سفر به شب/ بهرام بیضایی

2 اسفند 1404 - خواندن 2 دقیقه - 20 بازدید

در میان آثار نمایشی بهرام بیضایی، «مرگ یزدگرد» و «طومار شیخ شرزین» جایگاهی ممتاز دارند؛ آثاری با زبان آرکائیک، ساختاری چندلایه و مواجهه ای مستقیم با تاریخ که از خلال آن، اکنون را به محاکمه می کشند. در مقایسه با این آثار، «سفر به شب» در نگاه نخست ساده تر، و حتی کم ادعاتر به نظر می رسد. نه از شکوه بیانی پیشین خبری هست و نه از معماری پیچیده ی روایت های تاریخی.
با این حال، همین سادگی ظاهری می تواند کلید فهم اثر باشد.
در «سفر به شب»، تاریخ دیگر در قالب اسطوره و گذشته بازسازی نمی شود، بلکه در دل یک حرکت روزمره و معاصر شکل می گیرد؛ حرکتی جمعی در فضای بسته ی یک مینی بوس. روایت چنان طراحی شده که گویی آبستن حادثه ای ناگزیر است. افراد آشنا و همدل، یکی یکی حذف یا گم می شوند و به جای آنان، چهره هایی بیگانه وارد جمع می شوند. این جابه جایی تدریجی، اما پیوسته، نظم موجود اولیه را از بین می برد و آرامش را به آشوب بدل می کند.
مینی بوس در این خوانش، تنها وسیله ای برای جابه جایی نیست؛ استعاره ای است از سرزمینی در حال حرکت. سرزمینی که ساکنان نخستینش، آشنا و دلسوز، به حاشیه رانده می شوند و جای خود را به کسانی می دهند که حضورشان نه از سر همدلی، بلکه در پی سلطه و منفعت است. فاجعه نه به واسطه ی هجوم ناگهانی، بلکه از خلال غفلت و بی تفاوتی شکل می گیرد. نتیجه، سفری است که مقصدش از همان آغاز در عنوان اثر نهفته است: شب.
اگر آثار تاریخی بیضایی گذشته را احضار می کنند تا حال را روشن کنند، «سفر به شب» حال را در مسیر تاریک شدن نشان می دهد؛ بی آنکه به اسطوره پناه ببرد. شاید به همین دلیل است که در مقایسه با شاهکارهای پیشین، کم فروغ تر به نظر می رسد؛ چرا که به جای خطابه و شکوه زبانی، بر فرسایش تدریجی تکیه دارد. اما همین انتخاب، امضای مولف را در سطحی دیگر تثبیت می کند: دغدغه ی تاریخ، قدرت، و سرنوشت جمعی، این بار در لباسی ساده و بی پیرایه.


✍️امیرمحمد جودی ثمرین

دانشگاه محقق اردبیلی