جنگ شناختی: برون رفت از منازعات داخلی

7 اسفند 1404 - خواندن 5 دقیقه - 13 بازدید




 چکیده

جنگ شناختی به عنوان یکی از ابعاد نوین منازعه، بر دستکاری ادراک، هویت و هیجان جمعی تمرکز دارد و می تواند شکاف های داخلی را تشدید کند. در چنین شرایطی، برون رفت از منازعات داخلی مستلزم مداخله در همان سطوح شناختی، هویتی و هیجانی است که منازعه در آن ها شکل گرفته است. مقاله حاضر با رویکرد نظری-تحلیلی و با اتکا به ادبیات روان شناسی اجتماعی، مطالعات صلح و علوم ارتباطات، راهبردهای کاهش قطبی سازی و بازسازی اعتماد اجتماعی را بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد که ارتقای سواد رسانه ای، بازسازی روایت های مشترک، گفت وگوی بین گروهی و تنظیم گری شفاف پلتفرم های دیجیتال می تواند چرخه های تشدید شناختی و هیجانی را تضعیف کند.

واژگان کلیدی: جنگ شناختی، حل منازعه، قطبی سازی، سرمایه اجتماعی، گفت وگوی بین گروهی

مقدمه

در سال های اخیر، مفهوم جنگ شناختی در ادبیات امنیتی و پژوهش های وابسته به برجسته شده است (Claverie, 2020). در این چارچوب، هدف اصلی تاثیرگذاری بر ادراک، تصمیم گیری و هیجانات جمعی است. هنگامی که منازعات داخلی در چنین بستری شکل می گیرند، راه حل آن ها نیز باید در سطح شناخت و هویت جست وجو شود، نه صرفا در سطح سازوکارهای سخت سیاسی یا امنیتی.

چارچوب نظری برون رفت ۱. بازسازی چارچوب های شناختی

نظریه چارچوب بندی (1993) نشان می دهد که نحوه تعریف مسئله، تعیین کننده نوع راه حل است. اگر یک اختلاف اجتماعی به عنوان «تهدید وجودی» تعریف شود، واکنش ها رادیکال خواهد بود؛ اما اگر همان مسئله در قالب «اختلاف قابل مذاکره» بازتعریف گردد، امکان گفت وگو فراهم می شود.

همچنین نظریه ارزیابی شناختی (1991) بیان می کند که تغییر در تفسیر رویدادها می تواند واکنش هیجانی را تعدیل کند. بنابراین، مداخلات رسانه ای و آموزشی که بر پیچیدگی نمایی و چندصدایی تاکید دارند، می توانند از قطبی سازی بکاهند.

۲. بازسازی هویت مشترک

بر اساس نظریه هویت اجتماعی و (1979)، تهدید به منزلت گروهی موجب واکنش دفاعی می شود. یکی از راهکارهای کاهش تعارض، ایجاد «هویت فراگیر» (superordinate identity) است؛ مفهومی که در نظریه تماس آلپورت نیز مطرح شده است (Allport, 1954).

پژوهش ها نشان داده اند که برجسته سازی اهداف مشترک می تواند رقابت بین گروهی را کاهش دهد (Gaertner & Dovidio, 2000). در سطح ملی، تاکید بر منافع عمومی، امنیت جمعی و رفاه مشترک می تواند جایگزین روایت های صفر-جمعی شود.

۳. تنظیم هیجان جمعی

نظریه هوش هیجانی سیاسی (2000) نشان می دهد که خشم، گشودگی شناختی را کاهش می دهد. بنابراین، سیاست های ارتباطی که از تحریک مداوم هیجانات منفی پرهیز می کنند، می توانند فضای عقلانی تری ایجاد نمایند.

همچنین بر اساس پژوهش های (2018)، قطبی سازی عاطفی مهم تر از اختلاف سیاستی است. در نتیجه، کاهش زبان تحقیرآمیز و برچسب زنی در رسانه ها می تواند تاثیر معناداری بر کاهش تنش داشته باشد.

راهبردهای عملی برون رفت ۱. ارتقای سواد رسانه ای

آموزش عمومی برای تشخیص چارچوب بندی، اخبار تحریف شده و تحریک هیجانی، قدرت عملیات شناختی را کاهش می دهد (Tufekci, 2018).

۲. شفافیت الگوریتمی

پلتفرم هایی مانند و (ایکس) با تقویت محتوای تعامل زا می توانند ناخواسته به تشدید هیجان کمک کنند. تنظیم گری شفاف و مسئولانه می تواند چرخه تشدید را محدود کند.

۳. نهادهای میانجی و گفت وگوی ساختاریافته

ایجاد فضاهای گفت وگوی بین گروهی با قواعد روشن و نظارت حرفه ای، امکان کاهش سوءبرداشت های شناختی را فراهم می کند.

۴. بازسازی سرمایه اجتماعی

مطابق تحلیل (2000)، اعتماد و شبکه های مدنی نقش کلیدی در کاهش تعارض دارند. تقویت مشارکت مدنی و پروژه های مشترک می تواند شکاف ها را کاهش دهد.

بحث

برون رفت از منازعات داخلی در عصر جنگ شناختی، نیازمند تغییر در سه سطح است:

سطح شناختی: اصلاح چارچوب های تفسیری و پرهیز از روایت های تهدیدمحور سطح هویتی: تقویت هویت های فراگیر و کاهش برچسب زنی سطح هیجانی: مدیریت خشم و تحقیر از طریق ارتباطات مسئولانه

این سه سطح به صورت هم زمان عمل می کنند و مداخله موثر نیز باید چندلایه باشد.

نتیجه گیری

جنگ شناختی می تواند شکاف های داخلی را تعمیق کند، اما همان گونه که منازعه در سطح ذهن و هویت شکل می گیرد، صلح و آشتی نیز باید در همان سطح بازسازی شود. راهبردهای مبتنی بر سواد رسانه ای، هویت فراگیر و تنظیم هیجان جمعی می توانند مسیر برون رفت پایدار از منازعات داخلی را هموار سازند.

منابع

Allport, G. W. (1954). The nature of prejudice. Addison-Wesley.

Claverie, B. (2020). Cognitive warfare. NATO Innovation Hub.

Entman, R. M. (1993). Framing: Toward clarification of a fractured paradigm. Journal of Communication, 43(4), 51–58.

Gaertner, S. L., & Dovidio, J. F. (2000). Reducing intergroup bias. Psychology Press.

Iyengar, S., & Krupenkin, M. (2018). The strengthening of partisan affect. Public Opinion Quarterly, 82(S1), 201–218.

Lazarus, R. S. (1991). Emotion and adaptation. Oxford University Press.

Marcus, G. E., Neuman, W. R., & MacKuen, M. (2000). Affective intelligence and political judgment. University of Chicago Press.

Putnam, R. D. (2000). Bowling alone. Simon & Schuster.

Tajfel, H., & Turner, J. C. (1979). An integrative theory of intergroup conflict.

Tufekci, Z. (2018). YouTube, the great radicalizer. The New York Times.