«تولد اسرائیل»
مقدمه
کتاب «تولد اسرائیل» نوشته دکتر صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران، یکی از مهم ترین و بحث برانگیزترین آثار در حوزه مناقشه فلسطین و اسرائیل به زبان فارسی است. این کتاب که در سال ۱۳۹۱ منتشر شد، حاصل سال ها مطالعه، تدریس و تامل نویسنده در دانشگاه تهران است. زیباکلام در پیشگفتار مفصل کتاب، از سیر تحول فکری خود می گوید؛ از روزگاری که مانند بسیاری از ایرانیان هم نسل خود، اسرائیل را صرفا محصول توطئه استعمار و صهیونیزم می دانست تا زمانی که با مطالعه عمیق تر، به پیچیدگی مسئله و نقش عوامل تاریخی دورتر پی برد. او با صراحت اعتراف می کند که «اسباب و علل به وجود آمدن اسرائیل خیلی پیچیده تر از تصورات ساده ای است که از دوران نوجوانی در ذهن من شکل گرفته بودند».

هدف اصلی کتاب، نقد و به چالش کشیدن نظریه های رایج و توطئه محور در ایران است. زیباکلام در فصل اول، این نظریه ها را که اسرائیل را مولود استعمار، دشمنی غرب با اسلام، یا توطئه برای تسلط بر نفت خاورمیانه می دانند، با استدلال های مستند به نقد می کشد. او نشان می دهد که این نظریه ها با واقعیات تاریخی و جغرافیایی سازگار نیستند و مهم تر اینکه اساسا به «تاریخ» کاری ندارند. در مقابل، نویسنده استدلال می کند که برای فهم درست این پدیده، چاره ای جز بازگشت به تاریخ کهن یهودیت، یعنی به حدود چهار هزار سال پیش و زمان حضرت ابراهیم (ع) نداریم. به بیان او، «بدون آشنایی با تاریخ قوم یهود، نمی توان درک درستی از اسباب و علل به وجود آمدن ریشه های فعلی مناقشه در خاورمیانه و چگونگی به وجود آمدن کشور اسرائیل داشت».
یادداشت پیش رو، مروری است بر مهم ترین محورهای کتاب «تولد اسرائیل». کوشش خواهد شد تا سیر تاریخی مورد نظر زیباکلام از حضرت ابراهیم (ع) و بنای یکتاپرستی، شکل گیری نخستین کشور یهود، اضمحلال آن، تبعید در بابل، بازگشت به فلسطین و نهایتا تاسیس کشور دوم یهود و سقوط آن به دست رومیان، روایت و تحلیل شود. هدف، ارائه تصویری روشن از چارچوب فکری نویسنده و دعوت او به نگاهی تاریخی و عمیق به مناقشه ای است که در ایران غالبا با عینکی صرفا سیاسی به آن نگریسته می شود.
چرایی و چگونگی تولد یک روایت متفاوت
کتاب «تولد اسرائیل» نوشته دکتر صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران، در سال ۱۳۹۱ منتشر شد و از همان ابتدا به دلیل رویکرد متفاوتش در میان آثار فارسی درباره مناقشه فلسطین، جایگاهی ویژه یافت. زیباکلام در پیشگفتار مفصل کتاب، از سرگذشت فکری خود می گوید؛ از روزگاری که در جوانی و همگام با فضای غالب در ایران، اسرائیل را صرفا مولود استعمار و طرحی برای سرکوب مسلمانان می دانست و عکس های جمال عبدالناصر و یاسر عرفات در اتاقش حکایت از گرایش سیاسی او داشت. اما مطالعه کتاب «اعراب و اسرائیل» اثر ماکسیم رودینسون در دوران دانشجویی در انگلستان، نقطه عطفی در نگاه او ایجاد کرد. او برای نخستین بار متوجه شد که «اسباب و علل به وجود آمدن اسرائیل خیلی پیچیده تر از تصورات ساده ای است که از دوران نوجوانی در ذهن من شکل گرفته بودند». این کشف فکری، سرآغاز سفری پژوهشی شد که نهایتا به تالیف این کتاب انجامید. انگیزه نهایی برای نگارش، تجربه تدریس درس «اعراب و اسرائیل و مسئله فلسطین» در دانشگاه تهران بود؛ درسی که سرفصل های رسمی آن، همان روایت های تکراری و توطئه محور را بازتولید می کرد. زیباکلام با کنار گذاشتن آن سرفصل ها، کوشید تا تصویری مستند و تاریخی از ریشه های مناقشه ارائه دهد.
نقد بنیادین نظریه های توطئه در ایران
هسته مرکزی کتاب، نقد رادیکال نظریه های توطئه ای است که در ایران پیرامون علل پیدایش اسرائیل رواج دارد. نویسنده در فصل اول با نقل قول مستقیم از دانشجویانش، این نظریه ها را فهرست می کند: صهیونیسم فرزند استعمار است؛ اسرائیل برای مقابله با اسلام و جنبش های اسلامی در قلب خاورمیانه ایجاد شد؛ یهودی ها با نفوذ در مراکز قدرت غرب، سیاست های جهانی را به نفع خود جهت می دهند؛ و افسانه هولوکاست توسط خود صهیونیست ها برای جلب حمایت جهانی و ترغیب یهودیان به مهاجرت ساخته شده است. زیباکلام سپس با استدلال های ، به نقد این باورها می پردازد. او نشان می دهد که ادعای موقعیت سوق الجیشی فلسطین برای اتصال سه قاره، با جغرافیای منطقه سازگار نیست. صحرای سینا به عنوان حائلی میان فلسطین و آفریقا عمل می کند و مسیر زمینی به اروپا نیز از هزارتوهای سیاسی و جغرافیایی می گذرد. همچنین استدلال می کند که اگر هدف غرب از ایجاد اسرائیل، حفاظت از نفت خاورمیانه بود، این کشور می بایست در جنوب و در کنار خلیج فارس تاسیس می شد، نه در شمال و در منطقه ای که خود و همسایگانش فاقد منابع نفتی هستند. او با قاطعیت نتیجه می گیرد که «غرب و استعمار نه صهیونیزم را ایجاد کردند و نه خود اسرائیل را». این ادعا، بنیادی ترین نقطه افتراق کتاب با روایت رسمی در ایران است.
ضرورت بازگشت به تاریخ چهارهزار ساله یهودیت
زیباکلام در نقد خود، پوچی نظریه های توطئه را نه صرفا با استدلال های سیاسی، که با یک پیشنهاد روش شناختی بنیادین به چالش می کشد: ضرورت بازگشت به تاریخ. او معتقد است که «برای فهم صحیح اسباب و علل به وجود آمدن اسرائیل چاره ای نداریم الا اینکه به تاریخ کهن یهودیت بازگردیم». از دیدگاه او، هرگونه تلاش برای تئوریزه کردن پیدایش اسرائیل بدون آشنایی با تاریخ یهود، محقق را به همان تئوری های توطئه و فرضیه های دایی جان ناپلئونی خواهد رساند. او این ضرورت را با یک تشبیه گویا توضیح می دهد: همان طور که تاریخ جهان عرب به اشکال مختلف به تاریخ اسلام گره خورده است، فهم اسرائیل نیز در گرو شناخت یهودیت و تاریخ پرفراز و نشیب آن است. به همین دلیل، کتاب او نه از اوایل قرن بیستم که از چهار هزار سال پیش و با داستان حضرت ابراهیم (ع) و مهاجرت او از «اور» در جنوب عراق امروزی به سرزمین کنعان آغاز می شود. این انتخاب ، نشان دهنده باور نویسنده به این اصل است که «تاریخ» باید بر «ایدئولوژی» مقدم باشد.
حضرت ابراهیم (ع) و بنای یکتاپرستی؛ خدای نادیده
فصل سوم کتاب، به ظهور حضرت ابراهیم (ع) و شکل گیری اولیه یهودیت اختصاص دارد. زیباکلام با بهره گیری از منابع تاریخی و داستان های کتاب مقدس، تصویری از جامعه آن روز فلسطین و مهاجرت اقوام سامی به این سرزمین ترسیم می کند. اما نقطه ثقل تحلیل او، مفهوم «خدای نادیده» است. در عصری که بت پرستی رواج داشت و هر قوم و قبیله ای خدایان قابل رویت خود را می پرستیدند، حضرت ابراهیم به خدایی اعتقاد پیدا کرد که دیده نمی شد. نویسنده با نگاهی جامعه شناختی، به تبعات بلندمدت این باور می پردازد. خدای نادیده را نمی شد در جنگ شکست داد، به اسارت گرفت یا نابود کرد. او همیشه در آسمان ها بود و پیروانش هر کجا که می رفتند، می توانستند او را با خود داشته باشند. این ویژگی، برخلاف بت ها که نماد قدرت های زمینی و محلی بودند، به یهودیان انسجامی فراتر از مرزها می بخشید. علاوه بر این، پیمانی که میان خداوند و ابراهیم بسته می شود، آن ها را به «قوم برگزیده» تبدیل می کند؛ باوری که هم مایه افتخار و انسجام بود و هم در طول تاریخ، زمینه ساز انزوای آنان و نفرت دیگران از ایشان شد.
خروج از مصر، شریعت موسوی و تولد یک ملت
دومین نقطه عطف تاریخ یهودیت، داستان خروج از مصر به رهبری حضرت موسی (ع) است. زیباکلام با اشاره به جزئیات این واقعه، آن را لحظه ای تعیین کننده در تکامل هویت جمعی یهودیان می داند. بردگی در مصر، فرار معجزه آسا و سپس چهل سال سرگردانی در صحرای سینا، آنان را از یک گروه از بردگان و قبایل پراکنده، به یک «ملت» منسجم تبدیل کرد. اما مهم ترین تحول در این دوران، دریافت قوانین شریعت یا همان ده فرمان در کوه طور بود. زیباکلام با دقت به تمایز این قوانین با قوانین پیشین (مانند قوانین حمورابی) می پردازد. منشا الهی و آسمانی قوانین موسی، آن ها را ابدی، تغییرناپذیر و مقدس می ساخت. در حالی که قوانین پیشین (سکولار) توسط پادشاهان و کاهنان وضع می شدند و قابل تغییر بودند، قوانین جدید، تجلی اراده خدای نادیده بودند. این تقدس زدایی ناپذیری، پایه های هویت دینی و اجتماعی یهودیان را مستحکم کرد. همچنین، تفکیک ناپذیری «جرم» و «گناه» در این قوانین، به این معنا بود که هر تخلفی، صرفا تجاوز به حقوق دیگری نبود، بلکه نافرمانی از فرمان الهی نیز محسوب می شد و وجدانی مذهبی را در جامعه حاکم می کرد.
نخستین کشور یهود؛ از شکوه تا تجزیه
پس از ورود به سرزمین کنعان، یهودیان دوره ای دو قرنی از «حکومت داوران» را تجربه کردند؛ نظامی فدرالی و غیرمتمرکز که در آن هر قبیله توسط داوری اداره می شد. اما فشار مهاجمان، آنان را به سمت ایجاد یک پادشاهی مرکزی سوق داد. زیباکلام، دوران چهل ساله پادشاهی حضرت داود (ع) را «درخشان ترین مقطع تاریخ چهارهزار ساله یهودیت» می خواند. داود با نبوغ نظامی و کشورداری خود، قبایل را متحد، بیت المقدس را به پایتختی برگزید و امپراتوری قدرتمندی بنیان نهاد. پس از او، پسرش سلیمان (ع) به پادشاهی رسید. دوران او با وجود رونق اقتصادی و عمران و آبادانی، با نارضایتی هایی همراه بود. تمرکز قدرت و ثروت در جنوب، مالیات های سنگین و اتهاماتی درباره گرایش های دینی همسرانش، به تدریج شکاف میان قبایل شمالی (اسرائیل) و جنوبی (یهودیه) را عمیق تر کرد. این شکاف که ریشه در تفاوت های اجتماعی و تاریخی دو گروه از یهودیان (بازگشتگان از مصر و ساکنان بومی کنعان) داشت، پس از مرگ سلیمان در ۹۳۱ ق.م به جدایی کامل انجامید و یک کشور یهودی به دو کشور رقیب تبدیل شد.
اضمحلال دو کشور و مسئله بقا
دو کشور تازه تاسیس اسرائیل و یهودیه، به جای اتحاد، به رقابت و گاه جنگ با یکدیگر پرداختند و این تفرقه، آنان را در برابر قدرت های بزرگ منطقه آسیب پذیر کرد. آشوری ها در ۷۲۲ ق.م پس از مقاومتی ده ساله، اسرائیل را فتح کردند و ساکنان آن (ده قبیله گمشده) را به بین النهرین تبعید کردند. این یهودیان به تدریج در جوامع میزبان استحاله شدند و از میان رفتند. یک قرن و نیم بعد، نوبت به یهودیه رسید. بخت النصر پادشاه بابل در ۵۸۶ ق.م بیت المقدس را فتح، معبد را ویران و یهودیان را به بابل تبعید کرد. اینجا بود که زیباکلام به یکی از شگفتی های تاریخ یهود اشاره می کند: برخلاف اسرائیلی ها، یهودیان یهودیه در تبعید حل نشدند، بلکه از نظر دینی مستحکم تر شدند. چرا؟ نویسنده چند دلیل را برمی شمارد: اصلاحات دینی جوزیا در یهودیه که پیش از سقوط، آیین را از پیرایه ها پالوده بود؛ اختیاری بودن پایبندی به دین در تبعید که منجر به انتخابی آگاهانه و مومنانه می شد؛ و سطح بالاتر فرهنگ و تمدن یهودیان در مقایسه با جوامع میزبان، که از استحاله آنان جلوگیری کرد (همان گونه که انگلیسی های ساکن آبادان در فرهنگ ایرانی حل نشدند.)
تبعید بابل و نوزایی دینی
دوره تبعید در بابل، به رغم فاجعه بار بودنش، به دوران «نوزایی» یهودیت تبدیل شد. زیباکلام با جزئیات به تحولات این دوره می پردازد. یهودیان با بهره گیری از دانش پیشرفته بابلی ها در ستاره شناسی و ریاضیات، تقویم دینی خود را تدوین کردند و اعیاد مهمی مانند عید فصح (خروج از مصر) و عید شاووعوت (نزول تورات) را تثبیت نمودند. مهم تر از همه، آن ها با نابودی معبد بیت المقدس، «کنیسه» را به عنوان نهاد جایگزین برای عبادت جمعی و آموزش دینی خلق کردند. این نوآوری، عبادت را از قربانی گاه به مکانی برای مطالعه و دعا منتقل کرد و پایه های یهودیت را برای بقا در هر مکان و زمانی مستحکم ساخت. همچنین، نمازهای یومیه جایگزین مراسم قربانی شدند. همه این تحولات، خودجوش و داوطلبانه بودند و به همین دلیل، ایمان یهودیان را از یک باور جمعی و اجباری، به یک انتخاب فردی و عمیق تر تبدیل کردند. این دوران، یهودیت را برای نخستین بار در قالبی منسجم و منظم دینی درآورد.
سیاست تسامح ایرانیان و بازگشت به صهیون
فصل جدید تاریخ یهود با ظهور کوروش کبیر و فتح بابل در ۵۳۸ ق.م گشوده شد. زیباکلام رفتار کوروش را در مقابل رفتار وحشیانه آشوری ها و بابلی ها قرار می دهد. کوروش با صدور فرمانی تاریخی، به یهودیان اجازه داد تا به سرزمین خود بازگردند و معبد را بازسازی کنند. این رفتار، نه تنها از سر انسان دوستی، که مبتنی بر سیاست کلی امپراتوری هخامنشی در قبال اقوام تحت سلطه بود: احترام به باورهای محلی و اعطای خودمختاری. جالب اینجاست که بسیاری از یهودیان ترجیح دادند در بابل بمانند، زیرا در آنجا به رفاه و ثبات رسیده بودند. اما گروه هایی در چند نوبت به رهبری روحانیونی مانند عزرا و نحمیا به بیت المقدس بازگشتند. این بازگشت ها، بدون حمایت و خودمختاری اعطا شده از سوی ایران ممکن نبود. زیباکلام تاکید می کند که در طول نزدیک به دو قرن حاکمیت ایرانیان بر فلسطین، یهودیان از آزادی کامل مذهبی برخوردار بودند و ایرانیان هرگز در امور دینی آنان دخالت نکردند. این دوره از آرامش و ثبات، به رشد اقتصادی و تکوین جهان بینی یهودی کمک شایانی کرد.
هلنیسم؛ چالش بزرگ فرهنگی و سرآغاز منازعات درون یهودی
با فتوحات اسکندر مقدونی در ۳۳۲ ق.م، نخستین قدرت غربی با فرهنگی پیشرفته وارد فلسطین شد. زیباکلام این رویداد را یک «زلزله فرهنگی» برای یهودیت می داند. فرهنگ و تمدن یونان با فلسفه، هنر، ادبیات و سبک زندگی خاص خود، برای بسیاری از یهودیان، به ویژه نخبگان، جذابیت داشت. این گرایش به «یونانی سازی» یا هلنیسم، جامعه یهود را برای نخستین بار با یک چالش عمیق هویتی مواجه کرد. در مقابل، یهودیان متعصب و سنت گرا که هرگونه آمیختگی با فرهنگ بیگانه را بدعت و انحراف می دانستند، به شدت مقاومت کردند. این تضاد، منجر به شکل گیری جریان های فکری-مذهبی مختلف درون یهودیت شد: سادوسی ها (متمایل به هلنیسم و همکاری با قدرت حاکم)، فاریزی ها (پایبند به شریعت اما میانه رو و خواهان تعامل با دنیای جدید)، و اسن ها (دنیاگریز و منتظر منجی). این شکاف درونی، بعدها به یکی از عوامل اصلی سقوط کشور دوم یهود تبدیل شد.
قیام مکابی ها و تاسیس دومین کشور یهود
اوج تنش های فرهنگی-دینی در زمان پادشاه یونانی، آنتیوکس اپی فانس رخ داد. او با سیاست یونانی سازی اجباری، به مقدسات یهودیت توهین کرد: مجسمه خدایان یونانی را در معبد بیت المقدس نصب کرد، اجرای مراسم بت پرستانه را اجباری نمود و اعمال دینی یهود مانند تعطیلی شنبه و ختنه را ممنوع اعلام کرد. زیباکلام این اقدامات را «اعلام جنگ علیه یهودیت» می خواند. در پاسخ، خاندان روحانی مکابی ها به رهبری متاتیاس و پنج پسرش، قیامی مردمی را در ۱۶۴ ق.م رهبری کردند. این قیام که با شعار دفاع از دین آغاز شد، به تدریج رنگ و بوی ناسیونالیستی و استقلال طلبانه به خود گرفت. پس از ۲۵ سال جنگ و مقاومت، سرانجام در ۱۴۲ ق.م کشور مستقل یهود برای دومین بار تاسیس شد. اما این پیروزی، پایان کار نبود. حکومت مکابی ها که خود از دل یک جنبش مذهبی برخاسته بود، به تدریج به یک حکومت دینی ایدئولوژیک تبدیل شد که با زور شمشیر به دنبال گسترش یهودیت بود و این امر، مناقشات کهنه بر سر «یهودی کیست؟» را دوباره زنده کرد.
اختلافات درونی و سقوط به دست رومیان؛ درسی برای امروز
زیباکلام با تحلیل حکومت هشتاد ساله مکابی ها (۱۴۲-۶۳ ق.م)، نشان می دهد که این کشور نه از بیرون، که از درون فروپاشید. اختلافات عمیق مذهبی میان فاریزی ها و سادوسی ها، به رقابت های سیاسی و نهایتا جنگ های داخلی خونینی انجامید که برادر در برابر برادر و پدر در برابر پسر قرار گرفت. این تفرقه داخلی، کشور را چنان ضعیف کرد که با دعوت یکی از مدعیان یهودی از رومیان، آنان به راحتی در ۶۳ ق.م وارد اورشلیم شدند و به استقلال یهود پایان دادند. این بخش از کتاب، درسی روشن برای امروز دارد: قدرت های بیرونی وقتی می توانند بر ملتی مسلط شوند که آن ملت از درون دچار تفرقه و چنددستگی باشد. سرکوب خونین دو قیام بزرگ یهودیان علیه روم (۶۶-۷۰ م و ۱۳۲-۱۳۵ م) منجر به ویرانی کامل معبد دوم و پراکندگی نهایی یهودیان (دیاسپورا) شد. زیباکلام نتیجه می گیرد که برای درک اسرائیل امروز، باید این چهار هزار سال تاریخ پرفراز و نشیب را شناخت. اسرائیل مولود یک توطئه ساده نیست، بلکه محصول نهایی یک فرآیند تاریخی پیچیده است که با حضرت ابراهیم آغاز شد و پس از قرن ها آوارگی، امید و ناامیدی، سرانجام در قرن بیستم به بار نشست. شناخت این تاریخ، نه توجیهی برای ظلم فعلی، که مقدمه ای برای فهم عمیق تر و در نتیجه، کنش موثرتر است.
زیباکلام در کتاب خود، صراحتا میان دو مقوله تمایز قائل می شود: «علت» پیدایش اسرائیل و «رفتار» آن پس از پیدایش. او می گوید درک علل تاریخی، به معنای توجیه ظلم و اشغالگری نیست. اما اینجاست که پرسش بنیادین ما مطرح می شود: اگر اروپا به یهودیان ظلم کرده است، گناه مردم مسلمان فلسطین چیست؟ این پرسش، دقیقا به قلب مسئله «تفکیک علت از توجیه» می زند. آیا این تفکیک در عمل ممکن و موثر است؟ آیا تمرکز بر تحلیل علل تاریخی چهارهزار ساله، به حاشیه راندن «صورت اصلی مسئله» یعنی کشتار و آوارگی فلسطینیان منجر نمی شود؟ منتقدان استدلال می کنند که در شرایطی که مردم فلسطین زیر اشغال و بمباران هستند، پرداختن به ریشه های تاریخی یهودیت در اور و کنعان، نوعی «انحراف از اصل مسئله» است. صورت اصلی مسئله، اشغالگری، آپارتاید و کشتار است. هر تحلیلی که این مسئله اصلی را تحت الشعاع قرار دهد، خواه ناخواه به نفع اشغالگر تمام می شود. به عبارت دیگر، وقتی شما خشونت اسرائیل را در یک بستر تاریخی و تمدنی وسیع قرار می دهید، عملا بار عاطفی و سیاسی آن را خنثی می کنید. این نقد، به این معنا نیست که تحلیل تاریخی بی ارزش است، بلکه هشداری است درباره «نسبت سنجی» میان شناخت ریشه ها و التزام به عدالت در زمان حال. حاصل این تامل، شاید نه رسیدن به پاسخی قطعی، که پیمودن مسیری پرسش برانگیز و عمیق تر در فهم یکی از پیچیده ترین مناقشات عصر ما باشد.