ارتباط بی ثباتی اقتصادی و نابرابری اجتماعی در جوامع و تاثیر آن در شکل گیری شکاف طبقاتی

زمانی که اقتصاد یک کشور دچار بی ثباتی می شود، یعنی قیمت ها مدام بالا و پایین می روند، درآمدها ثابت نمی مانند، بازار کار قابل پیش بینی نیست و مردم نمی دانند فردا چه اتفاقی می افتد، اولین چیزی که آسیب می بیند عدالت اجتماعی است.
بی ثباتی اقتصادی مثل موجی است که وقتی به جامعه می رسد، همه را تکان می دهد، اما شدت این تکان برای همه یکسان نیست. کسانی که درآمد بالا، دارایی زیاد و پشتوانه مالی دارند، معمولا سالم تر از این موج عبور می کنند، اما کسانی که درآمد کم دارند یا هیچ دارایی قابل توجهی ندارند، بیشتر آسیب می بینند. همین تفاوت در میزان آسیب پذیری باعث می شود شکاف طبقاتی روزبه روز بیشتر شود.
یکی از مهم ترین عوامل بی ثباتی اقتصادی تورم است. تورم یعنی قیمت ها بالا می روند، اما درآمد مردم با همان سرعت بالا نمی رود. در ظاهر همه از گرانی ناراحت می شوند، اما واقعیت این است که تورم برای فقرا و طبقه متوسط بسیار سنگین تر است. وقتی قیمت مواد غذایی، اجاره خانه، پوشاک و خدمات بالا می رود، خانواده های کم درآمد مجبور می شوند قید بسیاری از نیازهای ضروری خود را بزنند. از طرف دیگر، تورم برای کسانی که دارایی دارند حتی سود هم دارد، چون ارزش دارایی هایشان مثل ملک، طلا یا سرمایه های مالی بالا می رود. در نتیجه، فقرا فقیرتر می شوند و ثروتمندان ثروتمندتر، و این یعنی شکاف طبقاتی بیشتر می شود. تورم همچنین باعث می شود قدرت خرید مردم کاهش پیدا کند. وقتی درآمد ثابت است اما قیمت ها بالا می رود، مردم نمی توانند همان مقدار کالا و خدماتی را که قبلا با قیمتی قبلی می خریدند تهیه کنند. این کاهش قدرت خرید برای خانواده های کم درآمد بسیار شدیدتر است، چون بخش بزرگی از درآمدشان صرف نیازهای ضروری می شود. در حالی که خانواده های ثروتمند بخش کوچکی از درآمدشان را برای نیازهای ضروری خرج می کنند و افزایش قیمت ها فشار زیادی به آن ها وارد نمی کند. همین تفاوت باعث می شود کیفیت زندگی طبقه پایین و متوسط به مرور کاهش یابد و فاصله آن ها با طبقه بالا بیشتر شود.
عامل مهم دیگر رکود اقتصادی است. رکود یعنی تولید کم می شود، کسب وکارها فروش ندارند، سرمایه گذاری کاهش پیدا می کند و بیکاری بالا می رود. در دوران رکود، اولین کسانی که شغل خود را از دست می دهند معمولا کارگران ساده، کارکنان کم مهارت و افراد با درآمد پایین هستند. این افراد معمولا پس انداز زیادی ندارند و با از دست دادن شغل، زندگی شان به سرعت دچار بحران می شود. در مقابل، افراد ثروتمند معمولا شغل های پایدارتر، سرمایه های بیشتر و منابع درآمدی متنوع تری دارند و رکود برای آن ها کمتر خطرناک است. همین تفاوت باعث می شود رکود اقتصادی شکاف طبقاتی را عمیق تر کند. بی ثباتی اقتصادی همچنین باعث می شود هزینه های زندگی غیرقابل پیش بینی شود. وقتی مردم نمی دانند قیمت ها فردا چقدر می شود، نمی توانند برای آینده برنامه ریزی کنند. خانواده های کم درآمد مجبور می شوند از خریدهای مهم در زمینه بهداشت و درمان، آموزش یا تغذیه مناسب صرف نظر کنند. اما خانواده های ثروتمند همچنان می توانند این هزینه ها را تامین کنند. نتیجه این می شود که کودکان خانواده های کم درآمد از آموزش باکیفیت محروم می شوند، سلامتشان آسیب می بیند و فرصت های رشدشان کمتر می شود. این یعنی نابرابری نه فقط در امروز، بلکه در نسل های آینده هم ادامه پیدا می کند.
یکی دیگر از پیامدهای بی ثباتی اقتصادی، افزایش فشار روانی و اجتماعی است. وقتی مردم نگران آینده هستند، استرس و اضطراب بالا می رود. خانواده هایی که درآمد کم دارند، بیشتر تحت فشار قرار می گیرند و این فشار می تواند به مشکلاتی مثل افسردگی، خشونت خانگی، ترک تحصیل یا حتی افزایش جرم و آسیب های اجتماعی منجر شود. در مقابل، خانواده های ثروتمند به دلیل داشتن پشتوانه مالی، کمتر دچار این فشارها می شوند. این تفاوت در میزان فشار روانی و اجتماعی نیز شکاف طبقاتی را عمیق تر می کند. بی ثباتی اقتصادی همچنین باعث می شود فرصت های سرمایه گذاری و رشد اقتصادی نابرابر شود. افراد ثروتمند در دوران بی ثباتی می توانند دارایی های خود را به شکل های مختلف حفظ یا حتی افزایش دهند. آن ها می توانند ملک بخرند، سرمایه گذاری کنند یا پول خود را به ارزهای خارجی تبدیل کنند. اما افراد کم درآمد چنین امکانی ندارند و معمولا تنها دارایی شان همان درآمد ماهانه است که ارزشش با تورم کاهش پیدا می کند. این تفاوت باعث می شود ثروت طبقه بالا بیشتر شود و طبقه پایین درجا بزند یا عقب برود.
بی ثباتی اقتصادی باعث می شود اعتماد اجتماعی کاهش پیدا کند. وقتی مردم احساس می کنند شرایط اقتصادی ناعادلانه است و برخی افراد همیشه در وضعیت بهتر قرار دارند، اعتمادشان به دولت، نهادها و حتی یکدیگر کاهش می یابد. این بی اعتمادی می تواند به کاهش مشارکت اجتماعی، افزایش نارضایتی و حتی تنش های اجتماعی منجر شود. جامعه ای که اعتماد در آن کم شود، بیشتر دچار شکاف و اختلاف می شود و این شکاف ها نابرابری را بیشتر می کنند. به طور خلاصه، تورم و رکود مثل دو نیروی پنهان عمل می کنند که آرام آرام اما عمیق، فاصله بین طبقات اجتماعی را بیشتر می کنند. تورم قدرت خرید فقرا را می گیرد و دارایی ثروتمندان را افزایش می دهد. رکود شغل های کم درآمد را از بین می برد و فرصت های رشد را محدود می کند. بی ثباتی اقتصادی برنامه ریزی برای آینده را برای طبقه پایین غیرممکن می کند و فشار روانی و اجتماعی را افزایش می دهد. همه این عوامل دست به دست هم می دهند تا شکاف طبقاتی بزرگ تر شود و نابرابری اجتماعی بیشتر گردد. جامعه ای که می خواهد نابرابری را کاهش دهد، باید قبل از هر چیز اقتصاد خود را پایدار، قابل پیش بینی و عادلانه کند، چون بدون ثبات اقتصادی، هیچ سیاست اجتماعی نمی تواند شکاف طبقاتی را به طور واقعی کاهش دهد.