جنگ شناختی: خشم و عصبانیت به مثابه سازوکار رسانه ساز
نویسنده: سعید واعظ فر
چکیده
جنگ شناختی به عنوان یکی از ابعاد نوین منازعات سیاسی و ژئوپلیتیک، بر دستکاری ادراک، هیجان و نظام معنایی جوامع تمرکز دارد. در این چارچوب، هیجاناتی نظیر خشم و عصبانیت نه صرفا واکنش های عاطفی، بلکه منابعی راهبردی برای تولید، توزیع و تقویت پیام های رسانه ای محسوب می شوند. مقاله حاضر با رویکرد تحلیلی-نظری و بر اساس ادبیات مطالعات رسانه، روان شناسی اجتماعی و علوم سیاسی، به بررسی این پرسش می پردازد که چگونه خشم به سوخت موتور رسانه ها در عصر شبکه های اجتماعی تبدیل شده است. یافته ها نشان می دهد که الگوریتم های پلتفرم های دیجیتال با تقویت محتوای هیجانی، به ویژه خشم، موجب افزایش قطبی سازی، کاهش تفکر انتقادی و تشدید تعارضات اجتماعی می شوند. در نتیجه، خشم به ابزاری کلیدی در جنگ شناختی بدل شده است که می تواند ثبات اجتماعی و سرمایه اجتماعی را تضعیف کند.
واژگان کلیدی: جنگ شناختی، خشم، رسانه های اجتماعی، قطبی سازی، عملیات اطلاعاتی
مقدمه
در دهه های اخیر، مفهوم «جنگ شناختی» به ویژه در ادبیات نظامی و امنیتی برجسته شده است. این مفهوم به مجموعه اقداماتی اشاره دارد که هدف آن تاثیرگذاری بر ادراک، تصمیم گیری و نظام ارزشی مخاطبان است (Claverie, 2020). در چنین بستری، رسانه ها نه تنها ابزار اطلاع رسانی بلکه میدان نبردی برای شکل دهی به معنا و احساس محسوب می شوند.
ظهور شبکه های اجتماعی مانند و (ایکس کنونی) ساختار گردش اطلاعات را دگرگون کرده و امکان انتشار سریع و گسترده پیام های هیجانی را فراهم ساخته است. پژوهش ها نشان می دهد که محتوای برانگیزاننده خشم، بیش از سایر هیجانات، قابلیت انتشار ویروسی دارد (Brady et al., 2017).
چارچوب نظری
۱. خشم در روان شناسی اجتماعی
از منظر نظریه ارزیابی شناختی لازاروس (Lazarus, 1991)، خشم زمانی شکل می گیرد که فرد رویدادی را ناعادلانه و قابل انتساب به عاملی بیرونی بداند. خشم برخلاف ترس، هیجانی بسیج کننده است و فرد را به کنش سوق می دهد. این ویژگی، آن را به ابزاری قدرتمند در بسیج سیاسی تبدیل می کند (Marcus et al., 2000).
۲. اقتصاد توجه و الگوریتم ها
در نظریه «اقتصاد توجه» (Davenport & Beck, 2001)، توجه کمیاب ترین منبع در عصر اطلاعات است. الگوریتم های پلتفرم هایی مانند و بر اساس بیشینه سازی تعامل (engagement) طراحی شده اند. مطالعات نشان داده اند که محتوای خشم برانگیز تعامل بیشتری ایجاد می کند و در نتیجه بیشتر تقویت می شود (Tufekci, 2018).
۳. قطبی سازی و اتاق های پژواک
مفهوم «اتاق پژواک» توسط سانستین (Sunstein, 2001) مطرح شد و به محیط هایی اشاره دارد که افراد عمدتا در معرض دیدگاه های همسو قرار می گیرند. در چنین فضایی، خشم تقویت و بازتولید می شود و به قطبی سازی سیاسی می انجامد (Iyengar & Krupenkin, 2018).
خشم به مثابه سوخت رسانه
۱. ویروسی شدن خشم
بر اساس پژوهش Brady و همکاران (2017)، پیام های حاوی زبان اخلاقی آمیخته با خشم در شبکه های اجتماعی، احتمال بازنشر بیشتری دارند. این امر موجب می شود رسانه ها چه رسمی و چه غیررسمی به تولید محتوای تحریک کننده تمایل یابند.
۲. رسانه های جریان اصلی و برجسته سازی تعارض
نظریه برجسته سازی (McCombs & Shaw, 1972) بیان می کند رسانه ها با انتخاب و تکرار موضوعات، اهمیت آن ها را در ذهن مخاطب افزایش می دهند. تمرکز مداوم بر بحران، تهدید و تقابل، سطح خشم عمومی را بالا می برد و ادراک تهدید را تقویت می کند.
۳. عملیات اطلاعاتی و دستکاری هیجانی
مطالعات مربوط به مداخله دیجیتال روسیه در انتخابات آمریکا نشان داده است که حساب های سازمان یافته با انتشار محتوای تفرقه افکنانه، شکاف های اجتماعی را تشدید کرده اند (Howard et al., 2018). در اینجا خشم نه پیامد، بلکه ابزار طراحی شده عملیات شناختی است.
پیامدهای اجتماعی جنگ شناختی مبتنی بر خشم
- تضعیف سرمایه اجتماعی: افزایش بی اعتمادی و بدبینی متقابل (Putnam, 2000).
- کاهش تفکر انتقادی: هیجانات شدید توان پردازش شناختی را کاهش می دهند (Kahneman, 2011).
- افزایش رفتارهای افراطی: خشم می تواند به رفتارهای تهاجمی سیاسی و حتی خشونت آمیز بینجامد (Gilliam & Iyengar, 2000).
بحث
تحلیل حاضر نشان می دهد که خشم در بستر رسانه های دیجیتال از یک واکنش عاطفی فردی به یک «منبع ساختاری قدرت» تبدیل شده است. هم افزایی میان الگوریتم های توجه محور و تمایلات هیجانی انسان، چرخه ای خودتقویت گر ایجاد می کند که در آن خشم تولید، بازنشر و تقویت می شود. در چارچوب جنگ شناختی، این چرخه می تواند به طور هدفمند هدایت شود.
در چنین شرایطی، ارتقای سواد رسانه ای، شفافیت الگوریتمی و تقویت گفت وگوی انتقادی از راهکارهای پیشنهادی برای کاهش اثرات مخرب خشم رسانه ای است.
نتیجه گیری
جنگ شناختی عرصه ای است که در آن ذهن و هیجان به میدان نبرد بدل می شوند. خشم، به عنوان هیجانی بسیج کننده و ویروسی، به ابزار مرکزی رسانه ها در عصر دیجیتال تبدیل شده است. در نتیجه، درک سازوکارهای تولید و بازتولید خشم رسانه ای برای حفظ ثبات اجتماعی و سلامت گفتمان عمومی ضروری است.
منابع
Brady, W. J., Wills, J. A., Jost, J. T., Tucker, J. A., & Van Bavel, J. J. (2017). Emotion shapes the diffusion of moralized content in social networks. PNAS, 114(28), 7313–7318.
Claverie, B. (2020). Cognitive warfare. Innovation Hub, NATO.
Davenport, T. H., & Beck, J. C. (2001). The attention economy. Harvard Business School Press.
Gilliam, F. D., & Iyengar, S. (2000). Prime suspects: The influence of local television news. American Journal of Political Science, 44(3), 560–573.
Howard, P. N., et al. (2018). The IRA, social media and political polarization. Oxford Internet Institute.
Iyengar, S., & Krupenkin, M. (2018). The strengthening of partisan affect. Public Opinion Quarterly, 82(S1), 201–218.
Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. Farrar, Straus and Giroux.
Lazarus, R. S. (1991). Emotion and adaptation. Oxford University Press.
Marcus, G. E., Neuman, W. R., & MacKuen, M. (2000). Affective intelligence and political judgment. University of Chicago Press.
McCombs, M., & Shaw, D. (1972). The agenda-setting function of mass media. Public Opinion Quarterly, 36(2), 176–187.
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone. Simon & Schuster.
Sunstein, C. R. (2001). Republic.com. Princeton University Press.
Tufekci, Z. (2018). YouTube, the great radicalizer. The New York Times.