جنگ شناختی: تئوری تحقیر
چکیده
تحقیر به عنوان یکی از عمیق ترین هیجانات اجتماعی، نقشی کلیدی در شکل دهی هویت های جمعی، بسیج سیاسی و منازعات بین المللی ایفا می کند. در چارچوب جنگ شناختی، تحقیر نه تنها یک پیامد روانی، بلکه ابزاری راهبردی برای تخریب عزت نفس جمعی، ایجاد خشم انباشته و تحریک واکنش های افراطی است. مقاله حاضر با بهره گیری از نظریه های روان شناسی اجتماعی، مطالعات تعارض و ادبیات امنیتی، به تبیین «تئوری تحقیر» در بستر جنگ شناختی می پردازد. یافته های نظری نشان می دهد که تحقیر ادراک شده می تواند به چرخه های انتقام، قطبی سازی و رادیکالیزه شدن منجر شود و در فضای رسانه ای دیجیتال تقویت گردد. در پایان، پیامدهای راهبردی و راهکارهای مقابله با عملیات شناختی مبتنی بر تحقیر بررسی می شود.
واژگان کلیدی: جنگ شناختی، تحقیر، هویت جمعی، رادیکالیزاسیون، عملیات روانی
مقدمه
در ادبیات نوین امنیتی، مفهوم «جنگ شناختی» به عنوان سطحی فراتر از جنگ اطلاعاتی مطرح شده است. در این چارچوب که در اسناد و پژوهش های وابسته به مورد بحث قرار گرفته، هدف نه صرفا تغییر اطلاعات، بلکه تاثیرگذاری بر ادراک، هیجان و نظام معنایی مخاطب است (Claverie, 2020).
یکی از هیجاناتی که ظرفیت بالایی برای تخریب انسجام اجتماعی و تحریک واکنش های تهاجمی دارد، تحقیر است. برخلاف شرم که درونی و اصلاح گر است، تحقیر تجربه ای است که با احساس بی عدالتی و تنزل جایگاه اجتماعی همراه بوده و اغلب به خشم جمعی تبدیل می شود (Lindner, 2006). در نتیجه، تحقیر می تواند به سوختی برای منازعه پایدار بدل گردد.
چارچوب نظری
۱. تحقیر در روان شناسی اجتماعی
تحقیر حالتی است که در آن فرد یا گروه احساس می کند شان و منزلتش عمدا نادیده گرفته یا تخریب شده است. لیندнер (2006) تحقیر را «احساس تنزل غیرعادلانه مقام انسانی» تعریف می کند. این تجربه، هویت اجتماعی را تهدید می کند و می تواند به واکنش های دفاعی یا تهاجمی بینجامد.
بر اساس نظریه هویت اجتماعی تاجفل و ترنر (Tajfel & Turner, 1979)، افراد عزت نفس خود را از عضویت در گروه های اجتماعی می گیرند. هنگامی که یک گروه احساس تحقیر می کند، اعضا برای بازسازی منزلت جمعی به کنش های جبرانی روی می آورند.
۲. تحقیر، خشم و چرخه انتقام
مطالعات نشان داده اند که تحقیر ادراک شده می تواند به خشم اخلاقی و تمایل به انتقام منجر شود (Sternberg, 2003). در سطح بین المللی، روایت های تاریخی تحقیر ملی مانند معاهده ورسای پس از جنگ جهانی اول در تحلیل های مربوط به ظهور افراط گرایی مورد توجه قرار گرفته اند (Scheff, 1994).
۳. تحقیر در رسانه های دیجیتال
رسانه های اجتماعی نظیر و (ایکس) امکان بازنمایی سریع روایت های تحقیر را فراهم کرده اند. الگوریتم های مبتنی بر تعامل، محتوای هیجانی و تقابلی را تقویت می کنند و در نتیجه، روایت های تحقیرآمیز بیشتر دیده و بازنشر می شوند (Tufekci, 2018).
تئوری تحقیر در جنگ شناختی
بر اساس تحلیل ادبیات موجود، «تئوری تحقیر» در جنگ شناختی را می توان در سه مرحله تبیین کرد:
مرحله اول: القای روایت تنزل
در این مرحله، بازیگر رسانه ای یا سیاسی تلاش می کند تصویری از بی کفایتی، شکست یا وابستگی یک گروه ارائه دهد. این تصویر از طریق تکرار رسانه ای تثبیت می شود (McCombs & Shaw, 1972).
مرحله دوم: درونی سازی یا واکنش هویتی
گروه هدف یا دچار تضعیف عزت نفس جمعی می شود یا با بسیج هویتی واکنش نشان می دهد. در حالت دوم، تحقیر به خشم جمعی تبدیل می شود (Marcus et al., 2000).
مرحله سوم: قطبی سازی و رادیکالیزاسیون
تحقیر انباشته می تواند به شکل گیری روایت های افراطی و مشروعیت بخشی به خشونت بینجامد (Gilligan, 1996). در این مرحله، جنگ شناختی به نتایج عینی سیاسی یا امنیتی منجر می شود.
مطالعات موردی نظری تحقیر ملی و سیاست خارجی:
لیندمن (Lindemann, 2010) نشان می دهد که احساس تحقیر در روابط بین الملل می تواند به سیاست های تهاجمی منجر شود.
تحقیر و افراط گرایی:
پژوهش های مربوط به گروه های رادیکال نشان می دهد روایت های «قربانی شدن تحقیرآمیز» در فرآیند جذب نیرو نقش مهمی دارند (Kruglanski et al., 2014). پیامدهای شناختی و اجتماعی کاهش اعتماد اجتماعی: تحقیر جمعی سرمایه اجتماعی را تضعیف می کند (Putnam, 2000). افزایش سوگیری شناختی: هیجانات شدید پردازش عقلانی را مختل می کند (Kahneman, 2011). تشدید دوگانه سازی ما/آن ها: تهدید هویتی، تمایزات درون گروهی و برون گروهی را تقویت می کند (Tajfel & Turner, 1979). بحث
تحقیر در جنگ شناختی، صرفا یک پیام یا تبلیغ نیست؛ بلکه فرآیندی چندلایه است که از روایت سازی رسانه ای آغاز و به بازآرایی هویت جمعی ختم می شود. این فرآیند می تواند به بی ثباتی سیاسی، خشونت اجتماعی یا انسداد گفت وگوی عمومی منجر شود.
در عصر دیجیتال، چرخه تحقیر سریع تر و گسترده تر از گذشته عمل می کند. ترکیب اقتصاد توجه با تمایلات هویتی انسان، تحقیر را به ابزاری قدرتمند در دست بازیگران دولتی و غیردولتی تبدیل کرده است.
نتیجه گیری
تئوری تحقیر نشان می دهد که در جنگ شناختی، تخریب منزلت و شان جمعی می تواند پیامدهایی عمیق تر از عملیات اطلاعاتی صرف داشته باشد. مدیریت هیجانات جمعی، تقویت سواد رسانه ای و بازسازی گفت وگوی محترمانه، از جمله راهکارهای کاهش اثرات مخرب تحقیر در فضای عمومی است.
منابع
Claverie, B. (2020). Cognitive warfare. NATO Innovation Hub.
Gilligan, J. (1996). Violence: Reflections on a national epidemic. Vintage Books.
Kahneman, D. (2011). Thinking, fast and slow. Farrar, Straus and Giroux.
Kruglanski, A. W., Gelfand, M. J., Bélanger, J. J., et al. (2014). The psychology of radicalization. Political Psychology, 35(S1), 69–93.
Lindemann, T. (2010). Causes of war: The struggle for recognition. ECPR Press.
Lindner, E. G. (2006). Making enemies: Humiliation and international conflict. Praeger Security International.
Marcus, G. E., Neuman, W. R., & MacKuen, M. (2000). Affective intelligence and political judgment. University of Chicago Press.
McCombs, M., & Shaw, D. (1972). The agenda-setting function of mass media. Public Opinion Quarterly, 36(2), 176–187.
Putnam, R. D. (2000). Bowling alone. Simon & Schuster.
Scheff, T. J. (1994). Bloody revenge: Emotions, nationalism, and war. Westview Press.
Tajfel, H., & Turner, J. C. (1979). An integrative theory of intergroup conflict. In The social psychology of intergroup relations.
Tufekci, Z. (2018). YouTube, the great radicalizer. The New York Times.