تاثیر رویکردهای پزشکی و مهندسی بر علوم سیاسی در تاریخ معاصر ایران

6 اسفند 1404 - خواندن 7 دقیقه - 44 بازدید

مقدمه

علوم سیاسی در ایران معاصر، به ویژه از دوره مشروطه به بعد، همواره در معرض چالش های متعددی قرار داشته است. یکی از مهم ترین این چالش ها، تاثیرپذیری از رویکردهای پزشکی و مهندسی در سازمان دهی نهادهای علمی و سیاست گذاری های کلان بوده است. برخلاف کشورهای غربی که علوم انسانی و سیاسی توانستند به تدریج جایگاه مستقل خود را در دانشگاه ها و عرصه عمومی تثبیت کنند، در ایران اغلب علوم تجربی و فنی در مرکز توجه قرار گرفتند. این امر سبب شد علوم سیاسی در مسیر رشد طبیعی خود با نوعی عقب ماندگی و حاشیه نشینی مواجه گردد.

مسئله اصلی این مقاله آن است که چرا و چگونه نگاه پزشکی محور (سلامت گرایانه) و مهندسی محور (فناورانه و تکنوکراتیک) در تاریخ معاصر ایران، بر مسیر تحول علوم سیاسی اثر گذاشته و مانع از استقلال نظری و روش شناختی آن شده است؟ پرسش اصلی بدین صورت مطرح می شود: «رویکردهای پزشکی و مهندسی چه نقشی در عقب ماندگی علوم سیاسی ایران داشته اند؟»

هدف مقاله ارائه تحلیلی میان رشته ای از این مسئله است؛ بدین معنا که با مرور پیشینه و تحلیل نمونه های تاریخی، نشان داده شود که چگونه اولویت دهی به علوم پزشکی و مهندسی در سیاست گذاری آموزشی و حکمرانی، به طور غیرمستقیم موجب تضعیف و تاخیر در نهادینه شدن علوم سیاسی در ایران شده است.

مرور مفهومی و پیشینه علمی

برای فهم بهتر موضوع، باید دو مفهوم کلیدی توضیح داده شوند: «رویکرد پزشکی و مهندسی» و «عقب ماندگی علوم سیاسی».

1- رویکرد پزشکی و مهندسی در اینجا به معنای غلبه پارادایم سلامت گرایانه و تکنوکراتیک بر فضای دانشگاهی و سیاست گذاری است. در ایران معاصر، این رویکردها نه تنها در ساختار دانشگاهی بلکه در ذهنیت عمومی و حتی در الگوهای مدیریتی دولت ها نیز مسلط بوده اند.

2- عقب ماندگی علوم سیاسی به معنای ناتوانی این رشته در تولید نظریه های بومی، گسترش روش شناسی علمی مستقل و ایفای نقش تعیین کننده در فرآیند سیاست گذاری و تحلیل اجتماعی است.

پیشینه تاریخی نشان می دهد که از تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳، اولویت اصلی به دانشکده های پزشکی و فنی داده شد، درحالی که علوم انسانی و به ویژه علوم سیاسی بیشتر به عنوان رشته ای جنبی و مکمل در نظر گرفته شدند. حتی در دوره پهلوی دوم که پروژه «مدرن سازی» گسترش یافت، بیشترین سرمایه گذاری بر مهندسی، پزشکی و رشته های وابسته صورت گرفت، زیرا دولت به دنبال تربیت متخصصانی برای توسعه زیرساخت ها و بهداشت عمومی بود. این نگاه عملا علوم سیاسی را به رشته ای تزیینی و نظری تقلیل داد.

از منظر پژوهشی نیز، مطالعات متعددی (مانند آثار کاتوزیان درباره دولت رانتی و یا نقدهای جلال آل احمد در «غرب زدگی») نشان می دهند که غلبه نگاه فنی و تکنیکی بر فرهنگ سیاسی ایران، مانع از شکل گیری سنت نظری قوی در علوم سیاسی شده است.

تحلیل و تبیین

چرا علوم پزشکی و مهندسی توانستند جایگاهی برتر نسبت به علوم سیاسی پیدا کنند؟

۱- کارکردگرایی دولت ها: دولت های ایران، چه در دوره پهلوی و چه پس از انقلاب، بیشتر به کارآمدی عینی و ملموس توجه داشتند. ساختن پل، سد، کارخانه یا تربیت پزشکانی که مرگ ومیر را کاهش دهند، آثار فوری و قابل مشاهده داشت. در مقابل، علوم سیاسی خروجی های ناملموس و بلندمدت داشتند.

۲- ذهنیت تکنوکراتیک: بخش بزرگی از نخبگان سیاسی و اجرایی ایران از میان مهندسان و پزشکان برگزیده شدند. این امر باعث شد نگاه فنی و مهندسی بر مدیریت سیاسی کشور سایه اندازد. در چنین فضایی، علوم سیاسی اغلب به عنوان دانشی انتقادی یا حاشیه ای تلقی می شد.

3- ملاحظات امنیتی: از آنجا که علوم سیاسی ذاتا به نقد قدرت و پرسش از مشروعیت می پردازد، در بسیاری از مقاطع تاریخی حساسیت برانگیز تلقی شد. در نتیجه، سرمایه گذاری محدودتری نسبت به علوم پزشکی و مهندسی بر آن صورت گرفت.
۴- جذابیت اجتماعی: در جامعه ایران، پزشکی و مهندسی نه تنها از نظر درآمد بلکه از نظر منزلت اجتماعی در جایگاه برتری قرار داشته اند. این امر به طور طبیعی باعث شد استعدادهای برتر بیشتر به سمت این رشته ها سوق پیدا کنند و علوم سیاسی از جذب نخبگان محروم بماند.

این عوامل به شکل گیری یک رابطه علی میان سلطه پزشکی- مهندسی و عقب ماندگی علوم سیاسی منجر شدند. به بیان دیگر، هرچه سرمایه گذاری و توجه بر حوزه های فنی و سلامت افزایش یافت، علوم سیاسی بیشتر به حاشیه رانده شد و نتوانست به بازتولید نظریه های موثر بپردازد.

نمونه ها و شواهد کاربردی

برای روشن تر شدن بحث، می توان چند نمونه تاریخی را بررسی کرد:

1- دانشگاه تهران (۱۳۱۳): در ساختار اولیه دانشگاه، تمرکز اصلی بر دانشکده های پزشکی و فنی بود. دانشکده حقوق و علوم سیاسی گرچه تاسیس شد، اما منابع و حمایت های مالی بسیار محدودتری دریافت کرد. همین امر از همان آغاز، جایگاه فرودست علوم سیاسی را تثبیت کرد.

2- دوره پهلوی دوم: با اجرای طرح های عمرانی مانند سدسازی، احداث کارخانه ها و توسعه زیرساخت ها، نیاز به مهندسان چندین برابر شد. در همین دوره، بسیاری از مدیران عالی رتبه از میان فارغ التحصیلان رشته های فنی برگزیده شدند، نه علوم سیاسی.

3- پس از انقلاب اسلامی (۱۳۵۷): گرچه تحولاتی در توجه به علوم انسانی رخ داد، اما در عمل علوم پزشکی و مهندسی همچنان محور سیاست گذاری آموزشی باقی ماندند. برنامه های توسعه کشور نیز بر شاخص هایی چون بهبود سلامت و توسعه صنعتی تمرکز داشتند، درحالی که علوم سیاسی بیشتر در فضای دانشگاهی محدود شد و نقش محدودی در فرآیند تصمیم گیری کلان ایفا کرد.

4- منزلت اجتماعی: تا دهه های اخیر، خانواده های ایرانی ترجیح می دادند فرزندانشان پزشک یا مهندس شوند. این ارزش گذاری اجتماعی سبب شد علوم سیاسی به عنوان رشته ای کم درآمد و کم اعتبار تلقی شود.

این نمونه ها نشان می دهند که چگونه ترکیب سیاست گذاری دولت، ذهنیت عمومی و فشارهای امنیتی موجب شد علوم سیاسی در ایران معاصر از جایگاه مطلوب خود بازبماند.

نتیجه گیری

در جمع بندی می توان گفت که سلطه رویکردهای پزشکی و مهندسی بر فضای علمی و سیاسی ایران، یکی از عوامل اصلی عقب ماندگی علوم سیاسی در تاریخ معاصر بوده است. این رویکردها با اولویت بخشی به کارآمدی عینی، مدیریت تکنوکراتیک و منزلت اجتماعی بالاتر، عملا باعث شدند علوم سیاسی به رشته ای حاشیه ای و کم اهمیت فروکاسته شود.

پرسش اصلی مقاله بدین صورت پاسخ می گیرد که عقب ماندگی علوم سیاسی نه صرفا ناشی از ضعف درونی این رشته، بلکه نتیجه سیاست های کلان آموزشی و فرهنگی بوده که علوم پزشکی و مهندسی را بر صدر نشانده اند. پیامد این روند آن است که علوم سیاسی نتوانسته به اندازه کافی در تولید دانش بومی، تحلیل انتقادی و هدایت فرآیندهای سیاست گذاری ایفای نقش کند.

برای آینده، بازتعادل میان علوم انسانی و علوم فنی ضروری است؛ به گونه ای که علوم سیاسی نیز بتواند در کنار پزشکی و مهندسی، سهم واقعی خود را در توسعه ملی ایفا نماید.