اسلام؛ نظامی جامع برای رهایی بشریت از بحران های مدرن
مقدمه
کتاب «ما چه می گوییم؟» اثر شهید سید قطب، اندیشمند و مفسر برجسته مصری، سرشار از مطالب عمیق و پرمعنا درباره ماهیت اسلام به عنوان یک نظام کامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این کتاب که مجموعه ای از مقالات ایشان را شامل می شود، با ترجمه روان سیدهادی خسروشاهی به فارسی در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. من پس از خواندن این کتاب، به این باور عمیق تر رسیدم که اسلام نه صرفا یک دین فردی برای ارتباط میان انسان و خدا، بلکه برنامه ای جامع برای اداره تمام شئون زندگی بشر است. آنچه در این اثر ارزشمند جلب توجه می کند، نگاه تیزبینانه سید قطب به بحران های جهان معاصر و ارائه راهکارهای اسلامی برای برون رفت از این بحران هاست. او با زبانی شیوا و استدلالی قوی، نشان می دهد که چگونه جوامع بشری با کنار گذاشتن تعالیم الهی، به ورطه سردرگمی و نابودی افتاده اند. در این یادداشت ، تلاش خواهم کرد مهمترین نکات و درس هایی را که از این کتاب ارزشمند آموخته ام، ارائه دهم. امید که این یادداشت بتواند گوشه ای از اندیشه های ناب این شهید والامقام را منعکس سازد و مشتاقان حقیقت را با دیدگاه های ایشان بیشتر آشنا کند.
(https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht)

ضرورت تجدید حیات اسلامی و ویژگی های منحصر به فرد آن
سید قطب در نخستین مقاله کتاب با عنوان «زندگی نو و دنیای بهتر» به زیبایی ضرورت تجدید حیات اسلامی را تبیین می کند. او می نویسد: «ما هنگامی که خواستار زندگی نو و دنیای بهتر می شویم و می گوئیم که باید زندگی اسلامی از نو بوجود آید، درواقع کاملترین و انسان ترین شکل عدالت اجتماعی را که هیچ سیستم و مکتب اجتماعی نمی تواند آنرا عملی سازد، می خواهیم بوجود آوریم». این جمله کلیدی نشان دهنده نگاه جامع سید قطب به اسلام است. از دیدگاه وی، عدالت اجتماعی مطلوب، تنها در سایه اسلام قابل تحقق است. آنچه برای من بسیار جالب بود، تحلیل سید قطب از بحران های جهان معاصر است. او با نگاهی عمیق به وضعیت جوامع بشری، تصویری روشن از نابسامانی های موجود ترسیم می کند: «جهان امروز دچار بحرانهای فکری و اجتماعی است و در اوضاع و شرایط و سیستمها و قوانین خود، دچار مشکلات و ناراحتی ها گشته و در هیچ نوع نظام حکومتی و سیستم اجتماعی، آرامش واقعی را نیافته است». این سخنان که چند دهه پیش نوشته شده، امروز نیز کاملا تازه و به جا به نظر می رسد. جوامع غربی با همه پیشرفت های مادی خود، همچنان از بحران های روحی و اخلاقی رنج می برند و آرامش واقعی را نیافته اند. سید قطب با قاطعیت اعلام می کند که «آرامش واقعی حکومتها و رژیمها را پلیس و مسلسل و توپ و تانک و بمبهای هسته ای بوجود نمی آورد، بلکه آن جامعه و رژیمی پابرجا خواهد بود که نیازمندیهای طبیعی جامعه را برآورده ساخته و در وجدان و درون مردم، آرامش و احساس انسانی بوجود آورده باشد». این تحلیل عمیق نشان می دهد که ثبات و آرامش واقعی، ریشه در باورهای درونی و تامین نیازهای اساسی انسان دارد، نه در قدرت نظامی و سرکوب.
حاکمیت مطلق خداوند و مساوات واقعی در نظام اسلامی
یکی از زیباترین بخش های کتاب، توصیف سید قطب از حاکمیت در نظام اسلامی است. او با قاطعیت می نویسد: «ما خواستار سیستم و نظامی هستیم که در آن، حاکمیت، مخصوص فردی از افراد بشر یا طبقه و گروهی نیست بلکه حاکمیت مطلق تنها از آن خداست و از همین جاست که در چنین نظام و جامعه ای مساوات واقعی، تحقق می یابد و عملی می گردد». این نگاه توحیدی به حاکمیت، پایه گذار مساواتی است که در هیچ نظام بشری نظیر ندارد. وقتی حاکمیت از آن خدای یکتا باشد، همه انسان ها در برابر او یکسانند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر به تقوا. سید قطب با شرح ویژگی های این نظام، تصویری روشن از جامعه مطلوب اسلامی ترسیم می کند: «در آن نظام، حاکم و زمامدار حقوقی بیش از حقوق افراد توده نخواهد داشت و هیچ شخصیت و مقامی در سایه آن نظام، بالاتر و مقدس تر از قانون نخواهد بود و دادگاههای آن سیستم، برای وزیراء و توده مردم یکسان خواهد بود». این توصیف، یادآور سیره عملی پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) است که خود را در برابر قانون مانند سایر افراد می دانستند. آنچه برای من بسیار تامل برانگیز بود، تاکید سید قطب بر عدالت اقتصادی در نظام اسلامی است. او می نویسد: «ما خواستار نظامی هستیم که برای همه مردم و هم میهنان در ثروت ملی حق و بهره عادلانه ای قائل می شود برای آنکه در جامعه مورد نظر ما، بازگشت مالکیت به جامعه و توده مردم است که به منزله جانشینان خدا، آن مالکیت را دارند». این نگاه، هم از مالکیت خصوصی در چهارچوب شرع حمایت می کند و هم از انباشت ثروت و ایجاد شکاف طبقاتی جلوگیری می نماید. در این نظام، اگر جامعه نیازمند مال یا درآمد بیشتری باشد، مصالح جمعی بر منافع فردی مقدم خواهد شد.
تکافل اجتماعی؛ تضمینی برای رفع نیازهای همه افراد جامعه
سید قطب در تبیین نظام تعاون و تکافل اجتماعی در اسلام، تصویری زیبا و انسانی ارائه می دهد که قلب هر انسان آزاده ای را به وجد می آورد. او می نویسد: «ما میخواهیم جامعه ای بوجودآید که اساس آن بر تکافل و تعاون اجتماعی، به مفهوم عام و کامل آن، استوار گردد، بطوری که در چنین جامعه ای گرسنه و تهیدستی وجود نداشته باشد ...!». این آرمان بلند اسلامی، زمانی محقق می شود که همه افراد جامعه خود را نسبت به یکدیگر مسئول بدانند. سید قطب با شرح وظایف جامعه نسبت به افراد، می افزاید: «در جامعه مورد نظر ما توده مردم مسئولیت فرد فرد اعضای خود را به عهده دارند، باید او را برای کار آماده سازند و برای او کار ایجاد کنند و در هنگام کار هم از او مواظبت نموده و نگهداری کنند. و سپس جامعه ما کفالت هر فردی را ، در صورت بیکاری یا بیماری یا درماندگی احتمالی، به عهده می گیرد». این نگاه والا، نه تنها مسئولیت جامعه را در قبال نیازمندان مشخص می کند، بلکه بر توانمندسازی افراد برای ورود به عرصه کار و فعالیت نیز تاکید دارد. آنچه در این توصیف بسیار حائز اهمیت است، تاکید سید قطب بر عدم تبعیض در این کفالت انسانی است: «در این کفالت انسانی و تعاون اجتماعی ، هیچگونه فرقی بین صاحبان عقاید و یا نژادها و طبقات وجود نخواهد داشت». این عدالت فراگیر، نشان دهنده جهان شمولی اسلام و احترام به کرامت ذاتی همه انسان هاست. در نظام اسلامی، حتی غیرمسلمانانی که در پناه دولت اسلامی زندگی می کنند، از این تکافل اجتماعی بهره مند می شوند و این نشان دهنده رحمت و مهربانی اسلامی است که همه انسان ها را در بر می گیرد.
اسلام؛ جنبش آزادی بخش و مبارز با ظلم و ستم
در مقاله «اسلام مبارزه می کند»، سید قطب به تبیین ماهیت انقلابی اسلام می پردازد و آن را به عنوان یک جنبش آزادی بخش معرفی می کند. او با قاطعیت می نویسد: «اصولا اسلام در اساس و جوهر خود ، جنبش آزادی بخشی است که نخست افراد و سپس اجتماعات بشر را اصلاح و آزاد می سازد». این نگاه، اسلام را از یک دین فردی و منزوی خارج کرده و به عنوان نیرویی پویا برای دگرگونی اجتماعی معرفی می کند. سید قطب با شرح ویژگی های فردی که با نور اسلام هدایت یافته، می گوید: «اگر کسی واقعا با نور اسلام هدایت یافت ، او دیگر در برابر هیچ نیروئی سر فرود نمی آورد و جز به قدرت الهی ، در قبال هیچ قدرتمندی سر تعظیم فرود نمی آورد و چنین فردی در برابر هیچگونه ظلم و ستمی ساکت نمی نشیند ، اگرچه این ظلم و ستم بر شخص او نباشد و در گوشه دور افتاده ای بر یک انسان دیگر روا داشته شود». این توصیف، تصویری از یک مسلمان واقعی ارائه می دهد که نه تنها در برابر ظلم به خود، بلکه در برابر ظلم به دیگران نیز سکوت نمی کند. برای من بسیار آموزنده بود که سید قطب چگونه ایمان را به مسئولیت اجتماعی پیوند می زند و مسلمان را در برابر تمام مظلومان جهان مسئول می داند. او با طرح یک پرسش اساسی، خواننده را به تامل وا می دارد: «اگر شما دیدید که ظلم و ستم انجام می یابد و فریاد ستمدیدگان بلند می شود و مردم مسلمان آماده برای دفع ظلم و برچیدن بساط ستم نیستند ، شما باید بدون هیچ گونه تردیدی در وجود داشتن «مردم مسلمان» شک کنید». این سخن تکان دهنده نشان می دهد که سکوت در برابر ظلم، با ایمان واقعی سازگار نیست. سید قطب با استناد به قانون تغییر الهی، تاکید می کند که «خداوند در وضع قومی دگرگونی ایجاد نمی کنند، مگر آنکه خود در وضع خود تغییری بدهند». بنابراین، مسلمانان نمی توانند منتظر معجزه باشند، بلکه باید خود برای تغییر وضع خویش قیام کنند.
انقلاب اسلامی برای برقراری مساوات و کرامت انسانی
سید قطب در ادامه بحث خود، انقلاب اسلامی را انقلابی برای برقراری مساوات کامل میان همه مردم دنیا معرفی می کند. او با اشاره به معیار برتری در اسلام می نویسد: «اسلام انقلابی بوجود می آورد که خواستار برقراری مساوات کامل بین همه مردم دنیاست ، بطوریکه : هیچکس را بر دیگری جز با پرهیز کاری برتری نباشد». این نگاه، تمام پایه های تبعیض نژادی، طبقاتی و قومی را در هم می شکند و تنها معیار برتری را تقوا و پرهیزکاری معرفی می کند. آنچه در این میان بسیار حائز اهمیت است، تاکید سید قطب بر شرف و عزت انسانی به عنوان اساس این انقلاب است. انسان در اسلام، دارای کرامت ذاتی است و این کرامت، مبنای همه حقوق او در جامعه اسلامی قرار می گیرد. سید قطب با مقایسه اسلام با مکاتب دیگر، به برتری اسلام در میدان مبارزات بشری اشاره می کند: «اگر روح ناسیونالیستی و قومیت می تواند ما را وادار کند که با استثمار کینه جو و ستمگر بجنگیم . و اگر روح سوسیالیسم از ما می خواهد که با زمین خوار و فئودالیسم تبهکار و سرمایه داری متجاوز مبارزه کنیم ، اگر روح آزادی فرد می گوید که با طاغوت دیکتاتوری و استبداد و زورگوئی به ستیزه برخیزیم . روح اسلام همه این مفاسد استثمار ، فئودالیسم ، زورگوئی را به عنوان ظلم و ستم که وجه مشترک بین همه آنهاست به ما معرفی کرده و آنگاه دستور می دهد که بدون سازش و آرامش ، بدون شک و تردید همه باهم علیه آن بجنگیم». این تحلیل نشان می دهد که اسلام نه فقط با یک نوع ظلم، بلکه با همه اشکال ظلم مبارزه می کند و همه آن ها را در یک کلمه «ظلم» خلاصه کرده، مبارزه با آن را واجب می داند. برای من بسیار جالب بود که سید قطب چگونه مبارزه با استثمار، فئودالیسم و دیکتاتوری را ذیل مبارزه با ظلم قرار می دهد و نشان می دهد که اسلام برنامه ای جامع برای رهایی بشر از همه اشکال ستم دارد.
نقد رویکرد گزینشی به اسلام و پرسش های بی مورد
یکی از جذاب ترین بخش های کتاب، نقد سید قطب بر رویکرد گزینشی به اسلام است. او با نگاهی انتقادی به کسانی می پردازد که در جوامع غیراسلامی، درباره مسائل حاشیه ای از اسلام سوال می کنند. سید قطب با شگفتی می نویسد: «آری این شگفتی است که اسلام در زمینه هایی مورد بازخواست و سوال قرار گیرد که نظام اسلامی در آن اجرا نمی شود، در این زمینه ها درباره مسائلی از قبیل: «بانوان و پارلمان» ، «کار زنان»، «اختلاط زن و مرد» «مشکلات جنسی جوانان» و نظایر آن سوالاتی مطرح می شود ! و عجیب تر آنکه کسانی این سوالات را مطرح می سازند که هرگز حاضر نمی شوند اسلام بر سرنوشت جامعه حاکم باشد و بلکه از اینکه تصور می کنند روزی ممکن است اسلام حاکم بر سرنوشت جامعه گردد، ناراحت می شوند!». این نگاه تیزبینانه سید قطب، نشان دهنده عمق آگاهی او از توطئه های دشمنان اسلام است. آنان می خواهند اسلام را در مسائل حاشیه ای محدود کنند و از پرداختن به مسائل اساسی مانند حکومت، اقتصاد و سیاست بازدارند. سید قطب با قاطعیت اعلام می کند: «بنظر من هرگونه پرسشی درباره هر موضوعی که ناشی از اجرای احکام اسلامی نیست و اسلام بطور کلی از زندگی عملی مردم دور است مسخره نمودن اسلام است ، چنانکه به عقیده من پاسخ دادن به اینگونه پرسشها ، از طرف هر کسی که باشد، شرکت در مسخره نمودن اسلام است». این سخن تکان دهنده، همه ما را به تامل وا می دارد که آیا با پرسش های نابجا و بی مورد، اسلام را به حاشیه نمی رانیم؟ سید قطب از کسانی که به نام اسلام درباره حجاب و کار زنان فریاد برمی آورند، می خواهد که «اسلام را بمثابه یک ایدئولوژی کامل بطور کامل بخواهند، تا بتواند کار خود را در همه جوانب زندگی عملی سازد». این تاکید بر جامعیت اسلام، پیام اصلی کتاب سید قطب است.
روش دعوت پیامبرانه؛ الگویی برای همه اعصار
سید قطب در مقاله «دعوت مردم به اسلام»، با الگوگیری از سیره پیامبر اسلام (ص)، روش صحیح دعوت را تبیین می کند. او با اشاره به شیوه پیامبر می نویسد: «پیامبر خدا ، محمد (ص) دعوت خود را آغاز نمود و پس از آنکه گروهی به وی پیوستند و اسلام را پذیرفتند ، بالفاصله دعوت خود را در چهارچوب یک «قانون سازمان دهنده» و در شکل یک «نظام کامل» تکمیل نمود . پیامبر اسلام کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذار نکرد ! برای آنکه اسلام همه چیز را از آن خدا می خواهد و از آن خدا می داند و قیصر را فقط وقتی به رسمیت می شناسد که قانون الهی را اجرا کند و زندگی را مطابق برنامه خدا اداره نماید». این تحلیل نشان می دهد که دعوت اسلامی از همان ابتدا، یک دعوت جامع و تمام عیار بود که همه ابعاد زندگی را در بر می گرفت. پیامبر نه فقط به تربیت فردی مسلمانان پرداخت، بلکه همزمان برای تشکیل حکومت اسلامی نیز تلاش کرد. سید قطب با تاکید بر این نکته، روش دعوت امروز را نیز چنین ترسیم می کند: «اسلام امروز جز از راهی که اسلام دیروز پیشرفت نموده ، راه دیگری در پیش نمی تواند داشته باشد و آن عبارت از اینست که به تربیت و ساختن فرد مسلمان بکوشد ، ولی نه به تنهایی، بلکه همزمان با آن، برای تحقق نظام اسلامی در خارج نیز بکوشد و زمینه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن را فراهم آورد». این نگاه، دعوت اسلامی را از انزوا و فردگرایی نجات می دهد و آن را به نیرویی برای تغییر اجتماعی تبدیل می کند. برای من بسیار آموزنده بود که سید قطب چگونه بر ضرورت ارائه تصویری کامل از اسلام تاکید می کند: «امروز کافی نیست ما مردم را به صورت کلی به اسلام ، قرآن ، احکام الهی ، قانون اسلامی ، نظام حکومتی اسلام ، یا سیستم اجتماعی اسلام دعوت کنیم . دعوت مردم به پذیرش این قبیل مسائل کلی ، بدون آنکه مصداق تفصیلی و روشنی در خارج بوجود آید ، صحیح و مفید نخواهد بود».
آزادی و احترام به اقلیت های مذهبی در نظام اسلامی
یکی از پرسش های اساسی درباره نظام اسلامی، وضعیت اقلیت های مذهبی است. سید قطب در مقاله «راه و روش ما» پاسخی روشن و قانع کننده به این پرسش می دهد. او می نویسد: «نظام اجتماعی اسلام برای اقلیت های رسمی مذهبی ، آزادی کامل در عقیده تضمین می نماید و در اندیشه ها و نیایشها و عبادتها و همچنین در روش زندگی داخلی آنان هیچگونه برخوردی با اسلام ایجاد نمی کند ، بلکه همه این امور ، مطابق عقیده و ایمان هر اقلیتی عملی می شود و دولت اسلامیه در هیچ یک از آنها دخالتی نمی کند». این آزادی گسترده، نشان دهنده احترام اسلام به حقوق پیروان دیگر ادیان است. سید قطب با مقایسه قوانین اسلامی با قوانین غربی، نشان می دهد که قوانین اسلامی به روح واقعی ادیان آسمانی بسیار نزدیک تر است: «قوانین فرانسوی که امروز حاکم بر سرزمینهای ماست . زیرا آن قوانین بر اساس بت پرستی و مادی گرایی تدوین شده و با روح واقعی مسیحیت و یهودیت بیگانه است». بنابراین، اگر اقلیت های مذهبی با وجدان و عبادت های خود در نظام اسلامی تضمین شده باشند، چه ضرری دارد که قوانین مدنی، کیفری و اجتماعی جامعه از اصول انسانی شریعت اسلامی سرچشمه بگیرد؟ سید قطب با ذکر مثال های عینی، این آزادی را توضیح می دهد: «اگر در جامعه اسلامی اقلیتی باشد که عقیده مذهبی وی به او اجازه مشروب خواری می دهد ، اسلام پیروان آن اقلیت مذهبی را بخاطر آن کار ، کیفری نمی دهد ؛ البته باید ظواهر جامعه اسلامی را مراعات کند». همچنین اگر کسی شراب یا خوک متعلق به یک مسلمان را از بین ببرد، ضامن نیست، ولی اگر این چیزها متعلق به فردی از اقلیت های مذهبی باشد که دینش تجارت آنها را مجاز می داند، باید قیمت آنها را بپردازد. این دقت نظر، نشان دهنده عدالت و رحمت اسلامی در حق همه انسان هاست.
نقد «اسلام غربی» و تحریف احکام اسلامی به نفع قدرتمندان
سید قطب در مقاله «اسلام غربی!» به نقد رویکردی می پردازد که از سوی برخی محافل غربی و وابستگان داخلی به اسلام تحمیل می شود. او با نگاهی تیزبینانه، چگونگی شکل گیری این جریان را تحلیل می کند: «ما می بینیم که نظر «اسلام» را درباره جلوگیری از ازدیاد نسل ، زن و پارلمان ، مسئله نفت و ... در داخل و خارج و چیزهائی که اساسا در اسلام مطرح نیست ! می پرسند و شورای فتوی الازهر هم به آنها پاسخ می دهد ، ولی هرگز از اسلامی که در مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیستم مالی دخالت کند، پرسشی به میان نمی آید و هیچوقت نظریه اسلام درباره اوضاع سیاسی و قومیت و ناسیونالیسم و رابطه های مخفی و آشکار کشورهای ما با استعمار ، مورد بحث و بررسی قرار نمی گیرد». این تحلیل نشان می دهد که چگونه استعمارگران می خواهند اسلام را در مسائل حاشیه ای محدود کنند و از پرداختن به مسائل اساسی مانند حکومت، اقتصاد و سیاست بازدارند. سید قطب با ذکر نمونه ای تاریخی، این رویکرد را به نقد می کشد: زمانی که غرب فهمید قانون زکات در اسلام می تواند جلوی گسترش کمونیسم را بگیرد، ناگهان «هیئت بررسی های اجتماعی» در مصر تشکیل شد تا مسئله زکات و تعاون اجتماعی را بررسی کند. این در حالی است که پیش از آن، بزرگان قوم در برابر مطرح شدن مجدد زکات مقاومت می کردند. اما چون غرب خواهان آن شد، همه سر تعظیم فرود آوردند. سید قطب با نگاهی انتقادی می افزاید: «البته اگر کار ، کار خدا و دین بود ، مسئله آسان بود ولی دستور، دستور غرب است و لذا آنچه را که اسلام مقرر داشته با آنچه که هیئت بررسیهای اجتماعی، عرضه داشته ، دو چیز متفاوت است و مردم مسلمان نباید فریب اینگونه تحقیقات را بخورند». این هشدار سید قطب، امروز نیز برای ما بسیار آموزنده است و باید مراقب تحریف اسلام به نفع قدرتمندان باشیم.
دیدگاه اسلام درباره صلح عادلانه و مبارزه با تجاوز
سید قطب در مقاله «سخن اسلام درباره صلح و جنگ»، دیدگاه متوازن اسلام را درباره این دو مقوله تبیین می کند. او با اشاره به آیه «والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت» تاکید می کند که جنگ کافران در راه طاغوت و تجاوز است، در حالی که هدف جنگ مسلمانان، برتری نام خداست. سپس با استناد به آیه دیگر، مسلمانان را از دوستی با کسانی که با آنان جنگیده و آنان را از دیارشان بیرون کرده اند، بازمی دارد: «انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین واخرجوکم من دیارکم وظاهروا علی اخراجکم ان تولوهم ومن یتولهم فاولئک هم الظالمون». سید قطب با اشاره به مصادیق عینی این آیه در تاریخ معاصر می نویسد: «انگلستان و آمریکا ، به کمک روسیه (شوروی) در بیرون راندن ما مسلمانان از فلسطین که بخشی از سرزمین اسلامی و سرزمین ما است شرکت نمودند . فرانسه در شمال آفریقا بر ضد ما جنگید و در آزار و شکنجه ما شرکت کرد و هنوز هم دست به اعمال بر ضد دین ما می زنند». این تحلیل نشان می دهد که استعمارگران شرق و غرب، هر دو در ستم به مسلمانان دست داشتند و مسلمانان نباید به هیچ یک از آنان اعتماد کنند. سید قطب با قاطعیت اعلام می کند: «اسلام بر هر فرد ، هر گروه ، هر حکومت و هر دولتی، در هر سرزمین اسلامی ، واجب و لازم می داند که علیه این نیروهای متجاوز و ستمگر بکوشند و بر ضد آنها مبارزه کنند و هر ضربه ای که می توانند، به هر نحوی که ممکن باشد، بر آنها وارد آورند». اما این جنگ، جنگ آزادی بشر است: «پس جنگی را که اسلام آغاز می کند ، در واقع جنگ آزادی بشر است . جنگ بر ضد سیستم فئودالیسم ، خودکامگی، پرستش غیر خدا ، استثمار انسان از انسان ، تجاوز ، ظلم و نادانی است».
پیوند ناگسستنی عقیده و نبرد در راه آن
در مقاله «عقیده و نبرد»، سید قطب به زیبایی رابطه ایمان و مبارزه را تبیین می کند. او با اشاره به نقش برجسته اخوان المسلمین در نبردهای ملی می نویسد: «اخوان المسلمین دیگران را به حال خود گذاشتند تا سفسطه کنند و مقاله بنویسند!، ولی خودشان مردانه به میدان کارزار شتافتند، آنها دیگران را ترک نمودند که جلسه تشکیل دهند و مشاوره بپردازند. ولی خود اسلحه به دست گرفته و بدون درنگ، به مقابله دشمن رفتند . دیگران تازه می خواستند کار را آغاز کرده و تعلیمات لازم را ببینند، اما «اخوان» تنها گروهی بودند که نیروی ملی آماده و بالفعل مصر بشمار می رفتند». این توصیف، نشان دهنده ایمان عملی و تعهد واقعی به آرمان هاست. سید قطب با استناد به آیه شریفه «ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون ویقتلون» تاکید می کند که مومنان، جان و مال خود را به خدا فروخته اند و در راه او می جنگند، می کشند و کشته می شوند. این معامله الهی، به آنان قدرت و صلابت می بخشد. سید قطب با نگاهی به اتحاد همه دشمنان علیه مومنان می نویسد: «همه هواداران کفر با آن ها جنگیدند، همه نیروهای استعماری به نبرد بر ضد آنان پرداختند و همه قوای فئودالیسم علیه آنان متحد شدند ، همه افراد سرمایه داری ستمگر به جنگ آن ها رفتند ، همه گروه های وابسته به کمونیسم بر ضد آنان مبارزه نمودند و همه قوای فساد و تباهی، رذالت و پستی، علیه آنان توطئه چیدند، ولی سرانجام شکست خورده برگشتند ، زیرا آنان متکی به نیروی زمینی هستند، ولی صاحبان عقیده الهی از نیروی مافوق و برتر آسمانی کمک می گیرند». این سخن، نویدبخش پیروزی نهایی حق بر باطل است. سید قطب با خوشبینی به آینده می افزاید: «هم اکنون ملت های مسلمان ، پس از خوابی طولانی، بیدار شده اند و اگر این خواب ، خواب مرگ بود ، هرگز بار دیگر بیدار نمی شدند ... آنان از خواب گرانی برخاسته اند و قانون زندگی دیگر به آنها اجازه نمی دهد که از نو بخواب روند!».
نتیجه گیری؛ آینده از آن اسلام است
سید قطب در بخش پایانی کتاب، با جمع بندی مطالب، چشم اندازی روشن از آینده اسلام ترسیم می کند. او با تاکید بر نقش محوری عقیده در زندگی انسان می نویسد: «بدون عقیده؛ نبردی وجود نخواهد داشت. بدون عقیده ، زندگی مفهومی پیدا نخواهد نمود . بدون عقیده، انسانیت ماهیت اصلی خود را از دست خواهد داد». این سخن، نشان دهنده اهمیت بنیادین عقیده در همه ابعاد زندگی است. سید قطب با اشاره به مخالفت ها و تمسخرهایی که در طول سال ها با آن مواجه بوده، می افزاید: «ما این مطالب را از مدتها پیش اظهار کرده ایم و گروهی نادان و بی ارزش، بر ما خندیده اند، ولی امروز حقایق و واقعیت های موجود ، صحت گفتار ما را تایید می کند . پس اگر یاوه سرایی ، هذیان گوید و فرد بی ارزشی ، با قلم خود چیزی بنویسد، این در واقع عکس العمل غم و اندوه درونی افراد بیهوده و بی ارزش ، در هر زمان و مکانی است !». این اعتماد به نفس و اطمینان به حقانیت راه، از ویژگی های برجسته سید قطب است که تا آخرین لحظه حیاتش بر آن استوار ماند. کتاب با این جمله به پایان می رسد: «... خدا بزرگ است و آینده از آن اسلام . والله اکبر : والمستقبل للاسلام». این جمله، عصاره تمام تفکر سید قطب است: ایمان به وعده الهی و اطمینان از پیروزی نهایی اسلام. یاد و خاطره این شهید والامقام و همه شهدای راه حق، همواره در دل ها زنده خواهد ماند و راهشان تا قیامت ادامه خواهد یافت.