآفرینی اخلاق فایده گرا
میل در فصل سوم به این پرسش بنیادین می پردازد که «چرا باید فایده گرا بود؟» یا به عبارتی، منشا الزام اخلاقی این نظریه چیست. او پاسخ می دهد که تمامی الزام هایی (اعم از بیرونی و درونی) که برای سایر نظامات اخلاقی وجود دارد، برای فایده گرایی نیز قابل تصور است. الزامات بیرونی شامل امید به پاداش و ترس از کیفر از سوی همنوعان یا خداوند است. اما مهم تر از آن، الزام درونی است که میل آن را «احساسی در درون ما، رنجی کم وبیش که در پی نقض تکلیف عارض می شود» توصیف می کند. به زعم او، منشا غایی این احساس درونی، «میل به زندگی در هماهنگی با همنوعان» یا همان «احساس اجتماعی بشریت» است. این حس همبستگی با پیشرفت تمدن و کاهش نابرابری ها در نهاد انسان ها قوی تر می شود و آن ها را به طور طبیعی به رعایت منافع دیگران وادار می کند. اگرچه این احساس در همه به یک اندازه قوی نیست، اما می تواند از طریق تربیت و نهادهای اجتماعی پرورش یابد و به نیروی الزام آور اصلی اخلاق فایده گرا تبدیل شود. بنابراین، تکلیف اخلاقی در نهایت ریشه در طبیعت اجتماعی انسان دارد. (برگرفته از صفحات ۹۴ تا ۹۷ و ۱۰۳ تا ۱۰۶ کتاب)
پیوند ناگسستنی عدالت و فایده
فصل پنجم کتاب به مهم ترین چالش پیش روی فایده گرایی، یعنی نسبت آن با عدالت، اختصاص دارد. میل در این فصل می کوشد نشان دهد که عدالت نه تنها با فایده در تضاد نیست، بلکه بخشی از آن و حتی عالی ترین مصداق آن است. او برای یافتن عنصر مشترک در همه افعال عادلانه، شش مورد را بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که عدالت همواره با دو ویژگی همراه است: «رعایت یک حق قانونی یا اخلاقی برای فرد یا افراد» و «میل به مجازات کسی که آن حق را نقض کرده است». این میل به مجازات ریشه در دو غریزه طبیعی بشر دارد: یکی «خوددفاعی» و دیگری «همدردی». اما آنچه میل به مجازات را از یک واکنش صرفا غریزی و خودخواهانه به یک احساس اخلاقی عادلانه تبدیل می کند، «تعمیم یافتن آن از طریق عقل و همدردی» است. ما درمی یابیم که امنیت و رفاه خود و جامعه در گرو حمایت از حقوق دیگران است و بنابراین، نقض حق هر فردی را تهدیدی علیه کل ساختار اجتماعی می بینیم. پس، عدالت در واقع آن بخش از اخلاق است که «بالاترین مصلحت و فایده» یعنی امنیت و بقای جامعه را تضمین می کند و به همین دلیل نیز از قوت و الزام بیشتری برخوردار است.
تبیین ویژگی خاص عدالت در چارچوب فایده
میل برای تکمیل بحث عدالت، آن را در قالب «واجبات کامل و ناقص» (یا تکالیف الزامی و مستحبی) تبیین می کند. عدالت به حوزه «واجبات کامل» تعلق دارد؛ یعنی تکالیفی که با یک حق قانونی یا اخلاقی مشخص برای فرد یا افراد خاصی متناظرند و در نتیجه، قابل مطالبه و اجبار هستند. در مقابل، دیگر افعال نیکوکارانه مانند سخاوت یا جوانمردی، هرچند بسیار ارزشمندند، در زمره «واجبات ناقص» قرار می گیرند؛ چراکه هر چند انجامشان خوب است، اما ترک آنها مستوجب کیفر نیست و شخص خاصی حق مطالبه آنها را ندارد. بنابراین، از دیدگاه میل، عدالت آن بخش از اخلاق است که نه تنها به بیشینه سازی خوشبختی کمک می کند، بلکه به دلیل ارتباط با حقوق بنیادین و امنیت اجتماعی، از قوت الزام و وضوح بیشتری برخوردار است و قابل اجبار است. این تحلیل دقیق، به میل اجازه می دهد تا نشان دهد فایده گرایی نه تنها می تواند مفهوم عدالت را در خود جای دهد، بلکه می تواند تفاوت آن را با سایر فضایل اخلاقی نیز به خوبی تبیین کند.
تمایز میان مصلحت اندیشی شخصی و اصل فایده
میل در بخش هایی از کتاب به ویژه در پاسخ به بدفهمی ها، تمایز مهمی میان «مصلحت اندیشی» و «فایده گرایی» ترسیم می کند. مصلحت در معنای منفی آن به عملی گفته می شود که صرفا برای نفع شخصی یا رهایی از یک مشکل آنی انجام می شود، حتی اگر به قیمت نقض یک قاعده اخلاقی پایدار و زیر پا گذاشتن منافع بلندمدت دیگران باشد. برای مثال، دروغ گفتن برای فرار از یک مشکل کوچک، مصلحت اندیشانه است؛ زیرا اعتماد عمومی را که ستون فقرات رفاه اجتماعی است، تضعیف می کند. میل تاکید می کند که «کسی که برای راحتی خود یا افراد دیگری، کاری بکند که بر اعتماد متقابلی که انسان ها می توانند در سخن گفتن اعمال کنند، اثر منفی بگذارد... مثل بدترین دشمن آن ها رفتار کرده است». اما فایده گرایی به «مصلحت برتر» یعنی منافع بلندمدت و پایدار تمامی اعضای جامعه نظر دارد. بنابراین، یک فایده گرای واقعی کسی است که به پیامدهای بلندمدت اعمال و قواعد می اندیشد، نه به منافع آنی و شخصی خود. این تمایز، فایده گرایی را از یک خودخواهی ساده لوحانه متمایز می کند.
شواهد قاعده محوری در ابعاد تربیتی و ساختاری اخلاق میل
از منظر میل، اخلاق صرفا به محاسبه لحظه ای اعمال خلاصه نمی شود، بلکه به طور بنیادین به «شخصیت» عامل اخلاقی وابسته است. او تاکید می کند که می توان افراد را چنان تربیت کرد که فضایل اخلاقی برایشان به صورت یک «خیر ذاتی» و ارزشی فی نفسه درآید و انجام عمل خوب به عادت و طبیعت ثانوی آن ها تبدیل شود. این پرورش شخصیت و تزکیه نفس، تنها در چارچوب وجود قواعد اخلاقی ثابت و معتبر معنا می یابد. همچنین، تمایز میان تکالیف الزامی و مستحبی (واجب و مستحب) در نظام اخلاقی میل، وجود یک ساختار قاعده محور را نشان می دهد. او با تعیین حد و مرزی برای وظایف الزامی، از تحمیل تکالیف طاقت فرسا بر افراد جلوگیری می کند و در عین حال، افعال فراتر از وظیفه را به عنوان فضایل والا می ستاید. این ساختار منسجم، بدون وجود یک چارچوب قاعده محور قابل تصور نیست.
نگاه جمع گرایانه و نقش تربیت در الزام اخلاقی
یکی دیگر از شواهد بر قاعده محوری میل، تفسیر جمع گرایانه او از خوشبختی است. میل بارها تاکید می کند که معیار فایده گرایانه، خوشبختی خود فرد نیست، بلکه خوشبختی همه افراد ذی ربط و در نهایت، «بیشترین سرجمع شادکامی همه با هم» است. این نگاه کل نگر، فرد را از پیگیری منافع شخصی به سوی رعایت قواعدی سوق می دهد که خیر عمومی را تضمین می کنند. او در بحث از الزام درونی، ریشه آن را در «احساس اجتماعی بشریت» و میل طبیعی به هماهنگی با دیگران می داند. این احساس همبستگی با پیشرفت جامعه و نهادهای اجتماعی تقویت می شود. میل به این نتیجه می رسد که «با توسعه تعلیم و تربیت، حسن میل به یکی شدن با کسانی که در خلقت مشابه ما هستند... در شخصیت ما ترسیم شود و چنان در خودآگاه ما ریشه بدواند که جزء طبیعت ثانوی ما شود». این بیان روشن، نشان می دهد که تربیت و نهادهای اجتماعی نقش کلیدی در درونی سازی قواعد اخلاقی فایده گرا دارند و فرد را به گونه ای پرورش می دهند که نیازی به محاسبه مجدد فایده در هر لحظه نباشد.
دفاع در برابر اتهام تضعیف احساسات فردی و قاعده گریزی
میل در بخش هایی از کتاب به این نقد پاسخ می دهد که فایده گرایی انسان ها را سرد، نامهربان و فاقد احساسات فردی می کند. او این اتهام را ناشی از خلط میان «معیار اخلاقی بودن عمل» با «انگیزه عامل» می داند. به زعم او، وظیفه اخلاق این است که به ما بگوید چه کاری درست است، نه این که حتما با چه انگیزه ای انجام شود. اکثر اعمال نیک ما با انگیزه های طبیعی (مانند محبت، عاطفه یا حتی منفعت شخصی) انجام می شوند و همین برای اخلاقی بودنشان کافی است. همچنین، در پاسخ به اتهام دیگری که فایده گرایی با پذیرش استثناهای اخلاقی راه را برای سوءاستفاده و نقض قواعد باز می کند، میل تاکید می کند که این مشکل مختص فایده گرایی نیست و تمام نظام های اخلاقی با آن مواجه اند. او می پذیرد که قواعد اخلاقی استثناپذیرند، اما این استثناها باید بسیار نادر و محدود باشند و چارچوب آن ها با مراجعه به اصل بنیادین فایده تعیین شود. او با این رویکرد، هم انعطاف پذیری سیستم را حفظ می کند و هم از تبدیل شدن آن به بهانه ای برای قاعده گریزی جلوگیری می نماید.
ساختار نهایی و انسجام درونی نظریه میل
در مجموع، میل با طرح «اصل بیشترین خوشبختی» به عنوان بنیاد اخلاق، آن را نه یک دستورالعمل مستقیم برای عمل، که به مثابه معیاری برای ارزیابی و تدوین «قواعد اخلاقی» (اصول ثانویه) معرفی می کند. این قواعد حاصل تجربیات بشری هستند و در زندگی روزمره، راهنمای عمل ما می باشند. مراجعه مستقیم به اصل فایده فقط در موارد تعارض این قواعد یا برای اصالح آن ها مجاز است. میل با معرفی لذات کیفی، از اتهام ابتذال می رهد و با پیوند دادن الزام اخلاقی به حس همبستگی اجتماعی و تربیت، منشا درونی آن را تبیین می کند. سرانجام، او در بحث عدالت، نشان می دهد که حتی مهم ترین بخش اخلاق نیز نه تنها با فایده قابل جمع است، بلکه در حقیقت، عالی ترین تجلی آن در قالب تضمین امنیت و حقوق اساسی افراد است. این ساختار چندلایه، از اصل بنیادین تا قواعد ثانویه و تربیت فردی، نظام اخلاقی میل را به یکی از تاثیرگذارترین و ماندگارترین نظریه ها در تاریخ فلسفه اخلاق تبدیل کرده است.