در تدارک قرن بیست و یکم - تاملی بر فرضیات، پرسش ها و چشم اندازهای جهان معاصر

6 اسفند 1404 - خواندن 14 دقیقه - 19 بازدید

فرضیه بنیادین و درس های تاریخ

کتاب پل کندی با طرح یک فرضیه تاریخی بنیادین آغاز می شود که کل معماری اثر بر آن استوار است. او با نگاهی به اواخر قرن هجدهم و نگرانی های توماس مالتوس از انفجار جمعیت و فشار بر منابع (کندی،1372: ۱۹)، این دوران را استعاره ای برای چالش های جهان معاصر قرار می دهد. فرضیه محوری کندی این است که «بزرگترین آزمون جامعه بشری در آستانه قرن بیست و یکم این است که چگونه "قدرت تکنولوژی" را به کارگیرد تا تقاضاهایی را که در نتیجه "قدرت جمعیت" پدید آمده است برآورده کند» (همان: ۲۳). اما تفاوت اساسی امروز با دوران مالتوس در سه ویژگی نهفته است: مقیاس عظیم جمعیت (افزایش میلیاردها نفری به جای میلیون ها)، انفصال جغرافیایی (انفجار جمعیت در جنوب فقیر و انقلاب تکنولوژیک در شمال ثروتمند)، و پیچیدگی فزاینده ای که در آن تکنولوژی های نوین نه تنها می توانند نجات بخش باشند، بلکه ممکن است ساختارهای اقتصادی سنتی جوامع فقیر را نیز نابود کنند (همان: ۲۴-۲۵). این فرضیه، کندی را به سوی پرسش هایی بنیادین درباره ماهیت نیروهای تغییر، ظرفیت بازیگران منطقه ای و سرانجام چگونگی آمادگی برای آینده سوق می دهد.

(https://web.eitaa.com/#@ashour13630126katabngasht)


انفجار جمعیت و عدم توازن تاریخی

کندی با ارائه آمارهای تکان دهنده، ابعاد انفجار جمعیت را به عنوان اولین و اساسی ترین نیروی تغییر ترسیم می کند. او نشان می دهد که جمعیت جهان از یک میلیارد نفر در سال ۱۸۲۵ به ۵/۳ میلیارد در ۱۹۹۰ رسیده و پیش بینی می کند تا سال ۲۰۲۵ به ۸/۵ میلیارد نفر برسد (همان: ۳۶-۳۹). اما نکته ای که برای او حیاتی است، «ناهمگونی منطقه ای» این رشد است. ۹۵ درصد از این افزایش در کشورهای در حال توسعه رخ خواهد داد. او به عنوان مثال به آفریقا اشاره می کند که جمعیت آن در سال ۱۹۵۰ نصف اروپا بود، اما تا سال ۲۰۲۵ سه برابر اروپا خواهد شد (۱/۵ میلیارد در مقابل ۵۱۲ میلیون) (همان: ۴۶-۴۸). این عدم توازن، پیامدهای عمیقی بر سیاست های بین المللی، مهاجرت، توزیع منابع و ثبات جهانی خواهد داشت. در مقابل، کشورهای توسعه یافته با مشکل معکوس، یعنی کاهش جمعیت و سالخوردگی مواجه اند. نرخ باروری در ایتالیا از ۲/۵ به ۱/۳ و در اسپانیا از ۲/۹ به ۱/۵ کاهش یافته (همان: ۵۵-۵۶)، و این جوامع را با فشار عظیم بر سیستم رفاه و بازنشستگی روبه رو کرده است. این دوگانگی جمعیتی، سنگ بنای تمام تحلیل های بعدی کتاب را تشکیل می دهد.

مهاجرت؛ پیوندگاه دو جهان و منبع تنش

مهاجرت به عنوان پل ارتباطی میان این دو قطب جمعیتی، به یکی از حساسترین مسائل قرن بیست و یکم تبدیل می شود. کندی با نگاهی تاریخی، یادآور می شود که خود اروپا در قرون نوزدهم و بیستم منبع اصلی مهاجرت بود، اما امروز جهت آن معکوس شده است (همان: ۶۲-۶۶). داده های او گویای تفاوت فاحش نرخ رشد در دو سوی مرزهاست: پیش بینی افزایش جمعیت ایالات متحده تا سال ۲۰۲۵ حدود ۲۵ درصد، در حالی که همسایگان جنوبی آن یعنی مکزیک و گواتمالا به ترتیب ۸۸ و ۲۲۵ درصد رشد خواهند داشت (کندی،1372:۶۶-۶۷). اروپای جنوبی نیز با افزایش ۵ میلیون نفری در مقابل افزایش ۱۰۸ میلیون نفری در شمال آفریقا قرار دارد. با این حال، او نشان می دهد که کشورهای میزبان تنها خواهان «نیروی کار» هستند، اما با ورود خانواده ها، فرهنگ و آداب و رسوم مهاجران، تنش های اجتماعی و نژادی عمیقی ایجاد می شود (همان: ۶۵-۶۶). این تنش ها زمانی تشدید می شود که تصور شود مهاجران به سیستم رفاهی فشار می آورند. کندی پیش بینی می کند که کنترل مرزها در قرن بیست و یکم به یکی از چالش برانگیزترین مسائل سیاسی برای دموکراسی های صنعتی تبدیل شود، به ویژه آنکه سهم آنها از جمعیت جهان از یک پنجم در سال ۱۹۵۰ به یک دهم در سال ۲۰۲۵ کاهش خواهد یافت (همان: ۶۹)


انقلاب تکنولوژیک و جهانی شدن نابرابر

کندی در فصل سوم به دومین نیروی عظیم تغییر، یعنی انقلاب در ارتباطات و امور مالی می پردازد. او رشد خیره کننده اقتصاد جهانی پس از جنگ را ناشی از ثبات نسبی قدرت ها و تحولات تکنولوژیک در عرصه ارتباطات و کامپیوتر می داند. بازارهای مالی بیست و چهار ساعته با حجم مبادلات روزانه بیش از یک تریلیون دلار شکل گرفته اند که به مراتب بیشتر از ارزش مبادلات کالاهای فیزیکی است (همان: ۷۷-۷۸). این انقلاب به ظهور شرکت های چندملیتی غول پیکری انجامیده که ریشه های ملی خود را از دست داده و بر اساس استراتژی جهانی برای کسب سود، سرمایه و تولید را در هر نقطه ای جابجا می کنند (همان: ۷۵). اما کندی تاکید می کند که ثمرات این رشد به شدت نابرابر توزیع شده است. او مقایسه می کند: سرانه تولید ناخالص داخلی در سوئیس ۳۶۳۰۰ دلار است، در حالی که در هند ۳۶۰ دلار و در نیجریه ۲۷۸ دلار است (همان: ۷۳-۷۴). این شکاف عمیق، هسته اصلی استدلال او درباره جهانی شدن نابرابر است.

بیوتکنولوژی و تشدید شکاف کشاورزی

فصل چهارم به انقلاب کشاورزی و تکنولوژی زیستی اختصاص دارد. کندی ضمن اذعان به موفقیت «انقلاب سبز» در افزایش بازدهی محصولات (همان: ۹۷-۹۸)، نگرانی های عمیقی را مطرح می کند. تحقیقات پیشرفته در مهندسی ژنتیک بسیار پرهزینه است و عمدتا در انحصار شرکت های چندملیتی غربی قرار دارد (همان: ۱۱۲-۱۱۴). این مسئله، کشاورزان جهان سوم را به این شرکت ها وابسته می کند. اما نگران کننده تر، تولید جانشین های مصنوعی برای محصولات سنتی کشورهای در حال توسعه است. او هشدار می دهد که تولید مصنوعی کائوچو می تواند ۱۶ میلیون نفر را در مالزی و اندونزی بیکار کند و همان بلایی را سر آنها آورد که ماشین های بخار بریتانیا بر سر بافندگان هندی آوردند (همان: ۱۱۸). کندی از این پدیده به عنوان «انقلاب ژن» یاد می کند که در آن منابع ژنتیکی از کشورهای فقیر خارج، در آزمایشگاه های غربی به محصولی تجاری تبدیل و سپس به همان کشورها فروخته می شود .(همان:۱۱۶)

رباتیک و پایان مزیت نیروی کار ارزان

فصل پنجم به انقلاب رباتیک و خودکار شدن صنعت می پردازد. کندی ربات ها را هم ردیف ماشین بخار در انقلاب صنعتی اول می داند که بهره وری را به شدت افزایش می دهند، مشاغل جدید خلق و مشاغل قدیمی را نابود می کنند (کندی،1372:۱۲۰-۱۲۳). او با تحلیل پیشتازی ژاپن در این صنعت، نشان می دهد که چگونه این کشور با استفاده از ربات ها، مشکل کمبود نیروی کار را بدون نیاز به مهاجرت گسترده حل کرده است (همان:۱۲۵-۱۲۹). اما نکته کلیدی برای جهان سوم اینجاست: مزیت اصلی کشورهای فقیر در رقابت جهانی، یعنی نیروی کار ارزان، توسط ربات ها از بین می رود. او به نمونه کارخانه ای در ژاپن اشاره می کند که با خودکارسازی کامل، تعداد کارگران خود را از ۳۴۰ نفر به ۱۶ نفر کاهش داد و توانست با محصولات ارزان تولیدشده در جنوب شرقی آسیا رقابت کند (همان:۱۳۷). این یعنی شرکت های چندملیتی ممکن است روزی واحدهای خود را به کشورهای خود بازگردانند و میلیون ها کارگر صنعتی در جهان سوم را بیکار کنند.

تخریب محیط زیست و گرمایش زمین؛ تهدید جهانی

کندی در فصل ششم تخریب محیط زیست را نه یک مسئله جانبی، بلکه تهدیدی هستی شناسانه معرفی می کند که پیوند عمیقی با دو مسئله قبلی دارد. فشار بر طبیعت ناشی از دو منبع است: نیازهای فزاینده جمعیت فقیر (جنگل زدایی، چرای بی رویه) و مصرف بی رویه جمعیت ثروتمند (همان:۱۴۳). او با مثال هایی چون فاجعه دریای آرال (کاهش ۴۰ درصدی سطح دریاچه در نتیجه طرح های آبیاری شوروی) نشان می دهد که دخالت نسنجیده انسان در طبیعت چه عواقب فاجعه باری دارد (همان:۱۴۸-۱۴۹). اما مهم ترین تهدید، گرمایش زمین است. او پیش بینی می کند که دمای زمین تا میانه قرن بیست و یکم بین ۱/۵ تا ۴/۵ درجه افزایش یابد (همان:۱۵۶-۱۵۸). کشورهای فقیر بیشترین آسیب را می بینند: با یک متر بالا آمدن سطح آب دریا، بنگلادش ۱۷/۵ درصد از خاک خود را از دست می دهد و مصر ۱۲ تا ۱۵ درصد از زمین های قابل کشت خود را که محل زندگی میلیون ها نفر است، زیر آب می رود (همان:۱۶۰-۱۶۱).

آینده دولت ملی؛ تحت فشار از بالا و پایین

کندی در فصل هفتم به سرنوشت دولت ملی به عنوان بازیگر اصلی عرصه بین المللی می پردازد. او شکل گیری دولت ملی مدرن را با کارکردهایی چون تامین امنیت، ایجاد وحدت فرهنگی و کنترل اقتصادی توصیف می کند (همان:۱۷۷-۱۸۱). اما امروزه، این دولت ملی از دو سو تحت فشار است: از بالا توسط نیروهای فراملی (شرکت های چندملیتی، بازارهای مالی جهانی، تغییرات اقلیمی) و از پایین توسط نیروهای منطقه ای و محلی (جنبش های جدایی طلب، هویت های قومی) (همان:۱۸۱-۱۸۶). او استدلال می کند که دیگر نمی توان با نیروی نظامی سنتی به تهدیدات جدید پاسخ داد. کندی نتیجه می گیرد که مفهوم سنتی «امنیت ملی» باید بازتعریف شود و دیگر تنها به تهدیدات نظامی محدود نباشد، بلکه شامل امنیت اقتصادی، غذایی، انرژی و زیست محیطی نیز بشود (کندی،1372:۱۸۷-۱۸۹).

بازیگران منطقه ای؛ ژاپن، چین و هند در بوته آزمایش

بخش دوم کتاب به تحلیل ظرفیت مناطق مختلف برای پاسخ به این چالش ها می پردازد. ژاپن با وجود پیشتازی در تکنولوژی، با چالش سالخوردگی جمعیت و مقاومت در برابر مهاجرت مواجه است (همان:۱۹۹-۲۲۲). چین و هند، دو غول جمعیتی، با چالش های مشابهی دست به گریبانند: تامین غذا و اشتغال برای جمعیت عظیم خود، کنترل رشد جمعیت (چین با سیاست تک فرزندی موفق تر عمل کرده)، و مقابله با تخریب محیط زیست ناشی از صنعتی شدن شتابان (همان:۲۲۹-۲۴۷). با این حال، چین با نظام متمرکز خود توانسته رشد اقتصادی خیره کننده ای داشته باشد، در حالی که هند با نظام دموکراتیک و چندحزبی، در اجرای برنامه های جمعیتی و توسعه زیرساخت ها با دشواری بیشتری روبه روست و پیش بینی می شود تا سال ۲۰۲۵ از چین پیشی گرفته و پرجمعیت ترین کشور جهان شود.

برندگان و بازندگان در جهان در حال توسعه

کندی جهان سوم را یکپارچه نمی بیند و کشورهای آن را به چند گروه با عملکرد متفاوت تقسیم می کند. کشورهای تازه صنعتی شده آسیای شرقی (کره جنوبی، تایوان، سنگاپور) با پیروی از الگوی ژاپن، در حال پیوستن به جرگه کشورهای ثروتمند هستند. کشورهای نفت خیز با درآمدهای نفتی توسعه یافته اند، اما وابستگی شان به نفت، آینده شان را نامطمئن ساخته است. کشورهای پرجمعیت و فقیر جنوب آسیا (پاکستان، بنگلادش) با رشد جمعیت سرسام آور، فقر گسترده و مشکلات زیست محیطی دست به گریبان اند. اما بدترین وضعیت از آن کشورهای آفریقایی (به ویژه جنوب صحرا) است. آنها با ترکیبی مرگبار از رشد بیرویه جمعیت، قحطی، بیماری ایدز، جنگ های داخلی، فساد اداری و وابستگی به صادرات مواد خام با قیمت های ناپایدار روبه رو هستند (همان:۲۷۹-۲۹۹).

معضل آمریکا و فروپاشی شوروی؛ دو روی یک سکه

کندی در تحلیل خود از آمریکا، به پارادوکس قدرت نظامی در برابر ضعف های داخلی اشاره می کند. او هشدار می دهد که بدهی عظیم ملی، کسری بودجه، نرخ پایین پس انداز و زوال زیرساخت ها، قدرت آمریکا را در بلندمدت تضعیف خواهد کرد (همان:۴۱۵-۴۳۹). این تحلیل یادآور کتاب قبلی او «ظهور و سقوط قدرت های بزرگ» است که در آن افول تدریجی قدرت ها را به دلیل تعهدات خارجی بیش از توان اقتصادی داخلی نسبت می داد. در مقابل، فروپاشی اتحاد شوروی را نتیجه ناتوانی نظام کمونیستی در رقابت تکنولوژیک با غرب و فشار مسابقه تسلیحاتی می داند (صفحه ۳۲۹-۳۵۰). او میراث شوروی را اقتصاد ناکارآمد، آلودگی زیست محیطی گسترده و بحران های اجتماعی می داند که گذار به اقتصاد بازار را برای جمهوری های استقلال یافته دشوار ساخته است.

نتیجه گیری؛ آمادگی برای جهانی نامطمئن

کندی در فصل پایانی به پرسش نهایی خود بازمی گردد: جوامع چگونه می توانند خود را برای این آینده نامطمئن آماده کنند؟ او پاسخ روشنی به صورت دستورالعمل نمی دهد، اما ویژگی های کلیدی را برمی شمارد: انعطاف پذیری و توانایی تطبیق با تغییرات سریع، سرمایه گذاری در آموزش (به ویژه برای زنان) برای پرورش نیروی کار ماهر و خلاق، توانایی ایجاد تعادل میان منافع کوتاه مدت و بلندمدت (اقتصاد و محیط زیست، مصرف و سرمایه گذاری)، و کارآمدی نهادهای حکومتی (کندی،1372:۴۸۷-۴۹۵). مهم تر از همه، او بر وابستگی متقابل جهانی تاکید می کند. هیچ کشوری، حتی قدرتمندترین آنها، نمی تواند خود را از چالش های جهانی مصون دارد. انفجار جمعیت در جنوب، تخریب محیط زیست و مهاجرت های دسته جمعی بر شمال نیز تاثیر می گذارند. بنابراین، راه حل مسائل نیازمند همکاری بی سابقه بین المللی است. کندی با یادآوری درس مالتوس، نتیجه می گیرد که سرنوشت بشر در گرو توانایی او در به کارگیری خرد و تکنولوژی برای ایجاد تعادلی پایدار میان «قدرت جمعیت» و «قدرت زمین» و میان ملت های «دارا» و «ندار» است.

ارزیابی موفقیت تحلیل های کتاب از منظر سال ۲۰۲۶

تحلیل های پل کندی در کتاب «در تدارک قرن بیست و یکم» را از منظر سال ۲۰۲۶ می توان تا حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد موفق و پیشگویانه ارزیابی کرد. بزرگترین موفقیت او در تشخیص درست روندهای ساختاری و بنیادین جهان معاصر بوده است. پیش بینی های او درباره انفجار جمعیت در جنوب و سالخوردگی در شمال (همان:۳۶-۳۹)، شکاف تکنولوژیک و تهدید اشتغال در جهان سوم از طریق اتوماسیون (صفحه ۱۳۷)، بدهی فزاینده آمریکا و افول نسبی قدرت آن (همان:۴۱۵-۴۲۶)، و بحران های زیست محیطی نظیر کمبود آب و گرمایش زمین (همان:۱۴۸-۱۴۹ و ۱۶۰-۱۶۱) همگی با دقت بالایی به واقعیت پیوسته اند. با این حال، او در سه حوزه مهم دچار خطا یا کم بینی شده است: نخست، سرعت تحولات تکنولوژیک را دست کم گرفت و هرگز نمی توانست انقلاب هوش مصنوعی مولد (مانند ChatGPT) و تاثیر آن بر بازار کار و تولید دانش را پیش بینی کند. دوم، رشد چین بسیار سریع تر و قدرتمندتر از آنچه او تصور می کرد رخ داد و این کشور به ابرقدرتی تکنولوژیک و رقیب اصلی آمریکا تبدیل شد. سوم، او نتوانست ظهور بحران های ژئوپلیتیک جدید مانند جنگ روسیه و اوکراین (۲۰۲۲) یا جنگ غزه (۲۰۲۳) را پیش بینی کند، چرا که بیش از حد بر جهان تک قطبی پس از جنگ سرد تمرکز کرده بود. با این وجود، مهم ترین دستاورد او درک رابطه دیالکتیکی میان «قدرت جمعیت» و «قدرت تکنولوژی» و هشدار درباره «انفصال جغرافیایی» این دو پدیده بود؛ تحلیلی که همچنان برای درک تنش های جهان امروز حیاتی است.