تسلیم نشدن ایران در مقابل آمریکا: هویت یا سیاست؟

6 اسفند 1404 - خواندن 6 دقیقه - 7 بازدید

تسلیم نشدن ایران در مقابل آمریکا: هویت یا سیاست؟

روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا از سال ۱۹۷۹ تاکنون در چارچوب تقابل ساختاری تعریف شده است. یکی از پرسش های بنیادی در تحلیل این رابطه، چرایی «تسلیم نشدن ایران در برابر آمریکا» است. آیا این مقاومت ریشه در هویت انقلابی و گفتمان ایدئولوژیک دارد یا ناشی از محاسبات سیاست قدرت و منافع ژئوپلیتیکی است؟ این مقاله با بهره گیری از سه چارچوب نظری واقع گرایی، سازه انگاری و اقتصاد سیاسی بین الملل، استدلال می کند که مقاومت ایران حاصل تعامل میان هویت سیاسی-انقلابی و محاسبات امنیتی-راهبردی است. داده های تاریخی از دوره انقلاب اسلامی تا تحولات پس از خروج آمریکا از توافق هسته ای ۲۰۱۵ نشان می دهد که هویت مقاومت بستر مشروعیت داخلی را فراهم کرده، در حالی که ملاحظات بقا و موازنه قوا استمرار آن را توضیح می دهد.

کلیدواژه ها: ایران، آمریکا، هویت سیاسی، واقع گرایی، سازه انگاری، سیاست خارجی

مقدمه

تقابل ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، به یکی از پایدارترین تنش های نظام بین الملل تبدیل شده است. سقوط رژیم متحد واشنگتن در تهران و شکل گیری نظامی مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی، ساختار روابط دوجانبه را دگرگون کرد. بحران گروگان گیری، تحریم های اقتصادی، مناقشه هسته ای و رقابت های منطقه ای، این شکاف را تعمیق کرده اند.

برخی تحلیلگران واقع گرا همچون (Mearsheimer, 2001) معتقدند رفتار دولت ها در نهایت تابع منطق بقا و موازنه قدرت است. در مقابل، نظریه پردازان سازه انگار نظیر (Wendt, 1999) بر نقش هویت و معانی اجتماعی در شکل دهی به منافع تاکید می کنند.

پرسش اصلی این مقاله آن است که آیا «تسلیم نشدن ایران» بیشتر برآمده از هویت انقلابی است یا از محاسبات سیاست قدرت؟

چارچوب نظری ۱. واقع گرایی و منطق امنیت

واقع گرایی ساختاری استدلال می کند که نظام بین الملل آنارشیک است و دولت ها برای بقا به دنبال افزایش قدرت و جلوگیری از تهدیدات هستند (Mearsheimer, 2001). از این منظر، سیاست مقاومت ایران را می توان واکنشی به حضور نظامی گسترده آمریکا در خلیج فارس، عراق و افغانستان دانست. پس از اشغال عراق در ۲۰۰۳، ایران عملا در دو سوی مرزهای خود با نیروهای آمریکایی مواجه شد؛ وضعیتی که تهدید ادراک شده را افزایش داد.

از دیدگاه واقع گرایی تدافعی، توسعه توان موشکی و نفوذ منطقه ای ایران نوعی راهبرد بازدارندگی نامتقارن محسوب می شود (Waltz, 1979). در این چارچوب، عدم تسلیم به معنای تلاش برای جلوگیری از وابستگی ساختاری به قدرت مسلط است.

۲. سازه انگاری و هویت انقلابی

سازه انگاران معتقدند منافع دولت ها از هویت های اجتماعی آنها برمی خیزد (Wendt, 1999). انقلاب اسلامی نه تنها تغییر حکومت، بلکه بازتعریف هویت ملی و سیاسی ایران بود. گفتمان «استقلال»، «استکبارستیزی» و «نه شرقی، نه غربی» به عناصر بنیادین این هویت بدل شدند.

تحلیلگران ایرانی مانند (Mousavian, 2012) تاکید می کنند که خاطره تاریخی کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت در شکل گیری بی اعتمادی عمیق نسبت به آمریکا نقش اساسی داشته است.

از این منظر، مقاومت ایران تنها یک انتخاب استراتژیک نیست، بلکه بخشی از روایت مشروعیت بخش نظام سیاسی است.

۳. اقتصاد سیاسی تحریم ها

تحریم های ایالات متحده، به ویژه پس از خروج دولت از در سال ۲۰۱۸، فشار اقتصادی شدیدی بر ایران وارد کرد. با این حال، تسلیم کامل می توانست پیامدهای سیاسی داخلی و منطقه ای داشته باشد.

(Kissinger, 2014) استدلال می کند که ایران خود را قدرتی تاریخی در منطقه می داند و این خودآگاهی ژئوپلیتیکی مانع پذیرش نظم مورد نظر آمریکا می شود. در مقابل، برخی تحلیلگران غربی مانند (Walt, 2018) معتقدند فشار حداکثری نه تنها موجب تسلیم ایران نشد، بلکه انسجام داخلی در برابر تهدید خارجی را تقویت کرد.

تحلیل تاریخی روابط الف) دوره تقابل ایدئولوژیک (۱۹۷۹–۱۹۸۹)

در این دوره، عنصر هویتی و انقلابی غالب بود. جنگ ایران و عراق و حمایت ضمنی آمریکا از بغداد، ادراک تهدید را تثبیت کرد.

ب) دوره عمل گرایی محدود (۱۹۹۰–۲۰۰۵)

در دوران ریاست جمهوری تلاش هایی برای تنش زدایی صورت گرفت. با این حال، قرار گرفتن ایران در «محور شرارت» توسط دولت در ۲۰۰۲ بی اعتمادی را تشدید کرد.

ج) توافق هسته ای و بازگشت تنش (۲۰۱۵–۲۰۲۰)

امضای توافق هسته ای در دوره نشان داد که امکان تعامل وجود دارد (Obama, 2016). اما خروج آمریکا از توافق، روایت بی اعتمادی را تقویت کرد و استدلال های هویتی را بازتولید نمود.

بحث

تحلیل نظری و تاریخی نشان می دهد که «تسلیم نشدن ایران» را نمی توان صرفا به ایدئولوژی یا صرفا به سیاست قدرت فروکاست. هویت انقلابی چارچوب معنایی مقاومت را ایجاد کرده و سیاست واقع گرایانه آن را تداوم بخشیده است.

بر اساس منطق واقع گرایی، هرگونه تسلیم می توانست توازن قوا را به زیان ایران تغییر دهد. در عین حال، بر اساس سازه انگاری، پذیرش نظم تحمیلی آمریکا با هویت سیاسی نظام در تعارض قرار می گیرد. بنابراین، مقاومت نتیجه تعامل میان «بقا» و «معنا» است.

نتیجه گیری

تسلیم نشدن ایران در برابر آمریکا پدیده ای چندبعدی است. هویت انقلابی، مشروعیت گفتمانی مقاومت را فراهم می کند، در حالی که محاسبات ژئوپلیتیکی و امنیتی استمرار آن را تضمین می نماید. هرگونه تحول در این وضعیت مستلزم تغییر هم زمان در ادراکات هویتی و ساختار قدرت منطقه ای است.

منابع

Kissinger, H. (2014). World Order. Penguin Press.
Mearsheimer, J. J. (2001). The Tragedy of Great Power Politics. Norton.
Mousavian, S. H. (2012). The Iranian Nuclear Crisis. Carnegie Endowment.
Obama, B. (2016). Remarks on the Iran Nuclear Deal. The White House Archives.
Walt, S. M. (2018). The hell of good intentions. Farrar, Straus and Giroux.
Waltz, K. N. (1979). Theory of International Politics. McGraw-Hill.
Wendt, A. (1999). Social Theory of International Politics. Cambridge University Press.